کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

كاظم فريديان بر فراز كي 2
یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٦  
كي 2 مقهور اراده و تلاش كاظم فريديان

More SUMMITS on K2: Americans, Koreans, Kazem, Daniele and Joao - Czech from the Cesen route
 

 
image story  

(K2Climb.net) "Chris Warner and Bruce Normand have summited," just reported Shared Summits. "Don Bowie followed shortly after at 4:42 pm. As of this writing, four Russians, the one Korean woman and two Sherpas, one Korean man, Iranian (Ed note: Kazem Faridian), Daniele Nardi from Italy, and Joao Garcia from Portugal have summited as well."
 
"Libor Uher of the Czech K2/BP expedition reached the summit about half an hour ago," reports Jana Matesova from the Czech Republic. "Now he has to get back to C4. (Source: Josef Lukas of the Czech expedition from BC.)"
 
"Three other members of the expedition summitted BP on July 12; of them two attempted K2 last night but were not part of the final summit push. Josef Lukas skied the slope of K2 from about 6200 to the BC earlier today," Jana added.
 
"With each new summit, applause, cheering and laughter irrupt from camps along The Strip. Perhaps one of the most amazing feats was the successful summit of one Czech by the Cesen Route," reports American Chris Everett from SharedSummits.
 
The four members of Russian Kuban K2&BP team who topped out at 3:30 p.m., local time are: Nikolay Kadoshnikov, Victor Afanasyev, Aleksander Eliseev, and Roman Gubanov.


كي 2 دومين و سر سخت ترين قله جهان برای نخستین بار توسط قهرمان ایرانی فتح شد . کاظم فریدیان کوهنورد شاخص ایران از باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند تهران در ساعت ۱۶:۳۶ دقیقه جمعه (دیروز ) پس از جدالی سخت با مرزبان مرزهایش او را مغلوب اراده پولادین خویش کرد . آغوش گرم و دست نیافتنی قله سرسخت k2  برای کاظم فریدیان و همنوردانش با شادی و شور باز شد . بزرگترین صعود ایرانی توسط این کوهنورد ارزنده کشورمان که با هزینه و شجاعت و حمایت  شخصی خود اجرا شد جای تفکری به جا دارد . ساعت ۱:۲۰بامداد روز جمعه کاظم و کوهنوردان دیگر از کشورهای مختلف با یک تصمیم بسیار منطقی و زیبا در قالب یک تیم در آمده و تصمیم به صعود میگیرند . تیمهای کره پرتغال ایتالیا روسیه آمریکا و ایران . بدین شکل این افراد اولین صعود و تیم بین المللی را بر سخت بام جهان اجرا میکنند . در ساعت ۴:۲۳دقیقه بامداد به ارتفاع ۸۲۰۰متری میرسند و همچنان به صعود خود ادامه میدهند . در ساعت ۸:۰۳دقیقه بامداد به ابتدای مسیرتراورسی با شیب ۵۵درجه که پوشیده از برف تازه و یخهای زیرین آن میرسند . در ساعت ۱۰:۴۰بامدادکوهنوردان روس وآمریکا جلودار تیم هستند و در حال نصب و ترمیم ۳رشته تناب ثابت برای عبور همنوردان خود میباشند . و در همین زمان کوهنوردان چک که از مسیر سزن در حال صعود بودند به این تیم بین المللی میپیوندند . در ساعت ۱۴:۳۶ دقیقه نفرات نخست تنها ۸۰متر با قله فاصله دارند . و در ساعت ۱۶:۳۶ دقیقه کریس وارنر و بروس نورمند و دان بووی به قله میرسند و در پی ایشان ۴روس و ۱ زن کره ای همراه ۲شرپایش و کوهنورد کره ای و نیز قهرمان ایرانی کاظم فریدیان و دانیل ناردی از ایتالیا و سرانجام جوآئوگارسیا از پرتغال بر فراز زیباترین و دست نیافتنی ترین ۸۰۰۰متری جهان قدمهای خسته اما پر امیدشان را استوار میسازند و هر یک آغوش گرم یکدیگر را میفشارند و پرچم کشورشان را برافراشته میسازند . این کار گروهی در چنین مکانی بی سابقه و بسیار ارزنده میباشد . برای تک تک این افراد آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی داریم . و اما کاظم فریدیان ......

سايت K2 :
و پرواز را بخاطر بسپاريم

 
خط الراس چپکرو به ورارو - قسمت سوم
چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦  

خط الراس چپکرو ... ورارو (قسمت سوم)

روز سوم برنامه - یکشنبه 27 خرداد ماه 86 :

شب قبل تنها شبی بود که تونستم خواب خوبی داشته باشم.سپیده که زده بود بیدار شدم.راه طولانی را در پیش داشتم.دره ای زیبا و ناشناخته.پل برفی هایی که حاصل از فرو ریختن بهمن های بهاره و زمستانه کوینکچال بود ؛گذر از رودخانه پر آب دیو آسیاب را آسان می کرد.اما در بیشتر اوقات مجبور به گذر از این رودخانه پر آب می شدم.رودخانه در انتها به تنگ بزرگی میرسد که برای گذر از آن چاره جز پاکوب بالایی آن نیست و بعد از آین تنگ است که رودخانه در آغوش دشت زیبای ورارو آرام می گیرد.ساعت ۱۲ظهر به دشت ورارو رسیدم هنوز عشایر زیادی به منطقه نیامده بودند.

 

 

به امید ماشینی که من رو به پلور برساند به طرفشان می رفتم ولی باز این سگهای مزاحم (البته از نظر من) زودتر از سلام من صاحبخانه را از حضور من مطلع می کردند و قبل از ایشان مراسم استقبال را برگزار می کردند.از ماشین خبری نبود و باید میرفتم تاشاید توی جاده ماشین پیدا کنم .ساعت ۴:۳۰عصر بود و من هنوز داشتم پیاده گز می کردم.نهار نخورده بودم و ذخیره آب هم در حد نیم لیتر بود.با چند بیسکوبیت باقی مانده ته بندی کردم و به خودم نوید ماهی قزل پلور را می دادم.باز هم پیاده و باز هم پیاده! آخرش دیگه خسته شده بودم.همه اش فکر می کردم توی کفشام سنگ ریزه و شن و ماسه رفته و چند دفعه کفشام رو در آوردم و هیچی توش نبود و لی احساس می کردم سنگ ریزه توی پامه! این آخری گفتم حتما رفته توی جورابم .جورابم رو که درآوردم دیدم پام از بس که توی رودخانه اینور و اونور رفتم و تی آب بودم پوستش چروک شده و درد پام هم بخاطره اونه.صدای نامفهمی از دور می آمد .امیدوارم بودم نیسانی باشه که منو ببره.بله ماشین بود ولی یک کامیون!راننده نگه داشت.ازش پرسیدم منو تا پلور می رسونی؟گفت می بینی که جا ندارم (اشاره به دو تا شاگردش).گفتم اشکالی نداره میرم قسمت بار.بدون اینکه منتظر تایید اون بشم؛پریدم بالا و رفتم توی قسمت بار .۱ ساعتی هم کامیون سواری کردم تا به پلور رسیدم. ساعت ۶:۴۰ بود که بعد از سه روز به تمدن بازگشته بودم.به پیامهایی که نشان از نگرانی دوستان بود جواب دادم و در آخر بازگشت به تهران.

دشت شقاق های دماوند

 

اشکالات برنامه و پیشنهادات برای اجرای برنامه بعدی:

۱- بزرگترین اشتباه برنامه صعود انفرادی بود.
۲- زمان اجرای برنامه؛ این برنامه بهتر است در نیمه دوم تیر ماه برگزار گردد.
۳- بجای پیمایش دره کوینکچال؛ می توان با صعود یکی از یالهای کوینکچال و رسیدن بر روی گردنه به راحتی وارد دشت ورارو شد.
۴- اگر برنامه از روستای یالرود اجرا میشد؛بی شک کوله کشی کمتر داشت و مطمئنا کل خط الراس براحتی صعود می شد.

