کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

در موقعیت هفتم - 2
چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸  

 

 

برخلاف شب قبل که صدای زوزه باد نگذاشته بود حتی یک ساعت هم بخوابیم،امروز صبح هوای آفتابی و آرامی داشتیم.کنار چادر نشسته بودم.کوهنوردی با گامهای خسته آرام آرام به چادر ما نزدیک می شد.در فاصله کمی از ما ایستاد تا نفسی تازه کند.

.

.

.

-سلام جوان...می تونی یه کمی به من کنی؟

+سریعا فلاسک چایی را که درکنارم بود برداشتم و رفتم طرفش.بله حتما...

- میشه یه لبخند مهمونم کنی؟

+ خشکم زده بود.بی اختیار خندیدم....


ادامه دارد...


 
فاجعه ای دیگر...
چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸  

 

 

کوهستان بار دیگر با بهمن سهمگینش مربی عزیز و گرانقدرمان استاد فرشاد خلیلی و نیز جمعی دیگر از همنوردانمان،را از بین ما جدا کرد و داغی بزرگ بر دلهایمان نشاند. با گذشت چندین روز از حادثه دردناک سقوط بهمن در جاده شمشک به دیزین،هنوز باور این رخداد برایم سخت است.
خبر حادثه مثل پتکی سنگین بر سرم فرود آمد "بچه های کلاس آقا فرشاد رو بهمن زده".این رو مهدی گفت.چند لحظه ای گیج بودم.خودم رو به خونه رسوندم و کوله بستم و رفتم باشگاه.هر چند می دونستم امید کمی باقیست و باید منتظر خبرهای ناگواری باشم.کاری جز امید و دلداری دادن به بچه ها از دستمان بر نمی آمد.سکوتی سرد و سنگین بر فضای باشگاه حاکم بود.به منطقه اعزام شدیم....
متاسفانه هنوز چند ساعتی از وقوع حادثه نگذشته بود که موج انتقادات به سوی باشگاه روانه گشت و پیکان اتهامات را به سمت سرپرست برنامه ای که هنوز به خاک سپرده نشده بود ،و عوامل اجرایی که در تب و تاب امداد و نجات بازماندگان حادثه بودند نشانه گرفته بودند، و بعضی از مسولین هم به دنبال مقصر جلوه دادن یکدیگر بودند و این هنوز ادامه دارد.
این انتقادات دردی را دوا نمی کرد و نمی کند،نه تسلی خاطر خانواده هایی بود که عزیزانشان را از دست داده بودند و نه راه حلی برای پیشگیری این دست حوادث در آینده.
اگر غیر از این می شد جای سوال داشت.اگر ما در آن شرایط دشوار بودیم ،چه می کردیم؟ در حال حاضر در این طرف ماجرا نشسته ایم و از تصمیم و رفتار عاقلانه و علمی حرف می زنیم.می گوییم در فلان جزوه آموزشی در مورد بهمن چه آمده است و چه گفته شده ...و می گوییم حتی کارآموزان بر این مطلب واقف هستند ولی سرپرست برنامه چرا اینگونه عمل کرده است؟
در تئوری همه استادیم ولی وقت عمل که می رسد نه می توانیم درست
تصمیم بگیریم و نه دقیق عمل کنیم و باز احساس بر منطق غلبه می کند و احساسی عمل می کنیم.بر این نحوه عملکرد ماهیچگاه پایانی نبوده ؛ این رفتار در ما ایرانی ها نهادینه شده  و همیشه در هر حادثه  و واقعه ای در جای جای جامعه بوضوح مشخص است.
از دیدگاه من این واقعه دردناک،هم حادثه بوده است(خطای انسانی)و هم تقدیر و سرنوشت.از یک طرف اشتباهات و خطای انسانی باعث بوجود آمدن آن شده و از طرف دیگر تقدیر و سرنوشت آن را رقم زده است،همان قضیه جبر و اختیار.تقدیر اینگونه بوده که فردی 3 بار از این حادثه جان سالم به در ببرد و فرد دیگری یکبار زنده می ماند و در سقوط بهمن بعدی....
نه قصد مقصر جلوه دادن فرد و یا گروهی را دارم و نه مبری کردن آنان.بلکه فقط معتقدم می بایست تمامی حقایق این حادثه دردناک با جزئیات کامل و بدون هیچ کم و کاستی و هیچ گونه مصلحت اندیشی منتشر شود تا جامعه کوهنوردی خود قضاوت کند.

به نوبه خودم به خانواده های این عزیزان و جامعه کوهنوردی ایران تسلیت می گویم و خودم را در غم از دست دادن این عزیزان شریک  میدانم .

یاد و خاطره همه عزیزان از دست رفته هیچگاه از ذهنمان پاک نخواهد شد.
روحشان شاد و قرین رحمت باد.