کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

کویر...
دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥  


عریان بود و داغ و نرم.تنها دو رنگ بود که در افق به هم می رسید
رنگ زمین و آبی آسمان و دیگر هیچ.
ابهتی وحشت انگیز داشت آنگاه که فرسنگها فرسنگ نه آب بود و نه گیاه
نه انسانی و نه جانداری
فقط تو بودی و تو و مقیاسی برای تنهایی انسان
تنها باد بود که زوزه می کشید بر این برهوت
و تنها لحظه ای بود که به هیچ نمی اندیشیدی جز خویش
نگاهت از آفتاب زخم می خورد و پاهایت از شنزار داغ افگار می شد
شبها ولی وقتی بر پهنه گرمش غلت می زدی و به آسمانش چشم می دوختی
دلت هوای پرواز داشت که ستارگانش نزدیک بودند و سقف آسمانش کوتاه
دانه های شن را که از لابلای موهایت می تکاندی
دوست داشتی دوباره بر نرمی ماسه ها فرو روی چون دریا
طبیت عریان بود و زیبا و یا زیبا بود و عریان
و آتش چه زیبا بر این زمینه ظلمات نور می ریخت
تخیلت آنقدر جولان می داد که ندای غیب می شنیدی
و دلت آنقدر برای خودت تنگ می شد که عاشقانه بر کنارش می کشیدی
کویر مهلتی زیبا بود که به خود می دادی در واافسای زنده بودن
و تو بعد از کویر دیگر تو نخواهی بود
چون چشمانت آموخته اندزیبایی عریانست.
طبس زمستان 85

از وبلاگ سعید



 
کوچه باغها...
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥  

کوچه باغها...

این

فصل ِ دیگری‌ست
که سرمایش

از درون
درک ِ صریح ِ زیبایی را

پیچیده می‌کند.

.: شاملو :.

چند هفته ای بود که نتونسته بودم برنامه برم؛ علتش هم زندگی در یک فضای دلگیر که آمیخته با رنگ مرگ و ترس از آن بود و متعاقب آن دل مشغولی های خودم و غرق شدن در افکار ضد و نقیضی که بعد از مدتها دوباره با یک حادثه به سراغ من آمده بود. این درخود گم شدن نتیجه ای جز خستگی روحی چیزی برایم نداشت.
با محسن برنامه ریزی کردیم که آخر هفته بریم هم هن ؛ قرار بود مرتضی هم بیاد ولی بارشها همه چیز رو خراب کرد. برنامه آمادگی فرشید برای برفخانه هم به همین علت کنسل شد. تصمیم گرفته بودم که با سلیم برم دارآباد که محسن زنگ زد که بچه های دانشگاه فردا میروند پرسون بیا بریم.هواشناسی برف و باران را برای جمعه پیش بینی کرده بود. صبح که بیدار شدم باران شدیدی می بارید. به محسن گفتم بارون رو چکار کنیم؟گفت میرویم توی ماشین تصمیم می گیریم.تعدای از بچه ها کنسل کرده بودند و فقط 7 نفر بودیم.خوشبختانه راننده گیر نداد و حرکت کرد! در افجه فقط برف می بارید.حمید جلودار شد و من و محسن هم شغل شریف و شخیص عقب داری رو قبول کردیم. هوا برفی و مه آلود بود و یک فضای کاملا نوستالوژیک را بوجود آورده بود.یکی دوتا عکس گرفتم؛ واقعا از دیدن این مناظر سیر نمی شدم اگر دست خودم بود همانجا می موندم و دیگه نمی رفتم. به دشت رسیدیم. تصویر مبهمی از درخت ها در دور دست پیدا بود . هر کدام از بچه ها به سویی رفتند و کم کم در مه ناپدید شدند.احساس عجیبی داشتم و خودم رو در فضا حس می کردم.مدتها بود که چنین حسی بهم دست نداده بود.
محسن که آواز خوندش گرفته بود رفته بود بالای یکی از اون درخت ها.با توجه به زمان کم و حجم زیاد برف تصمیم به ماندن گرفته شد.محسن هم بقول خودش ایده زد: "بریم آدم برفی درست کنیم".همه دست بکار شدند و یک عروس 2 متری ساختیم ؛حتی بلند تر از قد محسن!!!.هنگام بازگشت کوچه باغهای افجه زیباتر و جذاب تر شده بود و دل کندن از اون فضا برای من سخت تر. یک ثبت لحظه ای دیگر تا شاید در آینده وقتی دلتنگش شوم یادآور خاطره ای زیبا باشد.


 
 
سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥  

مسابقات یخنوردی قهرمانی کشور

طی روزهای پنجشنبه 3 اسفند و جمعه 4 اسفند 1385 ، پنجمین دوره مسابقات یخنوردی قهرمانی کشور آقایان و دومین دوره رسمی مسابقات یخنوردی قهرمانی کشور بانوان در دره هملون (مدرسه یخنوردی میگون) از توابع رودبار قصران برگزار شد.
در این مسابقات که برای اولین بار به صورت میکس (روی سنگ و یخ ) و با طراحی جدید و مطابق با درجه بندی و قوانین 2006 و 2007 مسابقات جهانی UIAA برگزار شد.

منبع خبر: باشگاه ما


 
 
یکشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٥  

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

اين شب چقدر تاريك است!

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

.: سهراب :.


 
 
شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥  

طبيعت زيباي هندوستان

Photo By : Leili Atri