۵- برخی نقاط مهم جهت اجرای برنامه:

ردیف

 

نام محل

 

موقعیت جغرافیایی

 

ارتفاع

 

1

 

محیط بانی گرمابدر

 

N35 59 05.5

 

E51 38 45.7

 

2434

 

2

 

گردنه خاتون بارگاه

 

N35 59 03.8

 

E51 41 51.3

 

3135

 

3

 

تنگ یونزا

 

N35 59 17.2

 

E51 43 17.5

 

2815

 

4

 

دشت لار

 

N35 59 56.6

 

E51 44 39.9

 

2713

 

5

 

دشت سفیداب

 

N35 59 36.8

 

E51 45 42.4

 

2690

 

6

 

آبشار سفیداب

 

N36 01 03.5

 

E51 47 20.1

 

2805

 

7

 

سرخک

 

N36 01 37.9

 

E51 48 38.1

 

3079

 

8

 

گردنه خاص

 

N36 02 20.1

 

E51 52 50.7

 

3633

 

9

 

چپکرو

 

N36 02 53.3

 

E51 52 37.8

 

4080

 

10

 

تخت خرس

 

N36 02 52.1

 

E51 54 17.9

 

4144

 

11

 

کهو

 

N36 02 42.3

 

E51 54 49.7

 

4151

 

12

 

دوخواهرون غربی

 

N36 02 00.4

 

E51 55 15.1

 

4314

 

13

 

دوخواهرون شرقی

 

N36 01 54.9

 

E51 55 21.2

 

4304

 

14

 

مخروط سر

 

N36 01 48.6

 

E51 56 12.0

 

4260

 

15

 

تخت برفی

 

N36 01 21.0

 

E51 57 56.2

 

4104

 

16

 

سه سنگ

 

N36 01 18.8

 

E51 58 32.2

 

4025

 

 

17

 

دشت ورارو

 

N35 57 53.3

 

E52 00 24.7

 

2937

 

"درسته که کوهنوردی همه اش ریسکه ولی نباید اشتباه کرد؛ مخصوصا اگر تنها هم باشی.همیشه به اندازه تجربه ات قدم بردار.موفق باشی"
این جمله ای بود که آقای سلیم شالوم پس از شنیدن گزارش برنامه در باشگاه بهم گفت.


 

 

دریافت گزارش برنامه

خط الراس چپکرو - ورارو

چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون(غربی و شرقی) ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو

* دریافت فایل GPS مسیر از اینجا .

* نقشه توپوگرافی مسیر و کروکی را از اینجا دریافت کنید.

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.


 
خط الراس چپکرو به ورارو - قسمت دوم
دوشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٦  

خط الراس چپکرو ... ورارو (قسمت دوم)

دماوند از دره گوینکچال

روز دوم برنامه - شنبه 26 خرداد ماه 86 :

ساعتم که زنگ زد به سختی بیدار شدم.بدنم خسته بود و شانه هایم کاملا کوفته.خدایا من کی می تونم یه کوله خوب بخرم تا از شر این گونی های ایرانی خلاص شم!اصلا دوست نداشتم از کیسه خوابم بیرون بیام ولی گرسنگی امانم رو بریده بود و سرو صدای این شکم وامونده بلند شده بود.به ناچار بلند شدم ؛هوا کاملا تاریک شده بود و آسمان پر بود از ستاره های چشمک زن در غیاب ماه مهربانی ها زیبایی خودشون رو به رخ همگان می کشیدند.

قله های الرو و کوینک چال - از فراز دوخواهرون


نسیمی وزید و یک لحظه لرز رو توی تنم احساس کردم.برگشتم تو چادر و بساط شام رو راه انداختم.سوپ جو و قارچ و یک کنسرو سبزیجات به همراه چند عدد لیموی تازه.وای که تا حاضر شد مردم.روی سوپه نوشته بود برای چهار نفر ولی من هنوز گرسنه ام بود.با اینکه خسته بودم ولی خوابم نمی برد.توی خواب و بیداری بودم که با یک صدای خش خش از جا پریدم ؛ترس تمام وجودم رو گرفته بود.خدایا چی می تونه باشه.تنها چیزی که داشتم کلنگ بود.گوشهام رو تیز کردم ولی انگار نه انگار فقط صدای آب بود و صدای باد.ساعت 2 صبح بود با ترس و لرز دوباره چشمام رو روی هم گذاشتم .انگار شانس نداشتم.تا صبح بیشتر از بیدار بودم تا خواب.4 صبح به بعد سپیده زده بود ؛کمی خوابیدم ولی اینبار زنگ ساعت بود که بیدارم کرد.صبحانه مفصلی خوردم و وسایلم رو جمع کردم و پس از پر کردن بطری های آب ساعت 6:30 به طرف گردنه خاص حرکت کردم.پس از صعود و فرود از دو تا تپه ساعت 8 روی گزدنه خاص بودم.نمای زیبایی از دماوند و دوخواهرون.خنکای نسیم صبحگاهی با طراوت گلهای بهاری درهم آمیخته بودند.حس رفتن نبود ولی شوق رسیدن بود.شیب تند یال را به آرامی بالا می رفتم و لحظه به لحظه نزدیکتر می شدم.پس از یک شیب تند و نفس گیر 45-40 درجه ای به بالای صخره ای رسیدم که از پایین فکر می کردم قله است هرچند که GPS چیزی دیگری را نشان می داد.

نمایی از قله های چپکرو - تخت خرس و کهو از فراز دوخواهرون

نفسی تازه کردم و بعد از صعود یک سینه کش با شیب ملایم دیگه به قله رسیدم.این همون قله ای بود که یک روز تمام برای دیدنش مثل قاطر بار کشیده بودم.واقعا که...!10 دقیقه ای رو در زیر آفتاب لم دادم و سپس آغاز حرکت بر روی خط الراس.

چپکرو

سر خوش از صعود و محو تماشای مناظر زیبای البرز . با تراورس از 3 قله فرعی به زیر یال تخت خرس رسیدم از اینجا شیب تند و نفس گیر یال چپکرو بخوبی پیداست.ادامه خط الراس از قله تخت خرس تا کهو شیبه یک نعل اسب است که در دو جا دو سه متری هم دست به سنگ دارد که با توجه به کوله سنگین نباید دست کم گرفته شود و شمال آن هم یک یخچال با چند آبگیر کوچک در این فصل دیده می شود و در دور دست هم ناظر،ناظر بر همه بود.

نمایی از خط الراس از فراز چپکرو

اگر سنگ چین قله نبود هرگز فکر نمی کردم به یک قله 4170 متری رسیده باشم.بابا این کهو اصلا شبیه قله نیست یک زمین فوتبال بزرگه که تا زیر یال دو خواهرون ادامه داره.سکوت خاصی حکم فرما بود و گاه و بیگاه فقط زوزه باد این سکوت دلپذیر و دوست داشتنی رو بر هم می زد.یک لیوان چای و یک بسته ساقه طلایی انرژی ازدست رفته ام رو بر گردانید.از روی کهو به بررسی وضعیت فعلی و ادامه خط الراس پرداختم .همانطوری که انتظار داشتم جبهه شمالی خط الراس بعد از دو خواهرون کاملا پوشیده از برف بود و تا گردنه زیر مخروط سر ادامه داشت.با امید آنکه برف چال قابل تراوس باشد ؛به حرکت خودم روی خط الراس ادامه داد.

ادامه خط الراس از فراز دوخواهرون (شرقی)

شیب تند یال به قله ای منتهی میشد که سومین قله بلند البرز مرکزی محسوب می شود.قله دوخواهرون(غربی 4338) تنها قله ای روی خط الراس بر روی آن یک علمک فلزی است و یک جای چادر.ساعت14:30 بود و به شدت گرسنه ام بود.کمی پوره سیب زمینی داشتم و لیمو .نهار مختصری خوردم و ادامه دادم.فاصله بین این دو خواهر بیشتر از 20 دقیقه نیست.ارتفاع دو خواهرون (شرقی) 4320 متر است.

نمایی از دوخواهرون و برفچال و تیغه آن از سمت شرق

ادامه خط الراس مرا به قله مخروط سر یا ناقوس می رسانید که قسمت اعظم آن تیغه ای و جبهه جنوبی آن دیواره و ریزشی و در نتیجه غیر قابل عبور است و جبهه شمالی آن در این زمان (خردادماه البته با توجه به حجم بارندگی های هرسال) کاملا پوشیده از برف بود.چاره ای نبود و می بایست به حرکت خودم ادامه می دادم.در ابتدا چندین متر از جبهه شمالی را بر روی برف تراورس کردم ولی با توجه به اینکه یک کفش کاملا سبک ترکینگ پوشیده بودم و سنگینی کوله و از همه مهمتر اینکه ادامه مسیر از شیب بیشتر برخوردار بود و در صورت لیز خوردن کلنگ کمک چندانی به من نمی کرد؛تصمیم گرفتم از روی تیغه بروم هر چند این نیز کار عاقلانه ای نبود.در ابتدا حرکت از روی تیغه کار آسانی بود ولی در ادامه تیغه گیره چندان مناسبی به من نمی داد و در بعضی جاها مجبور می شدم بنشینم و خر سواری کنم.به گردنه رسیدم ولی چی رسیدنی !

