کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

 
شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤  

برنامه های کوهنوردی تابستان ۸۴

دوشنبه ۲۸/۶/۸۴  ـ   قله کـــلاهـه ۳۲۵۰ و غار علی خورنده- (تفرش)

قلــه کــــــــــــــــــــلاهه 3250 - شهرستان تفــــــرش

غار علی خورنده

نویسنده : سید ابوالقاسم تمجیدی .: ریاست محترم هیئت کوهنوردی تفرش :.

چاپ شده درشماره ۱۳ - مجله کوهستان - فرودین ماه ۱۳۴۴

... پس از رسیدن به پای کوه خشه , قسمت اول صعود راه نسبتا پرشیب است که از جناه چپ کوه عظیم خشه میگذرد. پس از مقداری راهپیمایی در این مسیر , به دیواره ای میرسیم که محل غار را روی آن تعیین نموده ایم. در اینجا زمین گذر پذیر تمام شده و گذرگاه سخت آغاز میشود...
برای صعود از دیواره ای که بالای آن غار علی خورنده دیده میشود می توانیم تشخیص دهیم که اولین بند , بخشی است شاغولی و سنگی (دیواره) که کمتر گیره ای در روی آن پیدا شود.در طرف راست این دیواره شکافی وجود دارد که بوسیله درگیر نمودن سه قطعه سنگ در فواصل مختلف دستگیره و پاگیره های مصنوعی ایجاد کرده اند. ممکن است بتوانیم از این دیواره بدون بکار بردن ابزار کمکی استفاده کنیم اما بهتر است که فراموش نکنیم که هرگز به نیروی زور و بازوی خود نبایستی متکی باشیم و با اتکا با آن از بکار بردن ابزار کمکی خودداری کنیم.
در بالاتر از اولین دیواره می توانیم مسافتی را در حدود سی متر با وضعی بسیار آسان صعود نماییم , چون کثرت و وسعت گیره های موجود چنین اجازه ای را به ما میدهند تا بتوانیم خود را به دومین دیواره برسانیم.
دو راه برای صعود پیش رو داریم , یکی در سمت جبهه جنوبی که در طرف چپ دیواره قرار دارد و باید بطور اریب و از چپ به راست حرکت نماییم و در این راه گیره های کمی جود دارد و دومین مسیر در مقابل ما قرار دارد که گیره های فراوانتری در آن قابل رویت است. بالای دومین دیواره , دیواره سومین بند وجوود دارد که صعود آن آسانتر از صعود دو دیواره 1 و 2  می باشد. در این مسیر گیره های بسیار وجود دارد و به آسانی قابل صعود است.
حالا به فضای جلوی غار صعود کرده اید. از درگاه راهرو غار که به شکل 5 دیده می شود وارد راهرو تنگ و تاریک و سرآزیر آن می شویم که این راهرو همیشه لغزنده است. این غار دارای دو حوض است یکی به شکل هندسی که دارای ابعاد تقریبی 2*3*4 متر می باشد و در جلو آن اطاقی وجود دارد  که مسجدک نامیده می شود. در وسط این این مسجدک ستونی از نوع سنگهای آهکی وجود دارد که با خطی بسیار قدیمی بر روی آن جمله هایی نقش بسته است. در کنار این اطاقک چاهی می توانیم ببینیم که اطلاع صحیحی از عمق آن در دست نیست. در کنار حوض قبلی حوض دیگری وجود دارد که به گودال بیشتر شبیه است و پر از آب کثیف و پر و پوش کبوتران مقیم غار می باشد.
در بالا و مقابل این حوض حفره های بزرگ و کوچکی را می توانیم ببینیم که درون بعضی که درون بعضی از آنها ستونهایی جود دارد که که جالبتر از همه ستونی است به اندازه 1/3 متر و قطر 1/2 متر که در شرف اتصال با چکنده ها می باشد. از طرف راست غار فقط می توانیم در حدود 20متر پیش روی کنیم و ناظر جریان آب بسیار کمی باشیم که از سقف غار جریان دارد و موجد چکنده و چکیده های سفید و براقی در سالهای آتی خواهیم بود. در طرف چپ غار ستونهای بزرگ و تیره رنگی نظرمان را جلب می کند که تقریبا می تواند شاخصی از زمان پیدایش غار باشد در اطراف این ستون می توانیم ستونکهای کوچکی را ببینیم که اغلب قطع و حمل گردیده اند.

