کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

خط الراس چپکرو به ورارو - قسمت اول
پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦  

خط الراس چپکرو ... ورارو (قسمت اول)

چپکرو ...

زیبا و پر غرور ؛ همچون آزاد کوه !

مدتها بود که رویای صعود خط الراس چپکرو به ورارو را در ذهنم می پروراندم و اولین بار در برنامه ایرانگردی استان فارس در مورد اجرای برنامه با محسن صحبت کردم.این خط الراس 30 کیلومتری که در امتداد شمال غربی به جنوب شرقی در منطقه نمار قرار دارد از دره یالرود در شمال دشت لار شروع می شود و به دشت چاک اسکندر و جبهه غربی دماوند ختم می گردد.این زیبا ترین خط الراس البرز مرکزی است؛مناظر زیبا از جبهه های قله دماوند ، دشت های زیبای چاک اسکندر، ورارو، دریوک،سفید آب ،لار و دره های یالرود ، گوینک چال ، بریر وپای کبود و همچنین رودخانه های لار ، دیو آسایاب و دلیچای که در این دره ها جریان دارند؛منطقه ای بکر را بوجود آورده اند که در دل کوها و صخره ها پنهان مانده است.این خط الراس شامل 12 قله 4000 متری است که 9 قله معروف آن با نامهای چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو می باشد و 3 قله فرعی که آنها هم 4000 متری میباشند و بین قلل چپکرو تا تخت خرس قرار دارند.برای رسیدن به پای صعود خط الراس که همان گردنه خاص است از سمت غرب دو مسیر وجود.اولین مسیر از روستای یالرود در شمال دشت لار آغاز می شود و پس از پیمایش دره یالرود به گردنه می رسد و مسیر دوم از روستای گرمابدر و سپس صعود تا گردنه خاتون بارگاه و پس از گذر از تنگ یونزا و پیمایش دشت لار و دشت سفیدآب و محلی بنام سرخک به گردنه خاص می رسیم.از اواخر اردبیهشت ماه در صدد جمع آوری اطلاعات برای برنامه بودم و به جزئیات منطقه و زمانبندی نیاز داشتم.یکسری اطلاعات کلی منطقه را از جدید ترین گزارش برنامه های اجرا شده باشگاه که توسط حامد کرامت ، حسین ابولحسنی و حمید یعقوبی که زمستان اجرا کرده بود ؛ بدست آوردم .فقط آن چیزی که باقی می ماند زمانبدی برای اجرای برنامه بود ؛ چرا که هر سه برنامه از یالرود اجرا شده بود. آقای بیرجندی تنها کسی بود که اطلاعات دقیقی را در مورد زمانبندی در اختیارم قرار داد.نقشه های توپوگرافی منطقه را هم سعید صبور برایم تهیه کرد.گام بعدی بررسی و طراحی مسیر و استخراج نقاط مورد نیاز از روی نقشه توپوگرافی بود که یک هفته ای زمان برد.تعطیلات خرداد را زمان مناسبی برای برنامه می دیدم و غیر از محسن ؛ حمید بنیادی ، لیلا اسفندیاری و آقای بیرجندی نیز برای شرکت در برنامه اظهار تمایل کرده بودند.سایتهای هواشناسی هم خوشبختانه هوای پایداری را برای نیمه دوم خرداد ماه پیش بینی کرده بود.و با مشورت دوستان تصمیم بر آن شد که آخر خرداد ماه برای اجرای برنامه زمان مناسبی است.

دشت سفیداب و آبشار سفیداب


زمانبندی من برای اجرای برنامه اینگونه بود:

روز اول: حرکت از گرمابدر تا گردنه خاتون بارگاه (با نیسان) ،گذر از تنگ یونزا ، پیمایش دشت لار و عبور از رودخانه لار ، پیمایش دشت سفید آب و رسیدن به آبشار سفید آب ،حرکت به سمت سرخک و سپس رسیدن به گردنه خاص،شب مانی روی گردنه خاص.

روز دوم:صعود چپکرو و سوار شدن بر روی خط الراس و پیمایش خط الراس تا ورارو و فرود از یال شمال شرقی ورارو و رسیدن به ابتدای دشت ورارو ،شب مانی در کنار عشایر.

روز سوم: حرکت به سمت جاده غربی دماوند و رسیدن به پلور (با نیسان)و خاتمه برنامه.

یک هفته مانده بود به اجرای برنامه که خبر های بد شروع شد.بچه ها تک تک کنسل کردند .اول محسن بخاطر امتحاناتش ، حمید و آقای بیرجندی بدلیل مشغله کاری و درنهایت هم لیلا یک روز قبل از برنامه که نتونسته بود مرخصی بگیره.من تصمیمم رو گرفته بودم و برای اجرای برنامه مصمم بودم.البته مشکلاتی هم داشتم که مهمترین آن چادر بود.چادر چند نفره باشگاه بدردم نمی خورد و باید بدنبال یک چادر 2 نفره سبک می بودم ؛خوشبختانه بهمن یک چادر دو نفره کوچک داشت و برایم آورد وزنش هم خوب بود.پنجشنبه 24 خرداد ماه آخرین وضعیت هوا را در سایت های هواشناسی چک کردم برگه مرخصی ام امضا شده بود و اگر هم امضا نمی شد برایم اهمیتی نداشت.خرید هایم را سر راه خونه انجام دادم و زودتر از حد معمول خونه آمدم.پخت پز و چیدن کوله تا ساعت 12 وقتم رو گرفت.با اینکه کوچکترین بار اضافی را برنداشته بودم وحتی پوست تخم مرغ را هم کنده بودم؛وزن کوله ام بیشتر 14 کیلو به نظر می رسید. باز هم شب برنامه و کم خوابیدن.خوب خوابیدن در شب در صعود روز بعد کاملا موثره ولی خیلی کم پیش اومده که شب برنامه خوب بخوابیدم بیشترش هم بخاطر ذوق و شوق برنامه بوده.