قله های مخروط سر (ناقوس) و تخت برفی

بد جوری نفس نفس می زدم .در پناه سنگی چند دقیقه ای خودم رو از شر سنگینی کوله خلاص کردم.ساعت 3:45 بود و طبق زمانبندی که داشتم یک ساعت و ربع از برنامه عقب بودم و این استراحت رو هم باید اضافه می کردم ؛در مجموع یک ساعت و نیم.ده دقیقه استراحت و چند تا انجیر قوای تحلیل رفته ام رو بازگردانید.از گردنه تا قله بیشتر از 20 دقیقه زمان نبرد ولی اشتباه من این بود که می بایست کوله رو روی گرنه می گذاشتم قله رو صعود می کردم و باز از روی گرنه دامنه های جنوبی مخروط سر رو تراورس می کردم تا به گردنه بزرگ مابین مخروط سر و تخت برفی می رسیدم.من که با کوله صعود کرده بودم حس برگشتن روی گردنه رو نداشتم.یکی دو تا دهلیز در جناح جنوبی دیده می شد که به نظرم راه می داد و به شن اسکی ختم می شد. یکی از آنها رو انتخاب کردم که ای کاش نرفته بودم.هر چند در ابتدا خوب بود ولی اون شن اسکی که فکر می کردم اصلا شن اسکی نبود و گیره مناسب هم در اختیار نداشتم.خیلی راحت چندین بار لیز خوردم که توی یکی از این لیز خوردنها پای راستم جا موند و با تمام وزنم روی پام آمدم.درد زجرآوری رو در زانوی پای راستم احساس می کردم.خداد خدا می کردم چیزی نشده باشه وگرنه معلوم نیست کی و چه موقع یکی از این طرف ها رد بشود.پام رو ماساژ دادم و بعد به آرامی پام رو حرکت دادم.ظاهرا چیزی نبود ولی در ادامه معلوم میشد.کوله ام رو آزاد کردم و از اون شیب ول دادم بره پایین.چون اصلا نمی تونستم با اون حرکت کنم با کمک باطوم هام بلند شدم.نمی دونستم چه طوری باید این شیب مزخرف رو پایین برم.صد دفعه به خودم لعنت فرستادم که چرا برنگشتم روی گردنه.لنگان لنگان آمدم پایین و به کوله ام رسیدم.از درد زانو کمی کاسته شده بود و می تونستم حرکت کنم.روی گردنه که رسیدم قله رو نگاه کردم تازه فهمیدم برای چی بهش ناقوس می گویند از سمت شرق املا شبیه یک ناقوس بزرگ بود.در روی گردنه یک برف چال برگ بود که میشد از آب اون استفاده کرد.یال صعود تخت برفی یک شیب تند و مزخرف داشت شاید بخاطر این بود که خسته شده بودم.شیب که تمام شد خط الراس به یک پارک تبدیل شده بود که داشتم قدم می زدم . ساعت 5:15 روی قله تخت برفی بودم و به سمت سه سنگ حرکت کردم .کمی سر درد داشتم و بعد از مدتی نمی فهمیدم من دارم به دماوند نزدیک میشوم یا دماونده که داره به سمت من می آد!نزدیک های قله که بودم دیگه نتوستم حرکت کنم و در ضمن ضعف شدیدی رو احساس می کردم.تنها چیزی که برای خوردن داشتم کمی پوره سیب زمینی بود که از ظهر باقی مانده بود.با خوردن اون جون تازه ای گرفتم .به قله رسیدم و ساعتم 6:30 عصر بود.

سمت شرق قله که اصلا راه نمی داد .من نمی دونم حامد کرامت چه طوری رفته ! ظاهرا می بایست از جناح جنوبی پایین می رفتم و پس از تراورس به گردنه می رسیدم و در نهاین قله ورارو.با توجه زمان مطمئن بودم که وقت کم می آورم و از همه مهمتر اینکه اصلا معلوم نبود که بتونم با این زانوی لنگ از این چند دهلیز رد شوم.این آخرین قله ای بود که روی خط الراس صعود شد.بین رفتن و نرفتن نمی دونستم کدام را انتخاب کنم.برخلاف میل باطنی برگشتم پایین سمت گردنه و از آنجا به طرف دره کوینکچال.هر چند قدم برمی گشتم و به قله نگاه می کردم .در داخل دره گوینکچال در کنار چشمه ای محل مناسبی رو برای شب مانی انتخاب کردم.چادر را برپا کردم و پاهای خسته ام را از شر کفشم خلاص کردم و تو رودخانه گذاشتم.نمی دونم تاحالا تجربه اش کردید...؟حس خوبیه.برای شام باز سوپ داشتم ولی این دفعه یه سوپ دیگه.به بررسی موقییت خودم روی نقشه پرداختم . برای فردا ظاهرا کار خاصی نداشتم ، فقط یک پیماش دره طولانی کوینکچال بود تا در نهایت به دشت ورارو برسم و از آنجا حرکت در مسیر جبهه غربی دماوند که اگر شانس با من یار باشد با ماشین تا پلور بروم.GPS مسافت پیموده شده را برای روز دوم 21 کیلومتر نشان می داد و در مجموع 53 کیلومتر تا اینجای برنامه.گوش دادن به موسیقی و یک خواب آرام .

 

 

دریافت گزارش برنامه

خط الراس چپکرو - ورارو

چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون(غربی و شرقی) ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو

* دریافت فایل GPS مسیر از اینجا .

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.


 
خط الراس چپکرو به ورارو - قسمت اول
پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦  

خط الراس چپکرو ... ورارو (قسمت اول)

چپکرو ...

زیبا و پر غرور ؛ همچون آزاد کوه !

مدتها بود که رویای صعود خط الراس چپکرو به ورارو را در ذهنم می پروراندم و اولین بار در برنامه ایرانگردی استان فارس در مورد اجرای برنامه با محسن صحبت کردم.این خط الراس 30 کیلومتری که در امتداد شمال غربی به جنوب شرقی در منطقه نمار قرار دارد از دره یالرود در شمال دشت لار شروع می شود و به دشت چاک اسکندر و جبهه غربی دماوند ختم می گردد.این زیبا ترین خط الراس البرز مرکزی است؛مناظر زیبا از جبهه های قله دماوند ، دشت های زیبای چاک اسکندر، ورارو، دریوک،سفید آب ،لار و دره های یالرود ، گوینک چال ، بریر وپای کبود و همچنین رودخانه های لار ، دیو آسایاب و دلیچای که در این دره ها جریان دارند؛منطقه ای بکر را بوجود آورده اند که در دل کوها و صخره ها پنهان مانده است.این خط الراس شامل 12 قله 4000 متری است که 9 قله معروف آن با نامهای چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو می باشد و 3 قله فرعی که آنها هم 4000 متری میباشند و بین قلل چپکرو تا تخت خرس قرار دارند.برای رسیدن به پای صعود خط الراس که همان گردنه خاص است از سمت غرب دو مسیر وجود.اولین مسیر از روستای یالرود در شمال دشت لار آغاز می شود و پس از پیمایش دره یالرود به گردنه می رسد و مسیر دوم از روستای گرمابدر و سپس صعود تا گردنه خاتون بارگاه و پس از گذر از تنگ یونزا و پیمایش دشت لار و دشت سفیدآب و محلی بنام سرخک به گردنه خاص می رسیم.از اواخر اردبیهشت ماه در صدد جمع آوری اطلاعات برای برنامه بودم و به جزئیات منطقه و زمانبندی نیاز داشتم.یکسری اطلاعات کلی منطقه را از جدید ترین گزارش برنامه های اجرا شده باشگاه که توسط حامد کرامت ، حسین ابولحسنی و حمید یعقوبی که زمستان اجرا کرده بود ؛ بدست آوردم .فقط آن چیزی که باقی می ماند زمانبدی برای اجرای برنامه بود ؛ چرا که هر سه برنامه از یالرود اجرا شده بود. آقای بیرجندی تنها کسی بود که اطلاعات دقیقی را در مورد زمانبندی در اختیارم قرار داد.نقشه های توپوگرافی منطقه را هم سعید صبور برایم تهیه کرد.گام بعدی بررسی و طراحی مسیر و استخراج نقاط مورد نیاز از روی نقشه توپوگرافی بود که یک هفته ای زمان برد.تعطیلات خرداد را زمان مناسبی برای برنامه می دیدم و غیر از محسن ؛ حمید بنیادی ، لیلا اسفندیاری و آقای بیرجندی نیز برای شرکت در برنامه اظهار تمایل کرده بودند.سایتهای هواشناسی هم خوشبختانه هوای پایداری را برای نیمه دوم خرداد ماه پیش بینی کرده بود.و با مشورت دوستان تصمیم بر آن شد که آخر خرداد ماه برای اجرای برنامه زمان مناسبی است.

دشت سفیداب و آبشار سفیداب


زمانبندی من برای اجرای برنامه اینگونه بود:

روز اول: حرکت از گرمابدر تا گردنه خاتون بارگاه (با نیسان) ،گذر از تنگ یونزا ، پیمایش دشت لار و عبور از رودخانه لار ، پیمایش دشت سفید آب و رسیدن به آبشار سفید آب ،حرکت به سمت سرخک و سپس رسیدن به گردنه خاص،شب مانی روی گردنه خاص.