...ما می توانیم نام و تاریخ دیدار از غار را در دفتری ثبت و به بازدید از غار خاتمه دهیم. و در آخرین لحظه هایی که خورشید تابان اشعه طلائی رنگ خود را از پستی و بلندی های اطراف بر می چیند ما هم ساز و برگ خود را جمع آوری کرده و به شهر بر می گردیم.

 ***************************************

جمعه  ۲۵/۶/۸۴  ـ  صعود شبانه قله توچال ۳۹۷۸ 

     بعضی وقتهاست که ماآدمها دوست دارم که تنها باشیم؛ اون هم توی یک شب مهتابی. تنهایی بهترین دوست و همنورد برای این صعود میتونه باشه. به دربند رسیدم، آسمون صاف صاف حتی یه تیکه ابر هم دیده نمی شد و نسیم ملایمی می وزید. فکر میکنم زمان مناسبی رو انتخاب کرده بودم . ساعت دقیقا ۱ بامدادبود که از پای مجسمه حرکت کردم. رستوران های دربند هنوز میزبان میهمان هاشون بودند ولی مسیر از حضور دوستداران کوه خلوت بود. قصد داشتم تا جانپناه امیری را بدون توقف صعود کنم و آنجا استراحت کنم. زودتر از آنچه که فکر می کردم به شیر پلا رسیدم. ۲:۱۰ بامداد بود. نگاهی به شهر انداختم ، مثل بچه ای در دامن مادر شب بخواب رفته بود. شیر پلا رو ترک کردم . هر چند قدمی یکی دوتا از همنوردان و دوستان توچال را میدیم و با گفتن یک خسته نباشید و آرزوی موفقیت از کنار هم رد می شدیم.ساعت ۳:۵۰ به جانپناه امیری رسیدم.کمی احساس خستگی داشتم. استراحتی کوتاه همراه با خوردن دو سه تا خرما و کمی آب پرتقال . حالم خیلی خوب بودم و دقیقا مطابق برنامه پیش میرفتم.تصمیم گرفتم قله رو صعود کنم. مسیر تقریبا روشن بود و پاکوبها مشخص بودند و تیرک ها نیز راهنمای خیلی خوبی بودند. توی حال و هوای خودم بودم که صدای خسته نباشید یک نفر رو شنیدم. به سمت صدا برگشتم تا جواب بدهم . جانپناه قله رو درفاصه یک متری خودم دیدم. راه تمام شده بود و من به قله رسیدم.ساعت رو نگاه کردم هنوز چند دقیقه  به ۵ بامداد مانده بود.

