کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

خط الراس چپکرو به ورارو - قسمت دوم
دوشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٦  

خط الراس چپکرو ... ورارو (قسمت دوم)

دماوند از دره گوینکچال

روز دوم برنامه - شنبه 26 خرداد ماه 86 :

ساعتم که زنگ زد به سختی بیدار شدم.بدنم خسته بود و شانه هایم کاملا کوفته.خدایا من کی می تونم یه کوله خوب بخرم تا از شر این گونی های ایرانی خلاص شم!اصلا دوست نداشتم از کیسه خوابم بیرون بیام ولی گرسنگی امانم رو بریده بود و سرو صدای این شکم وامونده بلند شده بود.به ناچار بلند شدم ؛هوا کاملا تاریک شده بود و آسمان پر بود از ستاره های چشمک زن در غیاب ماه مهربانی ها زیبایی خودشون رو به رخ همگان می کشیدند.

قله های الرو و کوینک چال - از فراز دوخواهرون


نسیمی وزید و یک لحظه لرز رو توی تنم احساس کردم.برگشتم تو چادر و بساط شام رو راه انداختم.سوپ جو و قارچ و یک کنسرو سبزیجات به همراه چند عدد لیموی تازه.وای که تا حاضر شد مردم.روی سوپه نوشته بود برای چهار نفر ولی من هنوز گرسنه ام بود.با اینکه خسته بودم ولی خوابم نمی برد.توی خواب و بیداری بودم که با یک صدای خش خش از جا پریدم ؛ترس تمام وجودم رو گرفته بود.خدایا چی می تونه باشه.تنها چیزی که داشتم کلنگ بود.گوشهام رو تیز کردم ولی انگار نه انگار فقط صدای آب بود و صدای باد.ساعت 2 صبح بود با ترس و لرز دوباره چشمام رو روی هم گذاشتم .انگار شانس نداشتم.تا صبح بیشتر از بیدار بودم تا خواب.4 صبح به بعد سپیده زده بود ؛کمی خوابیدم ولی اینبار زنگ ساعت بود که بیدارم کرد.صبحانه مفصلی خوردم و وسایلم رو جمع کردم و پس از پر کردن بطری های آب ساعت 6:30 به طرف گردنه خاص حرکت کردم.پس از صعود و فرود از دو تا تپه ساعت 8 روی گزدنه خاص بودم.نمای زیبایی از دماوند و دوخواهرون.خنکای نسیم صبحگاهی با طراوت گلهای بهاری درهم آمیخته بودند.حس رفتن نبود ولی شوق رسیدن بود.شیب تند یال را به آرامی بالا می رفتم و لحظه به لحظه نزدیکتر می شدم.پس از یک شیب تند و نفس گیر 45-40 درجه ای به بالای صخره ای رسیدم که از پایین فکر می کردم قله است هرچند که GPS چیزی دیگری را نشان می داد.

نمایی از قله های چپکرو - تخت خرس و کهو از فراز دوخواهرون

نفسی تازه کردم و بعد از صعود یک سینه کش با شیب ملایم دیگه به قله رسیدم.این همون قله ای بود که یک روز تمام برای دیدنش مثل قاطر بار کشیده بودم.واقعا که...!10 دقیقه ای رو در زیر آفتاب لم دادم و سپس آغاز حرکت بر روی خط الراس.

چپکرو

سر خوش از صعود و محو تماشای مناظر زیبای البرز . با تراورس از 3 قله فرعی به زیر یال تخت خرس رسیدم از اینجا شیب تند و نفس گیر یال چپکرو بخوبی پیداست.ادامه خط الراس از قله تخت خرس تا کهو شیبه یک نعل اسب است که در دو جا دو سه متری هم دست به سنگ دارد که با توجه به کوله سنگین نباید دست کم گرفته شود و شمال آن هم یک یخچال با چند آبگیر کوچک در این فصل دیده می شود و در دور دست هم ناظر،ناظر بر همه بود.