روز دوم:صعود چپکرو و سوار شدن بر روی خط الراس و پیمایش خط الراس تا ورارو و فرود از یال شمال شرقی ورارو و رسیدن به ابتدای دشت ورارو ،شب مانی در کنار عشایر.

روز سوم: حرکت به سمت جاده غربی دماوند و رسیدن به پلور (با نیسان)و خاتمه برنامه.

یک هفته مانده بود به اجرای برنامه که خبر های بد شروع شد.بچه ها تک تک کنسل کردند .اول محسن بخاطر امتحاناتش ، حمید و آقای بیرجندی بدلیل مشغله کاری و درنهایت هم لیلا یک روز قبل از برنامه که نتونسته بود مرخصی بگیره.من تصمیمم رو گرفته بودم و برای اجرای برنامه مصمم بودم.البته مشکلاتی هم داشتم که مهمترین آن چادر بود.چادر چند نفره باشگاه بدردم نمی خورد و باید بدنبال یک چادر 2 نفره سبک می بودم ؛خوشبختانه بهمن یک چادر دو نفره کوچک داشت و برایم آورد وزنش هم خوب بود.پنجشنبه 24 خرداد ماه آخرین وضعیت هوا را در سایت های هواشناسی چک کردم برگه مرخصی ام امضا شده بود و اگر هم امضا نمی شد برایم اهمیتی نداشت.خرید هایم را سر راه خونه انجام دادم و زودتر از حد معمول خونه آمدم.پخت پز و چیدن کوله تا ساعت 12 وقتم رو گرفت.با اینکه کوچکترین بار اضافی را برنداشته بودم وحتی پوست تخم مرغ را هم کنده بودم؛وزن کوله ام بیشتر 14 کیلو به نظر می رسید. باز هم شب برنامه و کم خوابیدن.خوب خوابیدن در شب در صعود روز بعد کاملا موثره ولی خیلی کم پیش اومده که شب برنامه خوب بخوابیدم بیشترش هم بخاطر ذوق و شوق برنامه بوده.

پسرک چوپان - آبشار سفیداب

روز اول برنامه - جمعه 25 خرداد ماه 86 :

قبل از اینکه ساعت بخواهد به خودش زحمت بده و زنگ بزنه بیدار شدم.4:30 صبح از خونه زدم بیرون و بعد کلی بدبختی 6:45 محیط بانی گرمابدر بودم.صبحانه خوردم و چشم در راه اولین نیسانی که من را به بالای گردنه ببرد ولی انگاری انتظار فایده ای نداشت ساعت 8 بود و من هنوز در اول راه.می خواستم حرکت کنم که یک تیم آمد ،گفتم شاید اینها مجوز داشته باشند و من را تا گردنه ببرند .سرپرست تیم آقای دزفولی بودند و قصد اجرای برنامه تهران شمال را داشتند.ولی مینی بوس آنها برگشت. مسافتی کوتاه را با تیم آقای دزفولی طی کردم و در همین مدت کوتاه کلی خاطره از برنامه هایی که تو باشگاه اجرا کرده بود برایم تعریف کرد و کلی با هم دوست شدیم وقتی گفتم تنهایی میروم خیلی تشویقم کرد ولی آخرش هم گفت مواظب باش پسر! سرعت تیم آنها خیلی کم بود و من هم که همینطوری یک ساعتی از زمانبندنی عقب بودم.به ناچار از این دوستان خداحافظی کردم اگر می خواستم تو خود جاده حرکت کنم با دانستن مسافت 13 کیلومتری آن بیشتر از 3 ساعت وقتم را می گرفت در نتیجه بیشتر جاده رو بریدم و دو ساعت و نیم بعد بالای گردنه خاتون بارگاه بودم .از بالای گردنه توی افق خط الراس اون دور دورها چپکرو دیده می شد.خدایا من یعنی باید غروب اونجا باشم!در طی مسیر گردنه تا تنگ یونزا هم تا آنجا که می شد جاده رو می بریدم تا زودتر با گذر از تنگ یونزا به دشت لار برسم.دشت لار آن طور که تصور کرده بودم قشنگ نبود.شاید من خیلی خوش خیال بودم اما گذشتن از رودخانه لار با آن آب سردش توی اون روز گرم هم لذت بخش بود و پاهای خسته ام رو زنده کرد و هم دردسرهای خودش رو داشت.سعی کردم از جاهایی رد شوم که عرض رودخانه بیشتر با تا هم از فشار آب کم باشه و هم با قسمت های عمیق مواجه نشم.اما یک شدت آب زیاد بود و نتونستم خودم رو کنترل کنم و افتادم تو آب و خودم و کوله وسایلم کلا خیس شد. اون طرف رودخانه یذره خودم و وسایلم رو چلوندم تا زودتر خشک بشم.به ابتدای دشت سفید آب رسیدم و از آنجا تا آبشار یک ساعتی راه بود ؛این دفعه تو جاده حرکت می کردم تا بتونم سریعتر حرکت کنم.آبشار را محلی برای استراحت و نهار در نظر گرفته بودم بعد از نهار ساعت 3 که طرف سرخک حرکت کردم.سرخک محلی است که عشایر در آنجا اسکان داشتند و در مسیر تا آنجا سگ های گله هاشون حسابی از خجالتم درآمدند.سرخک آخرین محل برای دسترسی به آب چشمه است.از این جا به بعد می بایست در جهت شرق حرکت می کردم و بعد از پشت سر گذاشتن چند تا تپه و یک گردنه فرعی ؛ به گردنه خاص می رسیدم.از اینکه دیگه از دست سگ ها خلاص شده بودم خیلی خوشحال بودم و از دور چند تا شکلک براشون در آوردم.

بعد از گردنه فرعی به چند تا برف چال برخوردم که گذشتن از آنها انرژی زیادی ازم گرفت و خستم کرد.این آخری رو که داشتم پایین می آمدم قدم آخری لیز خوردم و یکی از باطوم ها به رحمت خدا رفت و حسابی گلی شدم .با همون برفها یجوری خودم رو تمیز کردم.ساعت 6:30 عصر بود ولی من هنوز من تا گردنه حد اقل 2 ساعتی راه داشتم. پایینتر از آخرین گردنه فرعی جای مناسبی رو برای چادر پیدا کردم و خیلی خوش شانس بودم که هنوز آنجا برف چالی باقی مانده بود و می تونستم از آب بی مزه اون استفاده کنم.کوله کشی یازده ساعت و نیمه طی مسافت 32 کیلومتری بد جوری خسته ام کرده بود .یک لیوان چای داغ و تماشای آخرین بارقه های خورشید که هنوز بر سینه چپکرو می تابید لذتی بودی وصف ناشدنی .چادر رو برپا کردم بعدش هم سریعا کیسه خواب رو انداختم و یک ساعتی فارغ از این دنیا خوابیدم.

ادامه دارد...

 

دریافت گزارش برنامه

خط الراس چپکرو - ورارو

چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون(غربی و شرقی) ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو

* دریافت فایل GPS مسیر از اینجا .

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.


 
اخبار منطقه قره قروم پاكستان
سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦  



اخبار منطقه قره قروم
10 جولای 2007 – سه شنبه ; 19 تیر 86
www.k2climb.net

سعيد صبور - مينو ظابطيان

K2 مسیر آبروزی
بالاخره تیم پر استقامت کوهنوردان کره ای موفق شدند با تحمل هوای بد و اقامت در طول روز ها آخر هفته گذشته 16 و 17 تیر ماه در کمپ سوم مسیر آبروزی قله K2 ; دیروز ( دوشنبه 18 / 4 /86 ) خود را به کمپ 4 برسانند . سه کوهنورد کره ای به همراه دو شرپای نپالی در صدد هستند روز سه شنبه 19/ تیر / 86 خود را به قله K2 برسانند


Aurelio Faria از تیم پرتغال گزارش کرد که : " مشغول خوردن صبحانه بودیم که ناگهان غرشی رعدآسا باعث شد به یکباره خود را از سر میز صبحانه و چادر غذاخوری به بیرون پرتاب کنیم . سراسر یخچال Godwin – Austen از ریزش بهمنی مهیب که بطرف کمپ اصلی می آمد به لرزش درآمد

بعد از تلاش ناموفق تیم کوبا – روسیه بر روی برودپیک آنها خود را به K2 رسانده اند . تا بر روی مسیر آبروزی توان خود را در برابر کوه به نمایش در آورند . آنها کمپ 1 و 2 خود را برقرار کرده اند و آماده هستند تا در اتحاد کوهنوردان حاضر و فعال در مسیر شرکت نموده و مسیر را بطرف کمپ 3 باز کنند ; مسیری که بعد از شرایط جوی گذشته مملو از برف شده و نیاز به ترمیم دارد
 

