کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

معرفی کتاب : در هوای رقیق
یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧  

 

در هوای رقیق


در هوای رقیق/جان کراکائور؛ترجمه :یحیی خویی.

تهران:نشرچشمه،1387


راب هال (Rob Hall) کوهنورد مشهور نیوزیلندی (۱۹۶۱ – ۱۹۹۶) است که بسیاری او را با فاجعه سال ۱۹۹۶ اورست که منجر به مرگ ۸ کوهنورد شد می‌شناسند. او در دهه ۹۰ با توانایی‌های خارق‌العاده خود به اوج شهرت در کوهنوردی رسید. ۵ بار فتح اورست در طول ۷ سال، فتح ۷ قله بزرگ قاره‌های مختلف (Seven Summits) در ۷ ماه برای اولین بار و… راب را به عنوان یکی از اسطوره‌های کوهنوردی مطرح کرد.

سال ۱۹۹۰

راب در ۱۹۸۸ با گری بال (Gary Ball) آشنا شد. راب و گری در سال‌های بعد به اتفاق هم کوهنوردی می‌کردند. آنها در سال ۹۰ به قصد فتح ۷ قله مرتفع قاره‌ها (Seven Summits) کار خود را با فتح اورست در می ۱۹۹۰ آغاز و با فتح وینسن مسیف در دسامبر ۱۹۹۰ تنها چند ساعت پیش از پایان زمان ۷ ماهه به پایان بردند. در واقع سال ۹۰ نقطه‌ی عطفی در زندگی هال بود. او برای اولین بار اورست را فتح کرد و در جریان آن با همسر آینده‌اش جان آرنولد (Jan Arnold) آشنا شد. جان یک دکتر است و در آن زمان در یک کلینیک پایین‌تر از کمپ اصلی کار می‌کرد. راب پس از صعود موفقیت‌آمیز، به کلینیک رسید و از جان دعوت کرد که با هم به قله مک‌کینلی صعود کنند. آنها چند سال بعد با هم ازدواج کردند.
در سال‌های بعد جان به عنوان پزشک تیم در فتح اورست راب را همراهی می‌کرد. در فاجعه سال ۹۶ نیز قرار بود که همراه او باشد ولی در آن زمان ۷ ماه از بارداریش می‌گذشت و نمی‌توانست به کوه برود.

تجارت کوهنوردی

پس از موفقیت های سال ۹۰، راب و گری به این نتیجه رسیدند که برای نگه داشتن اسپانسرها هر صعودی باید به شکل ریسکی و خطرناک انجام شود و این ممکن است برای آنها حادثه بیافریند.
راب و گری کوه‌نوردی حرفه‌ای را ترک کرده و به رؤیای خود، یعنی تأسیس یک شرکت برای بردن مشتریان به قله‌های مرتفع دنیا جامه‌ی عمل پوشاندند. شرکت آنها در سال ۱۹۹۲ تأسیس و به زودی مشهور شد. آنها در سال اول ده مشتری داشتند که شش نفر آنها موفق به فتح قله شدند. در سال ۱۹۹۳راب و گری بار دیگر گروهی از مشتریان را با موفقیت به قله اورست رساندند ولی در جریان صعود گری دچار خونریزی از سینوزهایش شد و نتوانس قله را فتح کند. خونریزی سینوزهای گری مقدمه اتفاقی بود که چند ماه بعد رخ داد. در ماه اکتبر گری در جریان فتح قله Dhaulagiri در نپال به دلیل التهاب ریوی درگذشت. راب جسد او را در گودالی در ارتفاع ۶۰۰۰ متری دفن کرد.
پس از آن راب کسب و کاری را که آغاز کرده بودند به تنهایی ادامه داد. تا سال ۱۹۹۶ او ۳۹ نفر را در فتح موفقیت‌آمیز اورست همراهی کرده و خود بیش از هر کوهنورد دیگری غیر از شرپاها (راهنماهای بومی نپال) اورست را فتح کرده بود. با اعتباری که برای خود و شرکتش کسب کرده بود هزینه‌ای چند برابر شرکت‌های دیگر برای رساندن کوهنوردان به اورست دریافت می‌کرد (۶۵۰۰۰ دلار آمریکا). شهرت او در صعودهای مطمئن و ایمن علاقمندان را از سراسر دنیا جذب می‌کرد.