**********

جمعه  ۱۸/۶/۸۴  ـ صعود قله مهـــــرچال ۳۹۲۰

     صعود مهرچال از آن نظر حائز اهمیت است که بعد از توچال مهمترین قله بخش جنوبی البرز مرکزی می باشد و پس از آن قله پیرزن کلوم است.و البته این قله در چهار برنامه مختلف به هیچ وجه توسط امیر صعود نشده بود و برای من خیلی جالب بود. البته خودم از این منطقه خاطره خوشی ندارم. صعود پیرزن کلوم در اردیبهشت ماه بد جور حالم رو گرفت. بعد ار رسیدن به روستای امامه بالا ، در پایین یال جنوبی هم هن صبحانه خوردیم . قلعه امامه در گرای 35 درجه دیده می شود. این قلعه مربوط به قرن سوم هجری ، متعلق به یک  حکمران محلی بنام مازیار می باشد ؛ که به همین نام یعنی قلعه مازیار نیز نامیده میشود. از قلعه فقط بخشی از یک برج بزرگ و قسمتی از دیواره های آن باقی مانده است این قلعه در ارتفاع 2600متری قرار دارد.برای صعود از داخل قلعه رد شدیم و سپس به سمت دشت مهرچال حرکت کردیم. تنگ و دشت مهرچال در فصل بهار پوشیده از برف و بهمن می باشد ولی حالا سرسبز و خیلی زیباتر. به تنگ مهرچال رسیدیم و از چشمه آن آب برداشتیم. تا دشت چندان راهی نیست، 12 به دشت مهرچال رسیدیم. یال صعود هم هن در گرای 300و یال صعود پیرزن کلوم در گرای 32 درجه دیده می شوند. و ما با گرای 90 درجه به سمت شرق ادامه مسیر دادیم البته سهراب ترجیح داد همان جا بماند. مهرچال قله زیبا و دوردستی است ولی مسیر تا ابتدای یال اصلی شیب ملایمی دارد. یک ساعتی بود که دشت را پشت سر گذاشته بودیم و به ابتدای یال اصلی رسیدیم. امیر و عباس با پرسیدن مسیر از فرامرز زودتر از بقیه گروه صعود کردند. 10 دقیقه بعد ما نیز صعود را آغاز نمودیم به نیمه راه که رسیدیم همه تعجب کردیم. چرا؟ چون که باز امیر مسیر اشتباهی رو میرفتند.واقعا که .... پس بگو برای چهار 4 بار قله صعود نشده بود. خلاصه 14:45 قله رو صعود کردیم. GPS ارتفاع 3914 متر را نشان می داد. 15:30 از قله به سمت دشت راهی شدیم . طفلکی سهراب کلی نگران شده بود ، ما وقتی رسیدیم ساعت 16:40 را نشان می داد. خیلی سریع پایین رفتیم و ندا هم کلی قرقر کرد . بابا طفلکی حق داشت....

**********

جمعه  ۱۱/۶/۸۴  ـ صعود برج 4328 و خله نو 4390 از مسیر تیغه های ژاندارک

حضور یوسف در این برنامه خیلی عجیب و غریب بود. آخه این دوست عزیز از جمله کوهنوردانی است که در کلاس +FST فعالیت دارد. رشته ای از کوهنوردی که ما اصلا به آن توجهی نداریم. لیلی دیر کرده بود و سابقه دیر کردن داشت ولی نه اینقدر. تا رسیدنش کلی پشت سرش حرف زدیم و آخر به این نتیجه رسیدیم که احتمالا سرعتی رفته دماوند . خلاصه لیلی آمد و ماجرا را گفت هم خواب مونده بود و هم گوشی موبایلش رفته بود خرگوش بگیره....