K2 مسیر سزن
تعدادی از افراد و تیم های حاضر در مسیر " سزن " K2 ; به منظور همکاری و تشریک مساعی برای بالابردن ضریب امنیت و انجام کلیه فعالیت های لازم برای صعودی مطمئن ; در صدد ایجاد اتحادی از کوهنوردان هستند . این اتحاد شامل 22 کوهنورد از تیم های چک-اسلواک ; فرانسه و آمریکا می باشد
Hugues کوهنورد فرانسوی به همراه باربر ارتفاع و قوی خود قسمتی از این تشکل می باشد وی برنامه آتی کوهنوردان را اینگونه گزارش نموده است : " با توجه به برف سنگین که مسیر رو پوشانیده است ما احتیاج خواهیم داشت تمام توان و نیروی خودمان را یک پارچه بنمائیم . سپیده دم دیروز ( دوشنبه 18/4/86 ) آسمان شفاف و صاف بود . برف سنگین بر روی K2 خوابیده بود . ما میبایست هوشیار و محتاط باشیم . و صبر کنیم تا بهمن ها شیب ها را جارو کرده فرو بریزند و در پی آن ما حرکت خواهیم
که ; که احتمالا در روز پنجشنبه 21/4/86 خواهد بود
 

K2 رخ غربی

مهم نیست چطور باد در آن ارتفاع می وزد یا چطور برف سنگین شیبها را می پوشاند . روس ها در ترکیبی از گروههای کوچک مجزا و دائما بر روی رخ غربی کار میکنند
کوهنوردان موفق شده اند کمپ 4 را در ارتفاع 7600 متری بر پا نمایند و حتی جایگاه های لازم را در بالای کمپ 4 شناسائی و آماده کنند

 

مسیر گشوده شده بر روی رخ غربی کی2 توسط تیم روسیه


برودپیک
با بهبود شرایط جوی ; همانگونه که پیش تر هم اعلام شده بود تعداد زیادی از کوهنوردان حاضر در منطقه ( 67 کوهنورد ) حرکت خود را از کمپ اصلی آغاز کردند . بعضی از این تیم ها هم هوا شده و آماده تلاش نهائی خود می باشند و تعدادی نیز همچنان نیاز به حضور در ارتفاعات بالاتر به منظور هم هوائی دارند . کمپ اصلی برودپیک تقریبا تخلیه شده و تنها تیم دونفره ایتالیائی " سیلویو موندلینی " و " مارکو کانفورتولا " به همراه تیمی از لهستان به سرپرستی " Legendary Wielicki " همچنان در آنجا حضور دارند .
این دو ایتالیائی در نظر دارند فردا ( چهارشنبه – 20/4/86 ) صعود خود را آغاز کرده و مستقیما به کمپ 3 عازم شوند . جائیکه تیم از کوهنوردان باسک اسپانیا را ملاقات خواهند کرد و بعد از مدتی استراحت به همراه آنها رهسپار قله خواهند شد . البته در صورتیکه برای 3 روز آینده هوای مناسب با آنها یاری کند .



گاشربروم 2
در آخر هفته گذشته تیم شرکت FTA عاقبت بدلیل حجم بالای برف و شرایط جوی نامساعد برنامه خود را شکست خورده اعلام نمود .
با وجود آنکه کوهنوردان ¾ مسیر تا کمپ 3 را طی کرده و آماده نموده اند اما بدلیل بالا بودن خطر صعود در مسیر مانند وجود شکاف های یخی نامشخص ; حرکات منفرد تیم ها با تهدید روبرو می باشد


از وبلاگ باشگاه ما

 
تنهایی
شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦  

وقتی خدا تو رو به لبه صخره هدایت می کنه، بهش کاملاً اعتماد کن. فقط یکی از این دوتا اتفاق میافته :
یا می گیردت وقتی می افتی،
یا بهت یاد میده پرواز کنی.


 
روز مادر
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦  

مادر...

اوج احساس و عاطفه!

اوج دوستی و محبت!

مادر تو شگفتي خلقتي!

وقتي آدم پير ميشه:هيچ كس به سراغمون نمي آد!؛در دل هاي مهري مهر نيا!


 
سفرنامه اورامانات - قسمت دوم
چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦  

سفرنامه اورامانات - قسمت دوم

غار قوری قلعه

غار قوری قلعه در فاصله 87 کیلومتری کرمانشاه و در 25 کیلومتری نرسیده به شهر پاوه قرار دارد.قرار گرفتن روستایی به همین نام در کنار غار، اساس وجه تسمیه آن است که آن هم گفته می شود،‌شکل جوی حاکم بر روستا شبیه قوری است. عده ای نیز بر این عقیده اند گور قلعه ای (گورگبرها) که غیر مسلمان ها در آنجا دفن شده اند،‌ وجود دارد. به باوری دیگر قوری قلعه به قلعه ای گلی اتلاق می شود که روی تپه ای مشرف به این روستا که در دوران یزگرد سوم بنا شد قرار دارد و نهایتا عده ای که کمتر احتمال صحت آن می رود معتقدند ترکی به معنای قلعه خشک است. به هر حال قوری قلعه را با نام هایی چون گورکه بی بن یا غار بی انتها، دره مران یا دره غارها و ... می شناسند و امروزه فقط آن را قوری قلعه می خوانند. مکانی است زیبا و خوش آب و هوا که چشمه ای زیبا از داخل غاری در کنار این روستا می جوشد و کشاورزی و مردمان قوری قلعه را سیراب می کند.

ا ین غار قدمت آن به دوران ترشیاری نسبت داده می شود (دوره سوم زمین شناسی یا سنوزوئیک) که تقریبا دو میلیون سال پیش از پایان آن می گذرد. در سال های 1363، 1355، 1345 و 1336 توسط غارنوردان آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی مورد بازدید قرار گرفت. این گروه ها نیز فقط تا عمق 55 متری بیشتر موفق نشدند به داخل آن بروند،‌ اما در سال 1368، اکیپ غارنوردان کرمانشاه در 11 مرحله و 26 ساعت کاوش، تا عمق 3140 متری پیش رفت.غار قوری قلعه بیشتر به یک تونل شبیه است. دمای داخل غار از هفت تا 11 درجه تخمین زده می شود و در تمام فصول ثابت است. آب زلال داخل غار حدود منفی ده (10-) درجه و هوا نیز دارای رطوبتی بین 40 تا 60 درصد است.درحال حاضر حدود 500 متر که شامل تالارهای مریم و کوهان شتر می باشد، قابل بازدید است. چنین نام هایی هر کدام دلایل خاص خود را دارد. در داخل غار و بر روی سینه داخلی آن می توان به صورت طبیعی و بدون دخالت انسان آثاری چون حضرت مریم، فردوسی،‌ امیرکبیر، بابانوئل، شیرسنگی،ماهی، مارکبری، قارچ، برج پیزا، نیم رخ شیر، فیل، قلب، گل کلم، بستنی، کشتی، گردن غاز، آبشار، لاک پشت، نام حضرت محمد (ص) و نیز ماکت شهر پاوه را مشاهده کرد. تالار عروس نیز در 1500 متری غار قرار دارد.

در این غار تالار کوچکی به نام برزخ که در فاصله دو قسمت غار قرار دارد را می توان مشاهده کرد. آب این غار که عمق آن یک و نیم تا دو متر در برخی مکان ها حداکثر به 3 متر می رسد به گفته محل ها از منطقه ای به نام نورکه در ارتفاع بلند قرار دارد و در اثر آفتاب برف هایش ذوب می شود، سرچشمه می گیرد.به گفته راهنمای جمجمه زنی مربوط به 7000 سال پیش و آثاری چون کاسه، ظروف فلزی، سکه و... در کنار این جمجمه کشف شد که مربوط به دوران یزدگرد سوم می باشد و دو اثر از این اشیا نیز دارای کتیبه احتمالا (پهلوی - ساسانی) و دو ظرف نیز دارای لایه زراندود هستند. اشیای نقره ای مکشوفه از غار قوری قلعه شامل ظروفی بیضی شکل و مدور منقوش پرندگان در حال شکار و طرح مشهود و اسطوره ای شیر در یک نقش تزئیناتی اسلیمی و گل های لوتوس برجسته است.


اورامانات

شهرستان پاوه اورامان و پاوه مهد تمدن کهن ایرانی معرفی شده است .شهر هزار ماسوله باوجه تسمیه اسپهبد پاو سردار یزد گرد سوم و در لغت به معنی سر قلعه بان قلعه هاست.