صعود سال ۱۹۹۶

در سال ۱۹۹۶ شرکت او با ۸ کوهنورد و ۳ راهنما (شامل خود راب) راهی اورست شد. کمی پس از نیمه شب ۱۰ می ۱۹۹۶، آنها به همراه تیم مشابهی از شرکت مانتین مدنس و کوهنوردانی از تایوان و هند، کمپ ۴ (آخرین کمپ مسیر جنوبی قله) را به قصد فتح اورست ترک کردند.
صعود آنها به زودی با تأخیرهایی همراه شد. زمانی که کوهنوردان به پلکان هیلاری (دیواره سنگی نزدیک قله اورست) رسیدند، متوجه شدند که نصب طناب‌های لازم برای صعود بر خلاف انتظار از پیش انجام نشده است. کوهنوردان مجبور شدند حدود یک ساعت منتظر نصب طناب‌ها توسط راهنماها بمانند. ۳۳ کوهنورد می‌بایست در یک روز به قله صعود می‌کردند و راب از کوهنوردان خواسته بود که با فاصله ۱۵۰ متری از یکدیگر حرکت کنند. تعداد زیاد صعود کنندگان باعث ایجاد ازدحام در پلکان هیلاری شد به طوری که بیشتر کوهنوردان نتوانستند پیش از ساعت ۲ بعد از ظهر به قله برسند. این ساعت به عنوان آخرین زمان امن برای فتح قله است. کوهنوردانی که پس از آن زمان قله را فتح می‌کردند ممکن بود نتوانند پیش از فرا رسیدن شب و سردی هوا به کمپ ۴ بازگردند. خود راب در ساعت ۲:۲۵ به قله رسید. "پنجمین صعود او به اورست." در این زمان، داگ هانسن، یکی از از کوهنوردان شرکت راب هنوز در حال صعود به سمت قله بود.

طوفان بر بام دنیا

حدود ساعت ۳ چند نفر از شرپاهای شرکت راب شروع به پایین آمدن از قله کردند. آنها در مسیر خود به داگ هانسن برخوردند و از او خواستند که با آنها پایین بیاید ولی هانسن مخالفت کرد. راب در مسیر بازگشت به آنها رسید و از آنها خواست تا برای کمک به سایر کوهنوردان پایین بروند و خود برای کمک به داگ هانسن که با اتمام ذخیره کپسول اکسیژنش دچار مشکل شده بود ماند. در ساعت ۵ بعد از ظهر کولاکی از سمت جنوب غربی اورست آغاز و موجب کاهش دید و ناپیدا شدن مسیر بازگشت به کمپ ۴ شد. کمی پس از آن راب با بیسیم درخواست کمک کرد و گفت که داگ هانسن بیهوش شده اما هنوز زنده است. چند بار از او خواسته شد که هانسن را رها کند و به تنهایی پایین بیاید اما راب هر بار مخالفت کرد. در ساعت ۵:۳۰ اندی هریس، یکی از راهنماها با کپسول اکسیژن و آب به سمت پلکان هیلاری حرکت کرد. شدت طوفان آنها را مجبور کرد که شب را در کوه بگذرانند. در بادی که با سرعت بسیار زیاد می‌وزید و در هوایی به سردی ۱۰۰ درجه سانتیگراد زیر صفر.
ساعت ۴:۴۳ صبح روز بعد راب با کمپ تماس گرفت و گفت که هریس به آنها رسیده ولی هانسن در طول شب در اثر سرما مرده و هریس هم گم شده است.
شرایط بد هوا رسیدن به بالای پلکان هیلاری را غیر ممکن کرده بود و تلاش‌های کوهنوردان برای نجات راب به دلیل شرایط بد هوا بی‌تنیجه ماند. در این شرایط شیر کپسول اکسیژن راب یخ زد و او قادر به استفاده از کپسول اکسیژن نبود. ساعت ۹ صبح راب در تماسش با کمپ گفت که مشکل کپسول اکسیژن را حل کرده ولی پس از سپری کردن شب در کولاک شدید دست‌ها و پاهایش یخ زده‌اند و نمی‌تواند خود را به مسیر طناب‌ها برساند.

آخرین تماس

در بعد از ظهر او دوباره با کمپ تماس گرفت و از آنها خواست که ارتباط او را با همسرش جان آرنولد از طریق تلفن ماهواره‌ای برقرار کنند. او در حالی که کلمات را به زحمت بر زبان می‌آورد، برای آخرین بار با همسرش در نیوزیلند صحبت کرد:

-    سلام عزیزم. امیدوارم الآن توی رختخواب راحت و گرم خوابیده باشی. حالت چطوره؟
-    نمی‌دونی چقدر دارم به تو فکر می‌کنم.
-    بهتر از اونی که فکر می‌کردم به نظر می‌رسی. عزیزم جات گرم هست؟ با در نظر گرفتن ارتفاعی که توش هستم، من تقریباً راحتم.
-    پاهات چطورن؟
-    چکمه‌هامو در نیاوردم تا ببینم. ولی حدس می‌زنم که کمی دچار یخ‌زدگی شده باشه.
-    من منتظرم تا برگردی خونه . من فقط می‌دونم تو نجات پیدا می‌کنی. فکر نکن اونجا تنها هستی. من تمام انرژی مثبتم را برات می‌فرستم.
-    دوستت دارم. لطفاً زیاد نگران نباش.

تلاش‌های بعدی برای برقراری تماس با راب در آن شب و فردای آن بدون پاسخ ماند.