دیر به لالون رسیدیم 8:20 بود توی یکی از باغهای روستا صبحانه خوردیم و 9 حرکت کردیم.بارندگی های هفته های اخیر و سیلی که آمده بود تمام مسیر رودخانه رو خراب کرده بود و مجور شدیم به آب بزنیم. هنوز خیلی از برف های دره لالون آب نشده و در بعضی جا ها ارتفاع آن به 4 تا 5 متر میرسد. این برف ها مربوط به بهمن های سرازیر شده از دامنه های شرقی سرکچال ها می باشد. 11 به چشمه تلخاب رسیدیم.یوسف سریعا بساط سیستمی خودش رو بپا کرد. (FST) یعنی FULL TELEP SYSTEM. یوسف همان جا ماند و ما که قصد صعود داشتیم و راه زیادی نیز پیش رو سریعتر حرکت کردیم. آبشار را در ساعت 11:40 پشت سر گذاشتیم. تو این این برنامه عماد ساره مرتبا سر برنامه صعود خط الراسی 12 قله منطقه علم کوه که توسط این بچه 2 ساله یعنی ساره طراحی شده بود با هم شوخی میکردند. رضا هم این وسط سوتی می داد. این برنامه اجرا شده بود ولی هیچ قله ای صعود نشده بود.
آخه آدم عاقل ....! عقلش رو میده دست یه بچه .... . 
از آبشار تا گردنه ورزا یا ورزاب شیب تقریبا تندی را پیش رو داشتیم. ارتفاع گردنه با ارتفاع توچال 3970 برابر است. با امیر و عباس روی این گردنه آشنا شدم. اونها از خله نو بر می گشتند و ما می خواستیم برج رو صعود کنیم به بخاطر شرایط بد جوی بازگشتیم. روی گردنه کمی استراحت کردیم و با گرای 270 درجه طرف برج حرکت کردیم. برج با ارتفاع 4328 در ساعت 15 صعود شد. دریاچه زیبایی در کاسه غربی قرار دارد. رضا و جمشید به طرف گردنه بازگشتند و ما به سمت تیغه های ژاندارک حرکت کردیم. عبور از روی تیغه ها خیلی باحاله. فقط می تونی روی تیغه بشینی و خودت رو به جلو هل بدی یعنی خرک سواری . روی تیغه ها هم عماد و ساره دست از سر هم برنمی داشتند.4:30 بود که تیغه ها را پشت سرگذاشتیم . من و امیر برای ثبت اطلاعات GPS خله نو کوچک ۴۳۵۰را صعود کردیم و بقیه بچه ها دامنه های غربی را تراورس کردند. 4:45 روی قله خله نو کوچک بودیم و به سمت خله نوبزرگ ادامه مسیر دادیم. یال شیب خیلی کمی دارد و قله به آسانی در ساعت 17 صعود شد. چند عکس یادگاری و بعد بازگشت از کاسه شرقی. خله نو اولین با توسط قیقام میناسیان در دهه 30 صعود شده است و در گزارش های قدیمی قلـــه نـو ذکر شده است. و احتمالا در یک اشتباه چاپی به خلـــه نـو تبدیل شده.
به گردنه ورزاب که رسیدیم ساعت 18:30 بود و اثری از رضا و جمشید نبود. خورشید غروب کرده بود که چشمه تلخاب رسیدیم و بقیه مسیر را با استفاده از چراغ پیشانی طی کردیم.