نمایی از خط الراس از فراز چپکرو

اگر سنگ چین قله نبود هرگز فکر نمی کردم به یک قله 4170 متری رسیده باشم.بابا این کهو اصلا شبیه قله نیست یک زمین فوتبال بزرگه که تا زیر یال دو خواهرون ادامه داره.سکوت خاصی حکم فرما بود و گاه و بیگاه فقط زوزه باد این سکوت دلپذیر و دوست داشتنی رو بر هم می زد.یک لیوان چای و یک بسته ساقه طلایی انرژی ازدست رفته ام رو بر گردانید.از روی کهو به بررسی وضعیت فعلی و ادامه خط الراس پرداختم .همانطوری که انتظار داشتم جبهه شمالی خط الراس بعد از دو خواهرون کاملا پوشیده از برف بود و تا گردنه زیر مخروط سر ادامه داشت.با امید آنکه برف چال قابل تراوس باشد ؛به حرکت خودم روی خط الراس ادامه داد.

ادامه خط الراس از فراز دوخواهرون (شرقی)

شیب تند یال به قله ای منتهی میشد که سومین قله بلند البرز مرکزی محسوب می شود.قله دوخواهرون(غربی 4338) تنها قله ای روی خط الراس بر روی آن یک علمک فلزی است و یک جای چادر.ساعت14:30 بود و به شدت گرسنه ام بود.کمی پوره سیب زمینی داشتم و لیمو .نهار مختصری خوردم و ادامه دادم.فاصله بین این دو خواهر بیشتر از 20 دقیقه نیست.ارتفاع دو خواهرون (شرقی) 4320 متر است.

نمایی از دوخواهرون و برفچال و تیغه آن از سمت شرق

ادامه خط الراس مرا به قله مخروط سر یا ناقوس می رسانید که قسمت اعظم آن تیغه ای و جبهه جنوبی آن دیواره و ریزشی و در نتیجه غیر قابل عبور است و جبهه شمالی آن در این زمان (خردادماه البته با توجه به حجم بارندگی های هرسال) کاملا پوشیده از برف بود.چاره ای نبود و می بایست به حرکت خودم ادامه می دادم.در ابتدا چندین متر از جبهه شمالی را بر روی برف تراورس کردم ولی با توجه به اینکه یک کفش کاملا سبک ترکینگ پوشیده بودم و سنگینی کوله و از همه مهمتر اینکه ادامه مسیر از شیب بیشتر برخوردار بود و در صورت لیز خوردن کلنگ کمک چندانی به من نمی کرد؛تصمیم گرفتم از روی تیغه بروم هر چند این نیز کار عاقلانه ای نبود.در ابتدا حرکت از روی تیغه کار آسانی بود ولی در ادامه تیغه گیره چندان مناسبی به من نمی داد و در بعضی جاها مجبور می شدم بنشینم و خر سواری کنم.به گردنه رسیدم ولی چی رسیدنی !