… و پایان داستان

دوازده روز بعد، کوهنوردانی که در حال صعود به قله بودند جسد راب هال را در حالی که در یک گودال یخی کم عمق به سمت راست تکیه داده و بدنش را لایه نازکی از برف پوشانده بود پیدا کردند.سارا هال فرزند راب دو ماه بعد متولد شد. همسر راب شرکت او را به Guy Cotter فروخت.

 

حادثه‌ی سال ۹۶ منجر به مرگ ۸ کوهنورد شد.جان کراکائور، نویسنده‌ی آمریکایی که در گروه راب حضور داشت و از فاجعه جان سالم به در برد در مورد حوادث آن صعود کتابی به نام "Into Thin Air" نوشت. او در کتابش به شرح حوادث و علل وقوع اشاره می‌کند. کراکاور تأکید می‌کند که علت اصلی مرگ راب این بود که حاضر نشد هانسن را رها کرده و قبل از به وجود آمدن شرایط نامساعد به کمپ برگردد.

 

منبع :http://en.wikipedia.org/wiki/1996_Everest_Disaster ویکیپیدیا دانشنامه آزاد

 

 

*در هوای رقیق/جان کراکائور؛ترجمه :یحیی خویی.

تهران:نشرچشمه،1387

قیمت:60000 ریال



کلمات کلیدی: معرفی کتاب ،کلمات کلیدی: در هوای رقیق ،کلمات کلیدی: جان کراکائور
 
یادی از ژان کریستف لافائل
دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧  

ژان کریستف لافائل  Jean-Christophe Lafaille

ژان کریستف لافائل ( 31 مارس 1965 – 27 ژانویه 2006 ) کوه نورد فرانسوی که به خاطر شماری صعود های دشوار در کوه های آلپ و هیمالیا ، و به خاطر آنچه که به عنوان " شاید بهترین نجات خود که تا به حال در هیمالیا انجام شده است  " مشهور است. [1] این امر زمانی روی داد که مجبور شد جبهه شمالی آناپورنا  به ارتفاع یک مایل را تنهایی و با دستی شکسته  ، پس از اینکه هم طناب او بر اثر سقوط کشته شد فرود بیایید. او هفت قله از چهارده قله هشت هزار متری را ، بسیاری از آنها را به تنهایی و یا از مسیرهای جدید ، صعود کرد ، اما در طی تلاشی انفرادی برای انجام اولین صعود زمستانی ماکالو ، پنجمین کوه مرتفع جهان ، ناپدید شد.

                    

 حرفه اولیه

پیشینه لافائل که در Gap   واقع در Haustes – Alpes متولد شد ، صعود های ورزشی بود ، و در نوجوانی بطور ممتد در Ceuse صعود هایی را انجام داد و در تبدیل آن به یکی از مشهورترین مکان های سنگ نوردی در جهان ایفای نقش کرد. در 1989 اولین مرد فرانسوی شد که به طور انفرادی صعود با درجه  7C+ را انجام داد و یکی از اولین افراد صعود کننده مسیرهای با درجه 8c بود. [2]

در اوایل دهه 1990 ، لافائل به عنوان راهنمای کوه تایید شد و کوه نوردی را در کوه های آلپ شروع کرد. او شماری صعود های دشوار را در کوه های مون بلان ، از جمله اولین صعود انفرادی به Divine Providence در Grand Pilier d'Angle ، یکی از دشوارترین مسیرها در این کوه ها را انجام داد. [3]

نجات خود در آناپورنا

به مدد صعود هایش در کوه های آلپ ، لافائل در سال 1992 توسط پیر بگین ، یکی از کوه نوردان سرشناس فرانسوی در آن زمان ، به یک اکسپدیشن به مقصد آناپورنا دعوت شد. این زوج در جبهه گسترده جنوب این کوه به شیوه آلپی ، بدون کمک شرپا ، بدون وسایل از قبل ذخیره شده در کمپ ها یا طناب های ثابت در قسمت های بالاتر کوه تلاش کردند. به ارتفاع 7400 متری رسیده بودند که هوای نامساعد آنها را مجبور به فرود کرد.[2] این زوج مجموعه ای از فرود با طناب از این جبهه  را انجام دادند ، اما به علت روش سبک بارشان ، وسایل حمایتی اندکی با خود داشتند و اغلب مجبور بودند برای حفظ وسایل از یک کارگاه  منفرد فرود بیایند . در فرود چهارم یا پنجم با طناب ، وقتی که تنها کمی (cam ) که از آن به عنوان کارگاه استفاده می کرد از سنگ جدا شد ، بگین بر اثر سقوط کشته شد. بگین اکثر وسایل فنی آن دو ، از جمله طناب ها را حمل می کرد ، و لافائل در این جبهه با ارتفاع عمودی یک مایلی تنها ماند. [4]