 
 
شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤  
جمعه ۲۸/۵/۸۴ خرسنگ (۳۹۶۰)

قله خرسنگ جنوبی - البرز مرکزی - 3960 متر

 نزدیک بود خواب بمونم، تا صبح خوابهایی میدیدم که هیچ سرو تهی نداشت. نمی دونم چطوری کوله بستم و راه افتادم. امروز مهمان بچه های کرج هستم،فقط اسم یکی دو تا از بچه های را از امیر و عباس شنیده بودم. وقتی سر قـــرار رسیدم خودم رو معرفی کردم و منتظر امیر شدم. امیر با برادرش و شهاب آمدند وما 6:45به سمت آبنیک حرکت کردیم.ساعت 8:15 دقیقه بود که رسیدیم. آبنیک درارتفاع 2290 متری از سطح دریا قرار دارد. آغاز صعود همراه با عبور ازمزارع و باغهای کنار رودخانه بود.اولین استراحت گروه بعد از پشت سرگذاشتن مسیر مارپیچی کنار رودخانه بود. در مسیر به چشمه آبنیک رسیدیم. تاغار آقا بیـــوک مسیر طولانی را پیش رو داریم. ساعت 10:45 به چشمه بالای غار در ارتفاع 3100 یا بقول امیرحسین چمن مخمل رسیدیم. خرسنگ شمالی و گردنه دوخر در سمت شمال شرقی در گرای 70 درجه دیده میشوند. برای صبحانه اطراق کردیم و پس از استراحتی کوتاه  ساعت 11:30 به سمت گردنه حرکت کردیم. ساعت 13 به بالای گردنه دو خـــــر رسیدیم.
از روی گردنه دماوند در جنوب شرقی در گرای 100 درجه آسمان کوه در گرای 115،دو خواهران در شمال شرقی در گرای 80 درجه ، سرکچال 3 درجنوب غربی باگرای 260 درجه دیده می شوند. از روی گردنه با حرکت در گرای 120 درجه درجهت جنوب شرقی و  عبور از کنار تیغه ها در ساعت 14 به قله رسیدیم.GPS ارتفاع خرسنگ جنوبی را 3960 متر نشان میداد. از روی قله ، قله های ریزان و آتشکوه در سمت جنوب شرقی در گرای 150 درجه و پیرزن کلون و مهرچال در گرا 160 درجه و و قله توچال در گرای 230درجه دیده میشوند.صعود قله ای دیگر اجرای نمایش امیـــر... . این بار توسط توسط امیرحسین و عماد.عمادیک سوپریز برای بچه ها داشت ، خربزه ... جدا خربزه خوشمزه ای بود . ساعت 16:30 به چمن مخمل !!!رسیدیم. بساط نهار را بپا کردیم. بابا این عماد هم با این غذا درست کردنش . به پیشنهاد شهاب وبا اتفاق آرا عماد برای تصدی رئیس سازمان بهداشت جهانی برگزیده شد. خلاصه 6 عصر بود که به روستا بازگشتیم. طول مسیر از روستا تا قله حدود 6 کیلومتر می باشد.