روستای هجیج

معنى واژه اورامان چیست؟
واژه اورامان یا هورامان از دو بخش «اهورا» و «مان» به معنى خانه، جایگاه و سرزمین تشکیل شده است.پس اورامان یعنى سرزمین اهورایى و جایگاه اهورا مزدا. «هور» معنى دیگرى هم دارد.هور در اوستا به معنى خورشید است. هورامان را مى‌توان جایگاه خورشید هم معنى کرد. جنوب شرقى شهر مریوان روستایى به نام «اورامانات تخت» قرار دارد که جاده‌اى به طول هفتاد و پنج کیلومتر آن را به شهر مریوان متصل مى‌کند. این روستا را هزار ماسوله مى‌نامند.زیرا معمارى آن همانند ماسوله است. حیاط هر خانه بام خانه‌اى دیگر است، اما با وسعتى بیشتر.معمارى اورامانات و سرسبزى این منطقه کوهستانى رویاى پله‌هایى به سمت بهشت را متصور مى‌کند.خانه‌هاى این روستا با سنگ و اغلب به صورت خشکه و به صورت پلکانى ساخته شده است.مردم منطقه معتقدند اورامانات تخت زمانى شهرى بزرگ بوده و مرکزیتى خاص داشته به همین دلیل از آن به عنوان تخت یا مرکز (حکومت) ناحیه‌اى اورامان یاد مى‌کرده‌اند. به غیر از وضعیت خاص روستا از نظر معمارى،موقعیت چشمه‌هاى پرآب، مراسم خاص و آداب و رسوم و وجود مقبره و مسجد پیر شالیار و به ویژه جمعیت و تعداد سکنه قابل توجه آن نشانگر اهمیت منطقه از زمان ساسانى است. پوشاک کردى آمیزه‌اى از رنگ و نقش است.در کجا و چگونه مى‌توان زیباترین رنگ‌هاى دنیا را در کنار هم دید.

دخترکان روستای کماله

لباس مردم اورامانات کردى است.پیش از ورود پارچه و کفش‌هاى خارجى و سایر منسوجات داخلى به استان کردستان، بیشتر پارچه‌ها و پاى افزار مورد نیاز آنها توسط بافندگان و دوزندگان محلى بافته و ساخته مى‌شده است.ساخت پاى افزار «گیوه» یا «گلاش» یا «کالى» بر عهده اوراماناتى‌ها و مردم و آبادى‌هاى هجیع، نودشه، بوده و بافت را مردم آبادى‌هاى نوسود شهرستان پاوه بر عهده داشته‌اند. جولایى، بافت، پارچه و انواع منسوجات مانند بوزو، ربال، جاجیم، بره بوشمین،موج، جوراب، دستکش، زنگال و کلاء انواع دستبافت‌هاى این منطقه هستند. مردان کرد اورامانى چوخه، پانتول، ملکى شال،دستار، فرنجى و کله بال و زنان آن جانى، کلنجه، شال، کلاه و کلله مى‌پوشند. انواع این لباس‌ها با زیورآلات مختلف تزئین شده‌اند و رنگارنگ هستند. قارچ، کرفس، کنگر، ریواس، خوژه، پنیر، شیر، عسل، گردو، انجیر موادغذایى این منطقه را تشکیل مى‌دهند.پلو، دوغه وا یا آش دوغ، ساوار، گردول، ترخینه، دوختن یا آش گزنه، هتیمچه با گوشت گوسفند، شدروا، گرما، رشته پلو، رشته رون یک آبه، پرشین، شلغم ترش، و کلانه، از غذاهاى اورامانى است.


بنچاق اورامان (هورامان )
دراوایل قرن حاضر ،‌ درسال 1305 شمسی ، حسین نامی از مریدان «شیخ علاء الدین نقش بندی » در غاری در دره تیگیور ،خمره ای پر از دانه ارزن پیدا کرد که درمیان آن نوشته ای به خط پهلوی اشکانی بر پوست آهو وجود داشت .این نوشته که به « بنچاق اورامان » مشهور شد ، قرار دادی است میان دو نفر برای خرید و فروش زرستانی به 45 درهم که شاهدان معامله نیز نام خود را در آن نوشته اند . این بنچاق به سال 120 پیش از میلاد مسیح تعلف دارد .
چند سطر از متن بنچاق به شرح زیر است :
« سال سه ست ماه اروتات فروخش تپس پک پورتیرین زراستک چه ابیر اشکان نم (زات ) اخریتار اوایل پور هربشن اسمکان از خریت اویل هیچ پتسیک هرو درهم 45 »
برگردان :
سال سیصد ماه خرداد فروشنده تپس پک ، پورتیوین زراستان اسمک که ابیر اشکان نیم آن دارد ،‌ و خریدار اوایل پوربشین ، اسمکان زرستان (را خرید اویل از پتسیک )‌ همه را به 45 درهم . در حال حاضر این بنچاق در موزه برلین نگه داری می شود . 20 نسخه دیگر این قرار داد به خط یونانی است .

مناطق اورامان عبارتند از:

هورامان لهون:آن منطقه از کردستان جنوبی (عراق) که از دو شهر تاریخی بیاره و تویله و چندین روستای اطراف آن شامل: نارنجله، گولپ،گه‎چینه، سه‎رگه‎ت، خارگیلان، احمد آباد، خرپانی، هیلامپی و ... تشکیل شده است. منطقه‎ی دیگر آن در کردستان شرقی (ایران) شامل پاوه، نودشه، نوسود و روستاهای اطراف آن شامل: هانه‎گرمله، کیمنه، بیرواس، هجیج، دره هجیج، شیخان، هیروی و ... تشکیل شده است.

روستای بلبر

اورامان تخت:از بخش اورامان تخت و چند روستای اطراف آن مانند: سرپیر، کاله، رودبر، بلبر، ژیوار، ناو، نوین تشکیل شده است.

اورامان دزلی و شامیان:شامل روستاهای دزلی، بهرام آباد، زکریان، قلعه‎جی، قلعه‎گا، تازه‌ آباد و ... می‎باشد.

اورامان رزاب:شامل رزاب، دوزناب، دگاگا، خانگا و چندین روستای دیگر است.

اورامان ژاورود و گاورود:این منطقه هم از روستاهای پلنگان، باینگلان، بیساران، چشمیه‎ر، هرسین، تفین، گلین و ... تشکیل شده است.


کلمات کلیدی: اورامانات
 
سهراب سپهري
یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦  

پرده را برداريم؛
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد

سهراب سپهري


 
سفرنامه اورامانات - قسمت اول
یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦  

سفرنامه اورامانات - قسمت اول

از خرداد ماه و تعطیلات طلایی اون همیشه به عنوان بهار کوهنوردی ذکر میشود و همه کوهنوردان از ماهها قبل به فکر برنامه ریزی برایش هستند و تا رسیدن آن لحظه شماری می کنند.از یک ماه قبل قرار و مدار های برنامه گذاشته شد بود و تدارکات هم چیده شده بود.قبل از برنامه واقعا خوابم نمی برد.آخ جون چه برنامه تپل مپلی ؛پنچ روز میرویم ارومیه و خراب می شویم سر فرشید فاریابی!اما از اونجایی که این فرشید خان از ما خیلی کوهنوردتره ؛دو روز قبل از برنامه ها از ماجرا خبر دارد می شود و کوله بر دوش راهی ولایت فارس می گردد.بیچاره محسن !خدا به دادش برسه!خلاصه روز برنامه فرا رسید. صبح علی الطلوع کوله ام رو که بیشتر شبیه یک گونی رنگی است یا یک کوله کوهنوردی به دوش کشیدیم و عازم شرکت شدیم.تازه به شرکت رسیده بودم و هنوز عرقم خشک نشده بود که خبر آوردند چه نشسته ای که مرخصی ات بر باد رفت.این پارچ آب یخ اولش خیلی حال داد ولی وقتی از شوک این خبر کذایی خارج شدم فهمیدم که برنامه بی برنامه؛از التماس و گریه زاری و اشک تمساح ریختن هم کاری بر نمی آمد.وقتی به حمید گفتم ؛ گفت شوخی می کنی برو بچه سر به سرم نذار!ولی بعد که دید واقعا جدی می گم زد زیر خنده.اینقدر از دستش حرصم گرفته بود که نگو. می خواستم با همون گوشی تلفن بکوبم توی سر خودم!این حمید ذلیل مرده هم مرتبا پیغام می داد که :یک محموله سماق اصل کبابی رسیده ، بفرستم خدمت تون این چند روزه بیکار نباشید ؛سماق بمکید!دیگه کفرم بالا اومده بود،مگر دستم به دستش نرسه!
حالا من چه طوری از ارومانات سر در آوردم برای خودش قصه ای دارد که تعریف می کنم.فعلا کرمانشاه رو بچسب.ای ول کـ‍ُـ‌ــــرَه!

محوطه تاریخی بیستون: دارای ۲۸ اثر ثبت شده است که مهمترین آنها شامل کتیبه داربوش برزگ؛ مجسمه هرکول؛ مر خریل؛ مر تاریک؛ مر دودر؛ آتشدان پارتی ؛ بقایای شهر پارتی ؛ سنگ بلاش ؛ نقش برجسته متریدات دوم؛ فرهاد تراش ؛؛بقایای بنای ایلخانی ؛بقایای بنای ساسانی ؛سراب بیستون ؛کاروانسرای صفوی ؛بقایای گورستان پارتی و وقف نامه شیخ علیخان زنگنه است.