لافائل با سختی بسیار توانست جبهه 75 درجه را تا مکان آخرین بیواک شان پایین بیاید ، که در آنجا 20 متر طناب نازک پیدا کرد که به او امکان می داد فرود های کوتاه با طناب از برخی از دشوارترین بخش ها را انجام دهد. در حالیکه هیچ وسیله فنی جهت استفاده به عنوان کارگاه نداشت مجبور شد وزن خود را به میخ های چادر ، و در یک مورد ، یک بطری پلاستیکی بسپارد . بالاخره به محل ایمنی نسبی بالای طناب ثابتی که او و بگین بر روی نوار سنگی شیب دار نصب کرده بودند رسید ، اما تقریبا بلافاصله سنگی بر روی او افتاد ، و دست راستش را شکست. با دست شکسته و درمانده  ، دو روز را به امید اینکه کوه نوردان دیگر او را نجات خواهند داد ، بر روی طاقچه ای سنگی گذراند. اما ، با اینکه تیمی اسلوونیایی در حال تلاش در مسیری در بخش دیگری از جبهه جنوبی بودند ، تشخیص دادند که اقدام برای نجات بسیار خطرناک خواهد بود ، پس هرگز کمکی در کار نبود. لافائل گفت بیرحمانه ترین چیز در مورد این وضعیت دشوار این بود که می توانستم زندگی و حیات را در دره پایین و شب هنگام ، فلاش دوربین های کوه نوردان را ببینم. علیرغم این موضوع بعدا پذیرفت که کوه نوردان اسلوونی تصمیم درست را در زمینه عدم تلاش برای نجات او انجام داده اند. [4]

در نهایت ، با برباد رفتن تمام امیدها برای نجات ، لافائل تصمیم گرفت به تنهایی به فرود خود ادامه دهد. در ابتدا تلاش کرد به فرود با طناب ادامه دهد ، اما چون نتوانست طناب را تنها با یک دست و دندان هایش کنترل کند ، به فرود به پایین با یک دست برگشت ، و وقتی به کمپ اصلی تیم اسلوونی رسید کاملا خسته بود . [4]تا آن زمان کوه نوردان مستقر در پای کوه امید به او را از دست داده بودند ، و پیش از این به همسر اولش ، ورونیک ، گفته بودند که او مرده است. ]5] رینهولد مسنر بعدا گفت که غریزه بقا و زندگی که او نشان داد از نوعی بود که توصیف کننده بهترین کوه نوردان است. [6]

دوره بعدی زندگی

پس از آناپورنا ، لافائل تصمیم گرفت دیگر هرگز کوه نوردی نکند ، اما در طی بهبودی جسمانی و روانی طولانی کم کم در تپه ماهور های آلپ تلاش خود را آغاز کرد ، و بالاخره به کوه نوردی حرفه ای بازگشت. [4] در کوه های آلپ با اسکی از کوهی به کوهی دیگر نه جبهه شمالی را در پانزده روز طی کرد ، [7] و اولین صعود از مسیر لافائل را در Petit Dru ، که درآن زمان آن را دشوارترین مسیر موجود در کوه های آلپ می دانستند ، انجام داد ، [8] اما مهمترین صعود های او در هیمالیا بود.

یک سال پس از حادثه اش در آناپورنا ؛ به چو اویو صعود کرد ، و بعد در 1994 ، مسیری جدید را به تنهایی در جبهه شمالی شیشا پانگما صعود کرد. این اولین از چندین صعود انفرادی قلل 8000 متری ، از جمله صعود های پشت سر هم گاشربروم 1 و گاشربروم 2 در 4 روز در 1996 ، و ماناسلو در 2001 بود. [2]

آناپورنا مشغله ذهنی لافائل شد ، و بعدا اتوبیوگرافی اش را زندان آناپورنا نامید.[9] او سه بار به این کوه بازگشت . بار اول تلاشی انفرادی در مسیر بریتانیایی در جبهه جنوبی انجام داد ، که به خاطر شرایط برفی ناکام ماند. در 1998 به همان مسیر با تیمی بزرگتر بازگشت ، اما این اکسپدیشن به علت کشته شدن یک عضو تیم بر اثر ریزش بهمن لغو شد. [2] او بالاخره در 2002 به همراه آلبرتو اینورراتگی از طریق خط الراس طولانی به قله رسید. [4]

تا 2003 لافائل تصمیم گرفته بود برای صعود به تمام 14 قله 8000 متری تلاش کند ؛ اما برخلاف بسیاری از کوه نوردان که این هدف را انجام می دهند ، هیچ تمایلی نداشت که آنها را به طور ساده از مسیرهای عادی ، در قالب اکسپدیشن های برگ با کپسول اکسیژن صعود کند. او ترجیح داد به تلاش برای دستیابی به مسیرهای جدید یا صعود های انفرادی ادامه دهد یا در فصل مشکل تر زمستان صعود کند. [2]در 2003 ، نانگا پاربات ، دائولاگیری ( انفرادی ) و برود پیک  را در زمانی دو ماهه صعود کرد. در آخرین اینها نزدیک بود کشته شود. در این صعود داخل یک شکاف یخی سقوط کرد بعد دچار ادم ریوی ناشی از ارتفاع بالا شد.[2] اد ویستورس و دنیس اوروبکو او را نجات دادند. [3]