 
 
شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٤  

چهارشنبه ۱۹/۵/۸۴  دمــــــاوند (جبهه شمالی) ۳ روزه

دماوند 5761 متر

با هر چه عشق نام ترا می توان نوشت

با هر چه رود نام ترا میتوان سرود ...

تولد ... تولد ... 

تولدت مبارک خورشید خانم

وقتی خورشید غروب می کنه

وقتی که دلتنگی می آید ...


 
 
یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤  

 برودپيك صعود نشده است !

پس از عدم تائيــــــدخبر صعود يك كوه نورد ايرانی به قله ی برودپيك ، توسط مراكز و سايت های معتبری كه به انعــــــــكاس اخبار فعاليت های كـــــــوه نوردی در منطــــــــقه هيماليا می پردازند ، كاظم فريديان در طــــی تماسی تلفنی عنــــــوان نمود كه موفـــــــق به صعود قله ی اصلی برودپيك نشده است !

ادامه خبر در وبلاگ كلاغ ها ...


 
 
شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٤  

جمعه ۱۴/۵/۸۴ صعودخط الراسی کلون بستک(۴۱۶۵)سرکچالها

سرکچال۱(۴۱۳۴)، سرکچال۲(۴۱۵۸)، سرکچال۳(۴۲۱۵)

سر قرار برنامه دوست عزیزی رادیدم که ازدیدنش خیلی خوشحال شدم. این عزیز همنورد کسی غیر از احسان نوپتسه نبود. از آخرین دیدارمان 2 ،۳ ماهی می گذشت. یک همنورد خوب دیگر نیز امروز به گروه ما پیوست، خانم سهیلی .بعد از رسیدن امیر و عباس ساعت 6:45 به طرف گردنه دیزین حرکت کردیم. نرسیده به فشم مهدی برای خرید تنقلات توقف کرد من هم پیاده شدم و منتظر فرامرز و بقیه بچه ها بودم. یک آن جواد قاسمی را توی یکی از ماشین های عبوری دیدم . آره چشمام درست میدید خودش بود. ماشینشون جلوتر نگه داشت . بعد از احوال پرسی و رد و بدل کردن ایمیل خداحافظی کردیم. ساعت 8 بود که به گردنه دیزین رسیدیم . بچه ها زود تر از ما رسده بودند و بعد از رسیدن من فرامرز طبق معمول افسانه آشنایی من و خودش را تعریف کرد .......
خلاصه وقت رفتن شد و ما از جاده خاکی بسمت ایستگاه مخابرات حرکت کردیم. و آنجا بساط صبحانه را بپا کردیم و ساعت 9 با گرای 50 درجه در جهت شمال شرقی به سمت قله ادامه مسیر دادیم. حرکتمان به سمت قله همراه با صحبت های شیرین سهراب و شوخی های فرامرز و بچه ها با او بود. ساعت 12 به قله رسیدیم. استراحتی کوتاه  همرا با چند عکس یادگاری. از روی قله آزاد کوه در سمت شمال در گرای 10 درجه و گردنه ورزاب و برج  در شمال شرقی و قله توچال در جنوب غربی با گرای 195 درجه دیده می شود. سرکچالها را گرای 115 درجه می بینیم و با همین گرا  سوار بر خط الراس به طرف سرکچال 1 حرکت می کنیم. ابتدای حرکت با مسیر تیغه ای و شیب زیاد مواجه شدیم . ساعت 3 بود که به یک جانپناه سنگی در مسیر حرکت رسیدیم . GPS فاصله مستقیم از کلون بستک تا اینجا را 3100 متر نشان می دهد. در زمان حرکت ما شاهد آسمانی آبی با ابرهای زیبا بودیم. ابتدای یال سرکچال 1 دو تیم شدیم. تیم 1 سعی داشت با حرکتی سرعتی تا سرکچال 3 صعود کند و تیم 2 قصد صعود سرکچال 1 را داشت. و پس از بازگشت تیم 1 با هم به سمت پناهگاه لجنی حرکت کنیم.
ما سرکچال 1 را در ساعت 17 صعود کردیم (به قول عباس زدیـــــم) . تاسرکچال 2 راه کمی بود . 15 دقیقه بعد سرکچال 2 صعود شد و ما به سمت یال صعود سرکچال 3 ادامه مسیر میدادیم. ساعت 17:25 سرکچال 3 با ارتفاع 4215 صعود شد.مسافت طی شده از کلون بستک تا سرکچال 3 حدود 9200 متر بود. پس از استراحتی کوتاه فرود را به سمت پناهگاه لجنی شروع کردیم. به پناهگاه که رسیدیم ساعت 19 بود و تازه ما نهار خوردیم آخه این چه وقت نهار بود من نمی دونم. باید از فرامرز پرسید. بعد از نهار به سمت روستای سپیدستان حرکت کردیم.ساعت 20 :45 به روستا و کنار جاده رسیدیم.