مجسمه هرکول :

در بهمن ماه سال 1337 هنگامی که کارگران شرکت شوسه برای احداث راه جدید همدان به کرمانشاه در دامنه کوه بیستون مشغول خاکبرداری و خروج سنگ از پای کوه و تسطیح جاده بودند . در حین کار به مجسمه نسبتاً بزرگی برخورد می نمایند که قسمتی از شانه آن از زیر خاک نمایان گردید . در دوران پارتی ورثرغنه یکی از محبوب ترین خدایان بود که اغلب به صورت پیکره های گلی و سنگی نشان داده شده است . یک نمونه از این دست پیکره هرکول / ورثرغنه است که در کنار شاهراه شرقی- غربی جاده بزرگ ابریشم یا جاده بزرگ خراسان در بیستون نزدیک کرمانشاه از سنگ تراشیده شده است . خدا (هرکول ) به صورت شخصی نیرومند کاملاً عریانی با موی و ریش مجعد در حال استراحت بر روی پوست شیری نشان می دهد که بر سکویی به طول 20/2 متر به پهلوی چپ به طور نیم خیز به آرنج تکیه نموده و در دست چپ پیاله ای دارد که تا نزدیک صورت نگه داشته است و نیز دست راستش برروی پای راست قرار گرفته و پای چپ را تکیه گاه پای دیگر نموده است . سر مجسمه که در قدیم از بدن آن جدا شده بود قبل از خاکبرداری توسط سرپرست راه شوسه پیدا شد . طول مجسمه 47/1 متر که به طور برجسته از سنگ کوه تراشیده شده و از طرف پشت به کوه متصل است . در عقب مجسمه نقوش و کتیبه ای به زبان یونانی قدیم بر روی سنگ نقش شده است نقوش آن شامل درخت زیتونی است که از شاخه آن کماندان و تیردانی آویزان شده است . در کنار این درخت گرز مخروطی شکل گره داری حجاری شده که برجستگی آن نسبت به سایر نقوش بیشتراست . کتیبه به خط یونانی قدیم در هفت سطر بر روی لوحی به ابعاد 33 × 43 سانتیمتر که نمای آن به شکل معابد یونانی ساخته شده نوشته اند .زمان ساخت مجسمه در سال 164 ذکر شده است اگر آنرا با مبداء تاریخی سلوکی که 312 ق. م است بسنجیم سال 148 ق.م بدست می آید . چون سال یونانی سال قمری بوده است اختلاف سال قمری و شمسی در حدود پنج سال می باشد که تاریخ ساخت مجسمه سال 153 ق.م تعیین می شود این تاریخ با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی ( اشک نهم 174-136 ق.م ) تطبیق می باشد . در زیر تنه هرکول نقش شیری دیده می شود که در ازای آن از سر تا دم 200 سانتیمتر و بلندی دم آن 114 سانتیمتر است .

کتیبه بیستون( کتیبه داریوش ) :

در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متری بر روی صخره ای داریوش کتیبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسی از راز آن آگاه نبود . چشمه بیستون محل اطراق کاروانها در دورانهای مختلف بوده است برای همین کسان زیادی کتیبه داریوش را دیده اند و شرحی از آن را در سفرنامه ها یا خاطراتشان گفته اند . از قدیمی ترین آثار درباره این نوشته ، گفته های دیودورسس سیسیلی است که در قرن اول پیش از میلاد این حجاری را به الهه سمیرامیس و صد نیزه داری که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سمیرامیس در زیر نقش برجسته نوشته ای با حروف سریانی نقل کرده اند دیودور با تکیه بر نوشته کتزیاس چنین آورده است که صخره مکان مقدسی بوده و به زئوس خدای بزرگ یونانیان تعلق داشته است . ایزیدور خاراکسی جغرافی نویس باستان درباره راه کاروان رویی که از شرق بابل تا مرزهای خاوری امپراطوری روم کشیده شده شرحی نوشته و در آن بیستون را باپتانا در ناحیه ، کامبادنا نامیده است و می نویسد در باپتانا نوشته و تصویری از سمیرامیس است . و با وجود اختلاف نام بیستون با باپتانا که ایزیدور از آن یاد کرده در یکی بودن آنها کمتر می توان تردید داشت چون در کتیبه ، داریوش از ناحیه کامپادنا در سرزمین ماد در محل کتیبه نام برده شده است . ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه ای می داند که معلم برای تنبیه شاگردانش تسمه ای در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوی در سال 1794 این نقش را پیکره دوازده حواری مسیح دانست ، و تصویر فروهر را به مسیح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که این نقش ها پیکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبیله ) اسرائیل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن می شد که کسی به کتیبه نزدیک شود . پورتر تا نیمه راه صعود کرد و طرحی از پیکره ها کشید . او درباره خطر بالا رفتن از کوه می گوید " هیچ زمانی بدون بیم مرگ از آنجا نمی توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولین کسی که این صخره را در نوردید راولینسون انگلیسی بود که از ستون اول متن فارسی باستان نسخه برداری کرد . او افسر انگلیسی مأمور تربیت سربازان شاهی در ایران بود ولی به علت اختلافی که بین دولت ایران و انگلیس پیش آمده بود راولینسون مجبور شد ایران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ایران آمد و بقیه متن فارسی باستان را رونویسی کرد و از ترجمه ایلامی آن که سکایی ، مادی و شوشی جدید نیز خوانده شده نسخه برداری کرد . مطالعات وی در سال 1857 مورد توجه انجمن آسیایی پادشاهی لندن واقع گردید و به این ترتیب راز کتیبه بیستون گشوده شده . کار راولینسون سبب شد تا این کتیبه مورد توجه دانشمندان زیادی قرار گیرد از جمله پروفسور ویلیام جکسن از دانشگاه کلمبیا که در سال 1903 از آنجا دیدن کرد و مطالعاتی بر روی کتیبه انجام داد که بیشتر تصحیح کار راولینسون بود . در سال 1904 اولین عکسها توسط لینگ و تامپسون برای موزه بریتانیا گرفته شد و مطالعات مفصل تری در ادامه کار راولینسون انجام شد . سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتیبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکی را که سابقاً برای رسیدن به نقوش و کتیبه ها در سنگ تراشیده بودند پیدا کرد و کتیبه دیگری را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداری نشده بود نسخه برداری کرد که معلوم شد ادامه کتیبه ایلامی است ضمناً کامرون یک قالب تهیه کرد که هم اکنون در دانشگاه میشیگان است . نتیجه مطالعات این دانشمند در مورد کتیبه بیستون این بود که دارای سه نوع خط فارسی باستان ، ایلامی نو ، بابلی نو یا اکدی می باشد و پس از رمزگشایی فارسی باستان فهمیده شد که تصاویر به داریوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوایل سلطنت او قیام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب این یاغیان می باشد .

مشخصات کتیبه بیستون :

این کتیبه یکی از معتبرترین و مشهورترین سندهای تاریخی جهان است . زیرا مهمترین نوشته میخی زمان هخامنشی است . مجموعاً سطحی که این کتیبه در برگرفته به طول 5/20 ( بیست متر و پنجاه سانتیمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتیمتر ) می باشد . برای آسان شدن توضیحات ، کتیبه را در دو بخش مورد بررسی قرار می دهیم .

بخش اول : نقوش

نقش های این اثر تاریخی بر سطحی به طول 6 متر و عرض یا ارتفاع 3 متر و 20 سانتی متر حجاری شده است و شامل تصویر داریوش و کماندار و نیزه دار شاهی و 10 تن شورشگر است که یک تن در زیر پای داریوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهایشان بجز نفر اول بوسیله طنابی بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از دیگری متمایز می سازد و بر بالای سر هرکدام نوشته ای است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم می کند . اندازه قد هشت تن از اینان 126 سانتیمتر و آخرین نفر که سکونخا نام دارد با کلاهش 178 سانتیمتر می باشد . در این مجموعه شاه با چهره اصلی و با اندازه حقیقی یعنی 181 سانتیمتر نشان داده شده ، پای چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئوماتا که زیر پای او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوی فروهر بلند شده است . فروهر که نماد اهورامزدا است روبروی پادشاه قرار دارد و حلقه ای در دست چپ گرفته و دست راست خود را مانند پادشاه بلند کرده است این حرکت ظاهراً علامت دعای خیر است . یک ستاره هشت پر درون دایره بالای کلاه تقریباً استوانه ای شکل فروهر دیده می شود که همین نقش هم در تاج کنگره دار زیبایی که بر سر داریوش است ، دیده می شود . شاید بدین وسیله داریوش اهورائی بودن خود را نشان می دهد . پشت سر داریوش کماندار و نیزه دار شاهی ایستاده اند . شاه و افسرانش همگی یکنوع لباس بلند پارسی در بر و کفش سه بندی مشابهی به پا دارند . ولی سربندی که بر سر افسران است از لحاظ تزئین با تاج داریوش تفاوت دارد . ریش مستطیل شکل شاه نیز طبق معمول از ریش کوتاه سایرین متمایز است و همین بخش مستطیل ریش ، الحاقی است یعنی از تکه سنگ جداگانه ای ساخته شده و سپس با مهارت بسیار به چهره داریوش متصل شده است . در تصاویر فروهر و شاه و دو افسرش ، در هر دو مچ دستبند وجود دارد . این دقت و ظرافت در تیردان و بند آن و منگوله های متصل به نیزه و ریش و سربند افسران شاهی هم بکار رفته است . گئوماتا تنها اسیری است که کفش بندی به پا دارد و بقیه اسیران پابرهنه هستند . بر سطح حجاری شده 11 کتیبه کوچک هست .