در دسامبر 2004 صعود انفرادی را به شیشا پانگما انجام داد . قرار بود این صعود اولین صعود زمستانی به این کوه باشد ، اما در 11 دسامبر به قله رسید که زمان آن را زودتر از آن دانستند که جزو صعود زمستانی واقعی قلمداد شود. [3] تا این زمان صعود به یازده قله را کامل کرده بود و برای هدف خود تنها اورست ، کانچن جونگا و ماکالو را پیش روی خود داشت. [ 8]

مرگ در ماکالو

آخرین صعود لافائل یکی از جسورانه ترین صعود هایش بود. در دسامبر 2005 تلاشی انفرادی را برای صعود به ماکالو (8462 متر) ، تنها قله 8000متری در نپال که در زمستان صعود نشده بود ، شروع کرد. [6] این هدفی بود که چند سال قبل آن را خودکشی می دانستند ، [2] اما برای لافائل خطر بخش مهم این تجربه بود. او اظهار داشت :

" از نظر من جالب است که سیاره ما هنوز هم مناطقی دارد که هیچ فناوری جدیدی نمی تواند آدم را نجات دهد ، جائیکه انسان به اصلی ترین – و اساسی ترین – خویش محدود می شود. این فضای طبیعی وضعیت های دشواری را خلق می کند که می تواند منجر به رنج و مرگ شود ، اما غنای داخلی مهار نشدنی را هم ایجاد می کند. در نهایت هیچ راهی برای مصالحه بین این تناقض ها  وجود ندارد. تنها کاری که می توانم انجام دهم تلاش برای زندگی در لبه های آنها ، در مرز باریک بین شادی و وحشت است. هر چیزی در این کره زمین روندی توافقی است. " [2]

در طول چهار هفته در دسامبر و ژانویه ، او بارها  ( وسایل ) را به بالای کوه ، کاملا تنها به بالای کمپ اصلی مقدم در 5300 متر ، برد ، اما مجبور شد بر اثر بادهای شدید ، که چادرش را از بین برد و دو بار او را به هوا پرتاب کرد از گردنه در ماکالو لا عقب نشینی کند . اما پس از دو هفته در کمپ اصلی هوا بهتر شد ، و در 24 ژانویه عازم بالای کوه شد. تنها وسیله ارتباطی او یک تلفن ماهواره ای بود ، که از آن چندین بار در روز برای صحبت با همسرش استفاده می کرد. تا صبح بیست و هفتم روی طاقچه سنگی کوچکی حدود 1000 متر زیر قله چادر زده بود ، و به همسرش گفت که سعی خواهد کرد همان روز به قله برسد. این آخرین صحبت او بود و دیگر کسی صدایی از او نشنید. تنها در کوه در زمستان ، در حالیکه هیچ کوه نوردی در جهان بدون هم هوایی کافی نمی تواند به کمپ بالای او برسد ، هیچ احتمالی برای اقدام به نجات وجود نداشت. [2] تیم کمپ اصلی او پس از یک هفته بی خبری ، از زنده برگشتن او قطع امید کردند ، و بعدا پرواز یک بالگرد بر فراز این کوه نتوانست هیچ نشانه ای از او پیدا کند. [2] جسد او پیدا نشده  و سرنوشت دقیق او نامعلوم است . [7] او همسرش ، کاتیا ، و دو فرزندش را تنها گذاشت . [2]

منابع :

  1. ^ a b c Roberts, David (16 October 2006). "Death on Makalu". www.greatoutdoors.com. Retrieved on 2008-04-23.
  2. ^ a b c d e f g h i j Wells, Colin (9 February 2006). "Jean-Christophe Lafaille". The Independent. Retrieved on 2008-04-23.
  3. ^ a b c "Jean-Christophe Lafaille: Bound to climb". mounteverest.net (31 January 2006). Retrieved on 2008-04-24.
  4. ^ a b c d e Roberts, David (1 February 2003). "The prisoner of Annapurna.(Jean-Christophe Lafaille)(Biography)". National Geographic Adventure. Retrieved on 2008-04-23.
  5. ^ Douglas, Ed (18 February 2006). "Jean-Christophe Lafaille". The Guardian. Retrieved on 2008-04-23.
  6. ^ Buffet, Charlie (7 February 2006). "Jean-Christophe Lafaille". Le Monde. Retrieved on 2008-04-23. English translation available at http://www.ukclimbing.com/articles/page.php?id=181
  7. ^ a b Burke, Jason (9 April 2006). "One step beyond". The Observer. Retrieved on 2008-04-23.
  8. ^ a b "Jean-Christophe Lafaille". The Times (18 February 2006). Retrieved on 2008-04-23.
  9. ^ Lafaille, Jean-Christophe; Heimermann, Benoit (2003). Prisonnier de l'Annapurna. Guérin. ISBN 978-2911755682. 