قله های مخروط سر (ناقوس) و تخت برفی

بد جوری نفس نفس می زدم .در پناه سنگی چند دقیقه ای خودم رو از شر سنگینی کوله خلاص کردم.ساعت 3:45 بود و طبق زمانبندی که داشتم یک ساعت و ربع از برنامه عقب بودم و این استراحت رو هم باید اضافه می کردم ؛در مجموع یک ساعت و نیم.ده دقیقه استراحت و چند تا انجیر قوای تحلیل رفته ام رو بازگردانید.از گردنه تا قله بیشتر از 20 دقیقه زمان نبرد ولی اشتباه من این بود که می بایست کوله رو روی گرنه می گذاشتم قله رو صعود می کردم و باز از روی گرنه دامنه های جنوبی مخروط سر رو تراورس می کردم تا به گردنه بزرگ مابین مخروط سر و تخت برفی می رسیدم.من که با کوله صعود کرده بودم حس برگشتن روی گردنه رو نداشتم.یکی دو تا دهلیز در جناح جنوبی دیده می شد که به نظرم راه می داد و به شن اسکی ختم می شد. یکی از آنها رو انتخاب کردم که ای کاش نرفته بودم.هر چند در ابتدا خوب بود ولی اون شن اسکی که فکر می کردم اصلا شن اسکی نبود و گیره مناسب هم در اختیار نداشتم.خیلی راحت چندین بار لیز خوردم که توی یکی از این لیز خوردنها پای راستم جا موند و با تمام وزنم روی پام آمدم.درد زجرآوری رو در زانوی پای راستم احساس می کردم.خداد خدا می کردم چیزی نشده باشه وگرنه معلوم نیست کی و چه موقع یکی از این طرف ها رد بشود.پام رو ماساژ دادم و بعد به آرامی پام رو حرکت دادم.ظاهرا چیزی نبود ولی در ادامه معلوم میشد.کوله ام رو آزاد کردم و از اون شیب ول دادم بره پایین.چون اصلا نمی تونستم با اون حرکت کنم با کمک باطوم هام بلند شدم.نمی دونستم چه طوری باید این شیب مزخرف رو پایین برم.صد دفعه به خودم لعنت فرستادم که چرا برنگشتم روی گردنه.لنگان لنگان آمدم پایین و به کوله ام رسیدم.از درد زانو کمی کاسته شده بود و می تونستم حرکت کنم.روی گردنه که رسیدم قله رو نگاه کردم تازه فهمیدم برای چی بهش ناقوس می گویند از سمت شرق املا شبیه یک ناقوس بزرگ بود.در روی گردنه یک برف چال برگ بود که میشد از آب اون استفاده کرد.یال صعود تخت برفی یک شیب تند و مزخرف داشت شاید بخاطر این بود که خسته شده بودم.شیب که تمام شد خط الراس به یک پارک تبدیل شده بود که داشتم قدم می زدم . ساعت 5:15 روی قله تخت برفی بودم و به سمت سه سنگ حرکت کردم .کمی سر درد داشتم و بعد از مدتی نمی فهمیدم من دارم به دماوند نزدیک میشوم یا دماونده که داره به سمت من می آد!نزدیک های قله که بودم دیگه نتوستم حرکت کنم و در ضمن ضعف شدیدی رو احساس می کردم.تنها چیزی که برای خوردن داشتم کمی پوره سیب زمینی بود که از ظهر باقی مانده بود.با خوردن اون جون تازه ای گرفتم .به قله رسیدم و ساعتم 6:30 عصر بود.

سمت شرق قله که اصلا راه نمی داد .من نمی دونم حامد کرامت چه طوری رفته ! ظاهرا می بایست از جناح جنوبی پایین می رفتم و پس از تراورس به گردنه می رسیدم و در نهاین قله ورارو.با توجه زمان مطمئن بودم که وقت کم می آورم و از همه مهمتر اینکه اصلا معلوم نبود که بتونم با این زانوی لنگ از این چند دهلیز رد شوم.این آخرین قله ای بود که روی خط الراس صعود شد.بین رفتن و نرفتن نمی دونستم کدام را انتخاب کنم.برخلاف میل باطنی برگشتم پایین سمت گردنه و از آنجا به طرف دره کوینکچال.هر چند قدم برمی گشتم و به قله نگاه می کردم .در داخل دره گوینکچال در کنار چشمه ای محل مناسبی رو برای شب مانی انتخاب کردم.چادر را برپا کردم و پاهای خسته ام را از شر کفشم خلاص کردم و تو رودخانه گذاشتم.نمی دونم تاحالا تجربه اش کردید...؟حس خوبیه.برای شام باز سوپ داشتم ولی این دفعه یه سوپ دیگه.به بررسی موقییت خودم روی نقشه پرداختم . برای فردا ظاهرا کار خاصی نداشتم ، فقط یک پیماش دره طولانی کوینکچال بود تا در نهایت به دشت ورارو برسم و از آنجا حرکت در مسیر جبهه غربی دماوند که اگر شانس با من یار باشد با ماشین تا پلور بروم.GPS مسافت پیموده شده را برای روز دوم 21 کیلومتر نشان می داد و در مجموع 53 کیلومتر تا اینجای برنامه.گوش دادن به موسیقی و یک خواب آرام .

 

 

دریافت گزارش برنامه

خط الراس چپکرو - ورارو

چپکرو ، تخت خرس ، کهو ، دوخواهرون(غربی و شرقی) ، مخروط سر (ناقوس) ، تخت برفی ،سه سنگ و ورارو

* دریافت فایل GPS مسیر از اینجا .

* دستگاه GPS از نوع گارمین etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.