بخش دوم : خطوط

موقعیت این خطوط نسبت به نقوش چنین است . در زیر نقش ها خطوط فارسی باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بیست و سه سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتیمتر ) و 414 سطر قرار دارد .در دست راست کنار نقوش یک بخش کتیبه ایلامی به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتیمتر ) و عرض یا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقیه این کتیبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسی باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .کتیبه اکدی ( بابلی ) در قسمت بالای کتیبه سمت چپ ایلامی قرار دارد با طول یا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پایین 31/2 این کتیبه به شکل ذوزنقه می باشد و در 112 سطر می باشد . مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

کاروانسرای شاه عباسی در دهکده بیستون :

بر سر راه قدیمی همدان به کرمانشاه ، در جنوب غربی دهکده بیستون کاروانسرایی قدیمی است که ظاهراً به امر شاه عباس اول صفوی ( 1038-996 ه . ق ) ساخته شده است . اسکندر بیگ ترکمان درباره این کاروانسرا چنین می نویسد : " در حدود همدان شهر نو چمچمال پای کوه بیستون رباطی جهت نزول زوار عتبات عالیات ترتیب یافته رقم ثبت یافته امید که هر یک از بناهای خیر سبب فتح و فیروزی گشته آثار آن بر صفحات روزگار یادگار باشد . "کتیبه ای که بانی اولیه کاروانسرا را بشناساند وجود ندارد ولی در کنار کتیبه شاه سلیمان صفوی قاب کتیبه ای به ابعاد 31×44 سانتیمتر دیده می شود .احتمالاً کتیبه ای آجری یا سنگی که سال بنای کاروانسرا و نام بانی آن در آن آورده شده بود در این قاب بوده که شکسته و از بین رفته است .با توجه به کتیبه ای که از شاه سلیمان صفوی ( 1105 – 1077 ه. ق ) باقی مانده است به نظر می آید که بنای کاروانسرای شاه عباسی بیستون در زمان پادشاهی شاه سلیمان و صدارت شیخ علیخان زنگنه باشد . در عکس بالا کاروانسرا را در سمت راست ؛بقایای بنای ایلخانی را در وسط و بقایای بنای ساسانی که به قصر خسرو شهرت دارد را در سمت چپ می بینید.

کلیه اطلاعات برگرفته از بیستون است.


کلمات کلیدی: اورامانات
 
زرتشتیان و هفتصدمین سال فتح ایران به دست اعراب
شنبه ٢ تیر ۱۳۸٦  

زرتشتیان و هفتصدمین سال فتح ایران به دست اعراب

چک چک، ایران- مرد روحانی که به نشانه پاکی، سرتا پا سفید پوشیده است، از روی کتاب مقدس زرتشتی، مذهب قدیمی ایران قبل از اسلام، فراز هایی را می خواند تا یاد آور یکی از تلخ ترین وقایع تاریخ ایران باشد: هفتصدمین سالگرد فتح ایران به دست اعراب.حمله اعراب، تاریخ پرسیا، نام ایران باستان، را تغییر داد: اسلام به عنوان دین جدید جایگزین زرتشت شد و پیروان آن پراکنده شدند.هزاران زرتشتی که از هنوز در ایران باقی مانده و جامعه کوچک زرتشتیان ایران را تشکیل می دهند در کنار زرتشتیان هند و آمریکا و سایر کشورها به این پرستشگاه کوهستانی آمدند و مراسم چهار روزه ای را به همین منظور برگزار کردند. موبد گشتاسب بلیوانی خطاب به جمع سخن می گفت که در آستانه درب برنزی معبد که به غاری که گفته می شود قهرمان مذهبی آیین زرتشتی، نیک بانو، بعد از حمله اعراب به آنجا پناه آورده بود، گردآمده بودند.وی گفت: "ما در این مکان مقدس جمع شده ایم تا برای اهورا مزدا، خدای زرتشتیان، نیایش کنیم و همچنین یاد نیک بانو را گرامی بداریم و آنچه اعراب بر سر نیاکان ما آوردند به یاد آوریم". بلیوانی قبل از اینکه قسمت هایی از اوستا، کتاب مقدس آیین زرتشت را به زبان باستانی ایران بخواند، به زبان فارسی امروزی با جمع سخن گفت.طبق روایت، نیک بانو، کوچک ترین دختر آخرین پادشاه امیراطوری پرسیا، به کوهستان پناه برد و برای نجات جانش از دست متجاوزین، به درگاه اهورا مزدا دعا کرد. کوه به شکلی معجزه آسا دهان باز کرد و او را در پناه خود جا داد.در کنار معبد، قطره های آب چشمه های کوهستانی چکه می کند و نام "چک چک" که به زبان فارسی یعنی "قطره قطره" از همین جا آمده است. طبق روایت، چشمه ها، از قطرات اشکی بوجود آمده اند که کوهستان به یاد نیک بانو ریخته است. یک درخت تنومند هم در کنار معبد قرار دارد که گفته می شود از عصای نیک بانو روییده است.جمهوری اسلامی از زمانی که در سال 1979 به قدرت رسید، آیین زرتشتی را تحمل کرده و جایگاه رسمی آن را حفظ کرده و یک صندلی در مجلس را در اختیار آنها قرار داده است. همچنین به پیروان این دین اجازه داده است که مراسم مذهبی خود را برگزار کنند. به عنوان مثال، درجایی که طبق قانون رقص مختلط ممنوع است، زنان و مردان زرتشتی اجازه دارند به عنوان قسمتی از مراسم مخصوصشان در معابد در بسته، با یکدیگر برقصند و موسیقی اجرا کنند.با وجود اینکه درسال های هفتاد میلادی عده زیادی از زرتشتیان به آمریکا مهاجرت کردند، هنوز 50 هزار زرتشتی از باقی مانده 300 هزارنفری آنها در ایران زندگی می کنند.گزارشگران حقوق بشر می گویند که زرتشتیان هم مانند جامعه کوچک یهودیان و مسیحیان، از تبعیض ها در رنجند و نمی توانند در برخی از مشاغل، مشغول به کار بشوند. اما تعداد زیادی از زرتشتیان فقط به این دلیل ایران را ترک کردند که از سختگیری های عمومی که توسط حکومت برقرار شده بود، مانند همه ایرانی ها در عذاب بودند.آیین زرتشت، هنوز در ایران که 70 میلیون از جمعیت آن مسلمان شیعه هستند، جایگاه خاصی دارد و مردم ایران به تمدن قبل از اسلام خود، عمیقا افتخارمی کنند.ایرانیان با هر مذهبی که دارند مراسم چهارشنبه سوری، جشن آیینی آخرین چهارشنبه سال و سال نو ایرانی را در ماه مارس برگزار می کنند. طی این مراسم ایرانی ها بوته ها را در کوچه و خیابان آتش می زنند و به این امید که ناکامی ها را پشت سر بگذارند از روی آن می پرند و رقص و پایکوبی می کنند و این مراسم برخلاف تلاش های روحانیون که آن را مراسمی غیر اسلامی می دانند، همچنان برگزار می شود.اردشیر خورشیدیان، موبد بزرگ زرتشتیان می گوید: "جامعه زرتشتیان در ایران بزرگ نیست اما مراسم و آیین های آن بطور گسترده و نه فقط در ایران بلکه در سایر کشورهای جهان، گرامی است".در "چک چک" که به پیر سبز هم مشهور است و در 550 کیلومتری جنوب تهران واقع شده است، جایگاهی برای زائران در کوهپایه و در پایین معبد در نظر گرفته شده بود. خانواده ها روی فرش ها به تفریح مشغول بودند و بچه ها می رقصیدند و والدینشان در معبد نیایش می کردند.پدرام سروش پور، می گوید: "تابستان برای بسیاری از زرتشتیان با اجرای مراسم پیر سبز، آغاز می شود. این واقعه سمبولی برای زرتشتیانی است که به سنت ها و آیین هایشان وفادار مانده اند".

اینترنشنال هرالد تریبیون - پنجشنبه 31 خرداد 1386