 

منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/Main_Page - ویکیپیدیا دانشنامه آزاد


 


کلمات کلیدی: ژان کریستف لافائل
 
رویا...
شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  

 

 

 

منزل می کنیم

      همیشه اندکی

                      در رویا...

 

 

 


 
تمرین استقامتی برای ورزش
دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧  


 آمادگی جسمانی قلبی عروقی و هوازی چیست؟
استقامت اصطلاحی است که به طور گسترده در ورزش استفاده می شود و می تواند برای افراد متفاوت معانی متفاوتی داشته باشد. در ورزش ، استقامت به توانایی ورزشکار به تداوم ورزش طولانی مدت برای چند دقیقه ، چند ساعت یا حتی چند روز اشاره دارد. در استقامت لازم است سیستم های گردش خون و تنفس جهت پشتیبانی از فعالیت بدنی مداوم ، انرژی ماهیچه های در حال فعالیت را تامین کند.وقتی اکثر مردم در باره استقامت صحبت می کنند ، اشاره آنها به استقامت هوازی است ، که اغلب معادل با آمادگی جسمانی قلبی عروقی است. هوازی به معنی " با اکسیژن " است و در طی ورزش هوازی بدن به منظور کمک به تامین انرزی مورد نیاز ورزش از اکسیژن استفاده می کند. هدف تمرین استقامتی توسعه سیستم های تولید انرژی برای برآوردن نیازهای فعالیت تا زمان لازم می باشد.

مسیرهای انرژی – چگونه غذاها ، سوخت لازم برای ورزش را تامین می کنند؟
بدن از طریق چند مسیر انرژی مختلف ، غذا را به سوخت تبدیل می کند. به زبان ساده ، بدن می تواند با یا بدون حضور اکسیژن ، مواد مغذی را به انرژی تبدیل کند. این دو سیستم انرژی

* متابولیسم هوازی ( با اکسیژن )

* متابولیسم غیر هوازی( بدون اکسیژن )

نامیده می شود.
این مسیرها را می توان باز هم تقسیم بندی کرد. سه سیستم انرژی که به طور رایج در ورزش به آن ها اشاره می شود از این قرارند:
 * مسیر انرژی غیر هوازی ATP-CP که انرژی را برای زمان کوتاه تا 10 ثانیه فراهم می کند.
 * متابولیسم غیر هوازی ( گلیکولیز) که انرژی را برای زمان های فعالیت کوتاه و با شدت  زیاد که چند دقیقه طول می کشد ، تامین می کند.
 
*  متابولیسم هوازی که اکثر انرژی مورد نیاز برای ورزش طولانی مدت و با شدت کمتر را که نیازمند اکسیژن فراوانی است تامین می کند. محصولات زائد، دی اکسید کربن و آب بر اثر عرق و بازدم حذف می شوند.

متابولیسم هوازی و استقامت
اغلب اوقات ترکیبی از سیستم های انرژی است که سوخت مورد نیاز ورزش را فراهم می کند ، و شدت و طول زمان ورزش تعیین می کند که چه روشی در چه زمانی استفاده می شود. اما ، متابولیسم هوازی اکثر انرژی مورد نیاز برای ورزش های طولانی مدت و استقامتی را تامین می کند.ورزشکاران پیوسته تلاش می کند ظرفیت شان را برای ورزش سخت تر و طولانی تر بالا ببرند. عواملی که فعالیت های با شدت بالا و پیوسته را محدود می کنند شامل خستگی و فرسودگی هستند. نشان داده شده است که تمرین ورزشی ، نقطه ای را که در آن این خستگی روی می دهد اصلاح می کند و به تعویق می اندازد.

VO2Max  و استقامت هوازی
VO2Max یا حداکثر جذب اکسیژن عاملی است که می تواند ظرفیت ورزشکار را برای انجام ورزش پیوسته مشخص کند و با استقامت هوازی مرتبط است. VO2Max به حداکثر میزان اکسیژنی که شخص می تواند در طی ورزش حداکثری یا خسته کننده مصرف کند اشاره دارد.  VO2Max به صورت میلی لیتر اکسیژن مصرف شده در یک دقیقه به ازاء هر کیلوگرم وزن بدن است. VO2Max را معمولا بهترین شاخص استقامت قلبی تنفسی و آمادگی جسمانی هوازی می دانند. ورزشکاران استقامتی حرفه ای معمولا VO2Max بالایی دارند. و برخی مطالعات نشان می دهد که این امر تا حدی زیادی به علت ژنتیک می باشد ، هر چند نشان داده است که تمرین ، VO2Max را تا 20 درصد افزایش می دهد. هدف اصلی اکثر برنامه های تمرینی بالا بردن این عدد است.