تصاویر ماهواره ای البرز مرکزی - خط الراس سرکچالها- خلنو-نرگس ها و آزادکوه


 
آزادکـــوه
شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤  

پنجشنبه ۶/۵/۸۴

آزادکـــوه (4382)، یخچال (۴۱۹۴)،سرماهو(۴۱۶۵) و کمانکوه(۴۲۳۴)

قله آزاد کوه - البرز مرکزی - ارتفاع 4382 متر

 قله آزاد کوه از روی گردنه سوتک

ساعت 6:30 صبح روز ششم مردادماه 84  تهران را به مقصد روستای وارنگه رود واقع در جاده چالوس بعد از گردنه دیزین ترک نمودیم.خانه های روستایی ، مزارع و باغها و طبیعت  زیبای آن را می توان در ساعت 9:45 به چشم خود دید.این روستا طبق نقشه توپوگرافی در ارتفاع 2400متری قرار دارد. پس از عبور ازخانه های روستایی، در جایی که می توان مرز میان روستا و کوهستان نامید ، صبحانه خوردیم و حرکت خود را به سمت شمال شرقی در دره وارنگه رود ودر کنار رودخانه وارنگه رود در ساعت 10 آغاز نمودیم. در ساعت 11:45 به ابتدای دره شیرکمر رسیدیم ، استراحتی کوتاه نمودیم و سپس با تغییر مسیر در جهت شمال به راه خود در این دره ادامه دادیم. در مسیر چشمه های فراوانی دیده می شود ، و منظره زیبای دره فراموش نشدنی است. حدود 2 ساعتی بود که در این دره راهپیمایی میکردیم که به چادر محیط بانان در ارتفاع 3200رسیدیم. برای صرف نهار اطراق نمودیم و پس از استراحتی کوتاه در ساعت 14:45 حرکت خود را به طرف گردنه سوتک به سمت شمال ادامه دادیم. یک ساعت بعد به گردنه مشرف به دره کمان کوه رسیدیم. اولین قله پدیدار گشت کمان کوه با ارتفاع 4234 متر.  با یک ساعت راهپیمایی در مسیر پاکوب به گرنه سوتک  در ارتفاع 3600 متری رسیدیم. قله ای که رو درروی خود درمی یابیمآزاد کــــــوه می نامندش و چه زیبا نامیدندش آزاد کـــــوه ؛ آزاد ..... .
از اینجا تا دشت کمان کوه ساعتی بیش راه نیست، با حرکت بر روی دامنه های شمالی کمان کوه ساعت17:50 به دشت کمان کوه رسیدیم. این دشت در ارتفاع 3700 قرار دارد و سه قله کمان کوه ، سرماهو و یخچال بر فراز دشت دیده می شوند. برای شب مانی در این دشت اطراق نمودیم. چادرها را برپا کردیم و کوله باری سبک بسته و  در ساعت 6:30 پای در راه صعود قله یخچال می نهیم. از پای چادرها قله یخچال را در گرای160درجه می بینیم. با حرکت در گرای130درجه به ابتدای یال صعود یخچال می رسیم. با صعود از روی گرده به قله میرسیم . ساعت 20:10 است و ما برفراز قله یخچال غرب زیبایی را نظاره گر هستیم. حرکت خود را به سمت غرب ادامه دادیم تا سرماهو چندان فاصله ای نیست . ساعت 8:30 غروب بود که قله سرماهو را صعود کردیم. دلمان می خواست کمان کوه را نیز صعود کنیم ولی هوا تاریک شده بود و فرصتی باقی نبود. ازگردنه بین سرماهو و یخچال که دارای یک شن اسکی با شیب زیاد است پایین آمدیم. 9:45 بود که به چادر ها رسیدیم آسمان کاملا صاف و پر ستاره بود خیلی وقت بود که شبی به این قشنگی ندیده بودم. شام را در درون چادر ها صرف کردیم و سپس یک خواب با رویای قله زیبای آزاد کـــــوه.
با طلوع آرام آرام خورشید گروه در ساعت 7:30 صبح کوله بر دوش آماده حرکت به سمت قله می باشد. از زمانی که چادر ها را ترک نمودیم تا هنگامی که به گردنه چورن در ارتفاع 3900 رسیدیم 1:30 می گذرد. برای صعود قله یالی با شیب زیاد پیش رو داریم ولی همگی مصمم برای صعود. 10دقیقه مانده به 11 به قله رسیدیم. GPS ارتفاع را 4382 متر نشان می داد. از اینجا منطقه علم کوه در شمال غربی، ناز و کهار در غرب، جبهه غربی دماوند ، کلون بستک ، سرکچالها، خله نو ، نرگس ها و حتی توچال دیده میشود. در سمت شرق قله بقایایی از یک بنای باستانی که گفته می شود آتشکده بوده است دیده می شود.
دل کندن از قله بسیار سخت است ولی باید رفت ساعت 11:30 بود که با قله خداحافظی کردیم و به امید صعودی دوباره مسیر را به سمت گردنه چورن و از آنجا تا پای چادرها ادامه دادیم. به چادر ها که میرسیم ساعت 13 است و با استقبال گرم دو تن از همنوردانمان روبرو می شویم که با چای داغ از ما پذیرایی کردند . از بین تیم صعود از همه بیشتر خانم دکتر خوشحال شد ...! واقعا دستشان درد نکند . بساط نهار راه می افتد و بساط چادر ها جمع می شود. بعد از نهار، بازار عکس و عکاسی داغ داغ است. تمای محوطه چادر ها را از زباله پاک می کنیم. و بااین دشت زیبا نیز خداحافظی می کنیم و کوله بر دوش و پای در راه برگشت به روستای وارنگه رود می نهیم. ساعت 19:30 به روستا رسیدیم.

*آزاد کوه را می توان از روستاهای نسن و کلاک بالا واقع در جاده چالوس نیز صعود کرد. و آسانترین راه برای صعود کلاک بالا می باشد.


 
 
شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤  

جمعه ۳۱/۴/۸۴ صعود قله های برج(۴۳۲۵) و خله نو (۴۳۸۵)

در آخرین روز تیر ماه همه چیز شگفت انگیز و غیر منتظره بود ..!

از آبشار تا گردنه ورزاب صعودمان همراه با بارش باران بود. اما در روی گرنه ورزاب ناگهان باران شدید و شدیدتر شد و بارش تگرگ آغاز شد . با این شرایط باز صعودمان را  به سوی قله برج ادامه دادیم . تا ارتفاع ۴۱۵۰ صعود کردیم ولی هر لحظه بارش تگرگ شدید تر می شد و از همه مهمتر خطر صاعقه وجود داشت . بنابراین تصمیم به بازگشت گرفتیم و صعودمان ناتمام ماند. 

قله برج با ارتفاع 4325 متر