پسرک چوپان - آبشار سفیداب

روز اول برنامه - جمعه 25 خرداد ماه 86 :

قبل از اینکه ساعت بخواهد به خودش زحمت بده و زنگ بزنه بیدار شدم.4:30 صبح از خونه زدم بیرون و بعد کلی بدبختی 6:45 محیط بانی گرمابدر بودم.صبحانه خوردم و چشم در راه اولین نیسانی که من را به بالای گردنه ببرد ولی انگاری انتظار فایده ای نداشت ساعت 8 بود و من هنوز در اول راه.می خواستم حرکت کنم که یک تیم آمد ،گفتم شاید اینها مجوز داشته باشند و من را تا گردنه ببرند .سرپرست تیم آقای دزفولی بودند و قصد اجرای برنامه تهران شمال را داشتند.ولی مینی بوس آنها برگشت. مسافتی کوتاه را با تیم آقای دزفولی طی کردم و در همین مدت کوتاه کلی خاطره از برنامه هایی که تو باشگاه اجرا کرده بود برایم تعریف کرد و کلی با هم دوست شدیم وقتی گفتم تنهایی میروم خیلی تشویقم کرد ولی آخرش هم گفت مواظب باش پسر! سرعت تیم آنها خیلی کم بود و من هم که همینطوری یک ساعتی از زمانبندنی عقب بودم.به ناچار از این دوستان خداحافظی کردم اگر می خواستم تو خود جاده حرکت کنم با دانستن مسافت 13 کیلومتری آن بیشتر از 3 ساعت وقتم را می گرفت در نتیجه بیشتر جاده رو بریدم و دو ساعت و نیم بعد بالای گردنه خاتون بارگاه بودم .از بالای گردنه توی افق خط الراس اون دور دورها چپکرو دیده می شد.خدایا من یعنی باید غروب اونجا باشم!در طی مسیر گردنه تا تنگ یونزا هم تا آنجا که می شد جاده رو می بریدم تا زودتر با گذر از تنگ یونزا به دشت لار برسم.دشت لار آن طور که تصور کرده بودم قشنگ نبود.شاید من خیلی خوش خیال بودم اما گذشتن از رودخانه لار با آن آب سردش توی اون روز گرم هم لذت بخش بود و پاهای خسته ام رو زنده کرد و هم دردسرهای خودش رو داشت.سعی کردم از جاهایی رد شوم که عرض رودخانه بیشتر با تا هم از فشار آب کم باشه و هم با قسمت های عمیق مواجه نشم.اما یک شدت آب زیاد بود و نتونستم خودم رو کنترل کنم و افتادم تو آب و خودم و کوله وسایلم کلا خیس شد. اون طرف رودخانه یذره خودم و وسایلم رو چلوندم تا زودتر خشک بشم.به ابتدای دشت سفید آب رسیدم و از آنجا تا آبشار یک ساعتی راه بود ؛این دفعه تو جاده حرکت می کردم تا بتونم سریعتر حرکت کنم.آبشار را محلی برای استراحت و نهار در نظر گرفته بودم بعد از نهار ساعت 3 که طرف سرخک حرکت کردم.سرخک محلی است که عشایر در آنجا اسکان داشتند و در مسیر تا آنجا سگ های گله هاشون حسابی از خجالتم درآمدند.سرخک آخرین محل برای دسترسی به آب چشمه است.از این جا به بعد می بایست در جهت شرق حرکت می کردم و بعد از پشت سر گذاشتن چند تا تپه و یک گردنه فرعی ؛ به گردنه خاص می رسیدم.از اینکه دیگه از دست سگ ها خلاص شده بودم خیلی خوشحال بودم و از دور چند تا شکلک براشون در آوردم.

بعد از گردنه فرعی به چند تا برف چال برخوردم که گذشتن از آنها انرژی زیادی ازم گرفت و خستم کرد.این آخری رو که داشتم پایین می آمدم قدم آخری لیز خوردم و یکی از باطوم ها به رحمت خدا رفت و حسابی گلی شدم .با همون برفها یجوری خودم رو تمیز کردم.ساعت 6:30 عصر بود ولی من هنوز من تا گردنه حد اقل 2 ساعتی راه داشتم. پایینتر از آخرین گردنه فرعی جای مناسبی رو برای چادر پیدا کردم و خیلی خوش شانس بودم که هنوز آنجا برف چالی باقی مانده بود و می تونستم از آب بی مزه اون استفاده کنم.کوله کشی یازده ساعت و نیمه طی مسافت 32 کیلومتری بد جوری خسته ام کرده بود .یک لیوان چای داغ و تماشای آخرین بارقه های خورشید که هنوز بر سینه چپکرو می تابید لذتی بودی وصف ناشدنی .چادر رو برپا کردم بعدش هم سریعا کیسه خواب رو انداختم و یک ساعتی فارغ از این دنیا خوابیدم.

ادامه دارد...

 

دریافت گزارش برنامه

خط الراس چپکرو - ورارو

چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون(غربی و شرقی) ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو

* دریافت فایل GPS مسیر از اینجا .

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.