نوع فیبر عضلانی و استقامت
ورزشکاران استقامتی حرفه ای اغلب نسبت بالاتری از فیبرهای با کشش آرام ( نوع 1 ) دارند. این فیبرهای با کشش آرام در استفاده از اکسیژن ( و متابولیسم هوازی ) برای تولید سوخت بیشتر جهت انقباض های پیوسته در زمان طولانی کارآمدتر هستند. آنها نسبت به فیبرهای با کشش سریع آرامتر مصرف می کنند و می توانند قبل از رسیدن به مرحله خستگی زمان زیادی فعالیت کنند. در نتیجه ، فیبرهای با کشش آرام در کمک به ورزشکاران ماراتن و دوچرخه سواران جهت ساعت ها فعالیت عالی می باشند.

انطباق ها نسبت به تمرین استقامتی
با تمرین استقامتی ، بدن جهت تولید ATP از طریق متابولیسم هوازی توانا تر می شود. سیستم قلبی تنفسی و سیستم های انرژی هوازی در انتقال اکسیژن به عضلات در حال فعالیت و تبدیل کربوهیدرات و چربی به انرژی کارآمدتر می شوند.

برنامه های تمرین استقامتی
روش های مختلفی برای تمرین جهت بهتر کردن استقامت هوازی وجود دارد. طول مدت ، تکرار و شدت هر نوع تمرین متفاوت است و تمرین بر سیستم های انرژی  و مهارت های اندکی متفاوت تمرکز می کند و منجر به انطباق های جسمانی مختلفی می شود. برخی از معروف ترین برنامه های تمرینی استقامتی شامل موارد زیر است:
 
*
تمرین آرام در مسافت طولانی : این نوع تمرین متداول ترین نوع تمرین استقامتی و اساس دونده های ماراتن ، دوچرخه سوارهای با مسافت طولانی و دیگر ورزش ها که نیازمند خروجی های انرژی پیوسته مداوم هستند می باشد.
 
* تمرین سرعت / تمپو (Pace/Tempo Training ) : شامل تمرین با شدت یکنواخت اما نسبتا بالا تنها اندکی بیشتر از مسابقه سرعت برای مدت کوتاه تر، معمولا 30-20 دقیقه با سرعت یکنواخت .
* تمرین اینتروال : شامل فعالیت های بدنی کوتاه و تکراری اما شدید( 5-3 دقیقه و پس از آن دوره های کوتاه استراحت ). 
* تمرین مداری (Circuit Training ) :شامل مجموعه ای از ورزش های خاص است که مدت های کوتاهی انجام می شود و به صورت سریع و پشت سر هم و با استراحت اندک یا بدون استراحت در بین آنها تکرار می شود. برنامه های تمرین مداری سنتی ، هم قدرت و هم استقامت را می سازند و می تواند بسته به برآوردن اهداف  تمرینی هر ورزشکار به روش های مختلف انجام شود.   
* تمرین Fartlek : برخی یا تمام روش های تمرینی دیگر را در طی یک جلسه تمرینی طولانی و معتدل ترکیب می کند. در طی تمرین ورزشکاران دوره های کوتاه فعالیت با شدت بیشتر را بدون برنامه تنظیمی اضافه می کنند ؛ که به خود ورزشکاران بستگی دارد.

منبع :

Wilmore, J.H. and Costill, D.L. Physiology of Sport and Exercise: 3rd Edition. 2005. Human Kinetics Publishing.

منبع : http://sportsmedicine.about.com/
نویسنده : الیزابت کوئین
مترجم : فریدون شیرمحمدلی


کلمات کلیدی: تمرین استقامتی
 
سای به مهرچال
دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧  



از خودم بگم که تنبلی و بی حوصلگی بد جوری به سراغم آمده و حس و حال کوه رفتن و از کوه نوشتم را ندارم،فکر می کنم دلیلش هم زمستون گرمه که مسخره اش رو درآورده.اگر برنامه خاصی نباشه ترجیح میدم بروم شنا.
اولین جمعه دی ماه بود و برف خوبی روی کوه‌ها آمده بود و همه را سفید پوش کرده و زیبایی خاصی به آنها داده بود.برنامه متفاوتی بود، صعود قله سای که فقط از روی خط الراس هم هن - پیرزن کلون - مهرچال -سای قله رو صعود کرده بودم و یال تیغه ای آن را هنگام صعود مسیر زمستانی قله هم هن دیده بودم و چند وقتی ذهنم را مشغول کرده بود ولی هیچ اطلاعاتی در مورد کار بر روی آن نداشتم.به نظرم سخت می آمد ولی درگیر شدن با آن حتما توام با لذت خواهد بود.کمتر در مورد این قله چیزی شنیده بودم و نیز صعود زمستانی آن.با توجه به کمی برف امسال ،برنامه تلاش برای صعود سای و مهرچال و در صورت داشتن زمان صعود پیرزن کلون و بازگشت از گرمابدر،که قسمت دومش از نظر من چندان منطقی به نظر نمی رسید.قرار حرکت 6 صبح از فلکه چهارم تهرانپارس بود که دو از دوستان با تاخیر نیم ساعته رسیدند و ماجرای چک و چونه زدن با راننده های فشم هم طبق معمول زیاد طول کشید. حدود 2 کیلومتر بعد از روستای امامه بالا و ابتدای یال پیاده شدیدم که مشخصه آن یک ساختمان با سقفی شبیه به عمارت کلاه فرنگی و آجرهای قرمز است.



