کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

قزل ارسلان
پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧  

 

                                                                                                           عکس : محسن عسگری

 

شاید بنویسم...


کلمات کلیدی: قزل ارسلان
 
حادثه در غار پراو
دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧  

جواد گیاه شناس : بهت و حیرت سراسر وجودم را فرا گرفت . انگار دیروز بود برنامه اورست . خلیل و عکسهاش و فیلمبرداریش . دوربینش . انگار دیروز بود که بخاطر سرفه های شدیدش او را از بیس کمپ با یک باربر روانه کردم او رفت . هر چند اورست برایش برنامه دلخواه نشد اما همیشه به یاد آن برنامه بود . و بارها خودش را به بالاترین ها رساند . بعد او لنین و کورزینفسکایا را صعود کرد و می گفت دیگه آسیای میانه نمیره . می خواست این بار هشت هزار متری صعود کند اما نمی دانست که در عمق ۲۰۰ متری غار پروا می بایست از قطار زندگی یاده شود .

خلیل که همواره دلش برای کوهنوردی همدان می تپید چه بارها که با دلواپسی پناهگاه قزل ارسلان را مدد رساند و چه روزها که در سرما برای راه انداختن آبشار گنجنامه در زمستان تلاش کرد .

 

در روز جمعه وقتی تیم دو نفره یوسف سورنی نیا و خلیل نکویی بازگشت از انتهای غار را شروع کردند. به هنگام صعود، یوسف متوجه مشکلات بالقوه خطرناکی در خلیل می شود و به همین دلیل از او جدا شده و به سرعت خود را به رسول کلنگرپور که به تنهایی در حال صعود بود می رساند و با کمک او خلیل را تا زیر چاه شانزده  رسانده و پس از چند ساعت استراحت به بارگاه چاه پانزده می رسانند.

یوسف به سرعت از غار خارج شده و ضمن اطلاع به امدادگران با لوازم لازم به غار برمی گردد و این بار رسول جهت پیگیری و هماهنگی به خارج غار می رود. پس از استراحت خلیل ابراز می کند که وضع اش خوب است و توان ادامه صعود را دارد و به اتفاق یوسف بارگاه چاه پانزده را ترک می کند.

اما مشکلات او دوباره بروز می کند و در زیر چاه سیزده در محل نسبتا خشکی در کنار غار مجبور به توقف می شوند.

مجددن یوسف به قصد پیگیری وضعیت امداد به خارج صعود می کند و در زیر چاه شش با تیم دو نفره امدادگران متشکل از برادران یاوری برخورد می کند و به پایین برمی گردند.

در معاینات اولیه سطح هوشیاری و توان خلیل خوب تشخیص داده می شود و حرکت به قصد بارگاه چاه پنج شروع می شود. دراین فاصله جمع دیگری از کوه نوردان کرمانشاه نیز به امدادگران اضافه می شوند. اما او به اندازه کافی دوام نیاورده ودر تراورس بین چاه یازده و دوازده معروف به "تراورس اول" جان به جان آفرین تسلیم می کند.

تیم امداد به هر زحمتی بدن بی جان او را به زیر چاه ده منتقل می کند سپس به بیرون مراجعت می نماید.

پی نوشت 1: خلیل عبد نکویی کوهنورد و هیمالیا نورد استان همدان که برای پیمایش غار پروا به این غار عزیمت نموده بود . در روزهای گذشته دچار حادثه گردیده است .

پی نوشت 2: میثم مثل همه کوهنوردان همدانی ،همیشه و همیشه دانسته های خودش را مدیون این مربی می دونست و خاطره های زیادی را با لهجه قشنگ همدانی برامون تعریف می کرد و الان نمی دونم چه طوری بهش بگم عمو خلیل رفت.

پی نوشت 3:اولین و آخرین باری که  آقای نکویی را دیدم ،خرداد امسال در جبهه جنوبی دماوند بود که جهت هم هوایی برای برنامه کورزینفسکایا در بالای آبشار یخی کمپ زده بودند و به ما که تازه از قله برگشته بودیم شربت آویشن دادند.

.

.

.

یاد باد آن روزگاران یاد باد.

 


کلمات کلیدی: غار پراو
 
پادشاه فصلها ، پاییز
چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧  

 

                                                                  عکس : محسن عسگری

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش.
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

 

مهدی اخوان ثالث

* منظره عکس : سنگچال-دیوا