7 نفر بودیم و ساعت 7:30 صبح بود که شروع کردیم،ابتدای کار برف چندانی نبود ولی شیب زیادی داشت که حرکت روی چنین شیب بدون برفی با کفش سنگین آزار دهنده و خسته کننده بود.شیب زیاد ابتدای یال با شوخی و کل کل بچه ها با نفرات آخر تیم گذشت. یک ساعتی را تا بالا آمدن کامل آفتاب ادامه دادیم .آسمانی کاملا آبی و هوایی سرد که باوزش باد سردی آن را بیشتر احساس می کردیم.جایی را برای صبحانه خوردن در پناه سنگی انتخاب کردیم.نسکافه رابه چایی ترجیح دادم ،صبحانه مفصلی خوردیم و ادامه حرکت به سمت تیغه ها.

درگیری با سنگ کم کم شروع می شود ،اولش چندان مشکل نیست ولی در همین ابتدای کار جاهایی به برف سفت یا یخ زده برخورد می کردیم،که زمان می برد. کم کم برف کوبی همه اضافه شد که به نوبت برف کوبی کردیم و گاهی هم بجای بچه ها.می بایست حتما از روی تیغه ها رد می شدیم ،سمت شرق کاملا دیواره ای و پرتگاه بود و سمت غرب با یک شیب زیاد به دره ختم می شد.برف بعضی جاها مابین تیغه ها را کاملا پر کرده بود و نقاب زده بود،که در یک جا غیر قابل عبور بود و مجبور به درو زدن آن شدیدم و تقریبا در آخر تیغه ها هم بخاطر شیب زیاد و عدم گیره های مناسب،به مشکل خوردیم و مجبور شدیم برای حمایت نفرات تیم از کارگاه استفاده کنیم .بعد از اتمام تیغه ها که هیچ کس جرات ایستادن نداشت ،استراحتی کوتاه کردیم و ما مانده بودیم و برف کوبی زیر قله .ساعت 3 بر روی خط الراس رسیدیم و نیم ساعت بعد روی قله بودیم و بدون اتلاف وقت حرکت به سمت مهرچال.برف بیشتر شده بود و سرعت حرکت تیم  کم بود .روی گردنه مابین سای و مهرچال نقاب بزرگی زده بود ،5 عصر مهرچال بودیم ،غروب زیبایی را روی توچال نظاره گر بودیم .


با توجه به زمان صعود پیرزن کلون و بازگشت از گرمابدر منتفی بود و چون مسیر بازگشت از مسیر عادی صعود در دره امامه را از روی یال به هنگام صعود دیده بودیم و برف چندانی نداشت ،تصمیم به بازگشت از آن شد.از یال مهرچال به طور مستقیم فرود آمدیم که تا کمر در برف بودیم و ادامه مسیر را که در تابستان با گذر از یک تراورس تا دشت مهرچال ادامه می باید و به آن می رسد را،با توجه به احتمال فرو ریختن بهمن از بالاترین نقطه آن و با رعایت فاصله و تک به تک عبور کردیم.7:30 عصر به دشت رسیدیم.اینجا دیگه برف بیش از قبل بود.کوتاهترین فاصله تا بال رو برویی را که در قسمت هایی بالایی اش سنگی بود انتخاب کردیم .برای رسیده به تنگ مهرچال این یال را تراورس کردیم و همیشه سعی بر آن بود که از بالاترین نقطه ممکن و با رعایت فاصله و تک به تک عبور کنیم.حتما در بهار مقادر بهمن های فروریخته در قبل و بعد از تنگ مهرچال را دیده اید.
وووووه !!!!دیگر تمام شده بود آن هیجان همراه با ترس .ساعت 9:30 به پاکوب مسیر رسیده بودیم.و سرانجام روشنایی چراغهای روستا که از دور سوسو میزدند. استراحتی کردیم و با باقی مانده های خوراکی ها و آبجوش داخل فلاسک هایمام که حالا فقط کمی گرم بود ،انرژی گرفتیم برای راه باقی مانده تا روستا.این مسیر را بارها و بارها در تابستان پیموده بودیم .
جلوتر از همه می آمدم و همیشه در برنامه ها اینگونه است.انتهای برنامه برایم لذت بخش تر است،زمانی که در خودم فرو می روم و باز پایان راه ،در سکوت سنگین روستا با بازی سایه ها و فقط ما بودیم که این سکوت را بر هم می زدیم.ساعت 11:30که
دوباره به روستا رسیدیم بعد ازحدود 16 ساعت .

سای - 06-10-1387

* فایل GPS مسیر را از اینجا دانلود کنید.

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.



کلمات کلیدی: سای ،کلمات کلیدی: مهرچال