کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

ایگل - توچال
سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦  

توچال از ایگل

1 دی ماه 86

از توچال بخاطر شلوغی مسیر هایش اصلا خوشم نمی آید.یکی از دلایل کوهنوردیم پناه بردن به آرامش و سکوت کوهستان از شلوغی شهر و شهرنشینی است.آخرین باری که رفتم توچال برمی گردد به شهریور 84 آن هم یک صعود شبانه .بعد از دو سال و چند ماه می خواستم بروم توچال و این بار هم صعود شبانه.چند بار ساعت حرکت از طرف سرپرست برنامه تغییر کرد تا نهایتا قرار شد ساعت 11شب فلکه چهارم تهران پارس باشیم.شام تقریبا مفصلی خوردم و بخاطر دور بودن مسافت محل قرار یک ساعت و نیم زودتر راه افتادم.از خونه که اومدم بیرون یخ زدم،با اینکه سایتهای هواشناسی روچک کرده بودم باروم نمی شد اینقدر هوا سرد باشه.سایت هواشناسی www.snow-forecast.com هوای صاف با باد 35کیلومتر شمال غربی و سرمای 25- و سرمای باد 39- را برای شب قله پیش بینی کرده بود و صبح از سرمای هوا و باد کاسته میشد ولی سرعت باد افزایش داشت و به 45 کیلومتر غربی می رسید.عصر برف تازه باریده بود و این کار ما را سخت تر می کرد.زودتر از موعد مقرر به تهران پارس رسیدم و تا رسیدن بچه ها که جز وحید همه تاخیر داشتند بالا پایین می پریدم تا یخ نزنم.حسین و سپس حامد و خانم ابریشمی سرپرست برنامه هم رسیدند.با چک و چونه زدن بالاخره یکی ازراننده ها حاضر شد ما رو تا ایگل ببرد .با تاخیر نیم ساعته راه افتادیم و 1:15 به ایگل رسیدیم.آسمانی صاف و یک شب مهتابی در آخرین شب زمستانی .سکوت سنگینی بر روستا حاکم بود و فقط صدای حرکت ما بر روی برف بود که این سکوت را می شکست.برای اینکه بتوانیم از نور مهتاب نهایت استفاده رو ببریم ،مجبور بودیم سریعتر حرکت کنیم .شاخه های درختان پوشیده از برف بود و کوچه باغهای روستا زیر نور مهتاب زیبایی خیره کننده داشت.حیف که زمانی برای عکاسی نداشتیم.گذر از باغهای روستا و عبور از زیر درختها و سنگ چین های آن هم برای خودش داستانی داشت .باغهای روستا تمام شده بود و قله خیلی دور زیر نور مهتاب دیده می شد.همه جا برف بود و سپیدی و پیش رو یک یال بلند و طولانی.ساعت 2:30 بامداد بود و تا غروب ماه نیم ساعتی بیشتر فرصت نداشتیم و می بایست سریعتر حرکت می کردیم ،ولی با توجه به بارش عصر دیروز حجم برف کوبی خیلی زیاد بود.امیدوار بودیم که روی یال اصلی (عکس بالا)برف کمتر باشد.به نوبت برف کوبی می کردیم و در جاهایی که حجم برف زیاد بود فقط مجتبی و حسین بودند که می توانستند برف بکوبند و ما می بایست شنا می کردیم.ماه غروب کرده بود و سرما لحظه به لحظه بیشتر می شد.سوزش و درد شدیدی را در سر انگشتان دستم احساس می کردم،دیگر دستکش خالی جواب نمیداد مجبورم کرد که روکش دستکش بپوشم.از سوزش و درد انگشتام کاسته شده بود .نوبت به من رسید که برم جلو برای برف کوبی .هر چه به بالای یال فرعی نزدیک تر می شدم با حجم برف بیشتری رو برو می شد تا جایی که تا کمر توی برف بودم و عملا برف کوبی من فایده نداشت و بیشتر باعث اتلاف وقت می شد.حامد رفت جلو و من پست سر آخرین نفر که وحید بود قرار گرفتم.تلاش حامد هم بی نتیجه بود و قرار شد بعد از چند دقیقه استراحت حسین و مجتبی برف کوبی رو ادامه دهند.

یالی که از باغهای روستا شروع میشود و به یال اصلی می رسد

کم کم هوا روشنتر می شد و خورشید داشت یواش یواش خودش رو بالا می کشید.این هم عکس طلوع خورشید!.قبل از رسیدن به ابتدای یال اصلی لباس اضافه کردیم.روی یال اصلی (عکس اول)باد بیشتر برف های را با خودش برده بود و عملا برف کوبی نداشتیم ،ولی باد خیلی شدید بود و ازپودر برف ها رو توی صورت میزد .حدود 8:30 بود که سنگ چین ها رسیدیم.تجربگی باعث شده بود برای این برنامه کفش تک پوش بپوش،با اینکه حتی چندین برنامه دو روزه هم رفته اودم و بهش مطمئن بودم ولی انگاری در این برنامه جواب نمی داد و از وقتی که روی یال اصلی قرار گرفته بودیم سوزش و درد را در انگشتان پا احساس می کردم ولی سعی می کردم مرتبا با انگشتام بازی کنم و گرمشون کنم.پشت سنگ چین ها دور هم جمع شدیم.باد شدید بود و اصلا نمی شد حتی یک لحظه هم ایستاد به زحمت در کوله رو باز کردم و فقط یک شکلات کاکائو خوردم و کلاه طوفان و دستکش پرم رو از کوله ام درآوردم و پوشیدم.فقط در همین چند لحظه عینکم رو برداشتم بودم مژه های چشمم به هم چسبیده بود و یخ زد.خستگی و بی خوابی و باد اجازه نمی داد سریعتر حرکت کنیم.ساعت 12 بود که به دست به سنگ های زیر قله رسیدیم و مهدی و سعید دو نفر از بچه های باشگاه منتظرمان بودند.نزدیک قله باد شدت بیشتری پیدا کرده بود و به سختی حرکت می کردیم تا جایی که خانم سرپرست رو داشت باد می برد.نهایتا 12:35 قله رسیدیم کل مسیر حدود 8 کیلومتر .11:45 دقیقه!اصلا فکر نمی کردیم اینقدر برنامه طول بکشد.جانپناه پر بود از کوهنورد ها،جای سوزن انداختن نبود.می بایست تحمل می کردیم چوت چاره ای نبود.مهدی به همه چایی داد و کمی اوضاع بهتر شد. 13:15 به سمت ایستگاه 7 راه افتادیم.ایستگاه 7 پر بود از اسکی باز ها و حالاکو تا نوبت به ما برسه . من نمی دونم چرا اسکی باز ها در یک صف دیگه می ایستند و کوهنوردان و بقیه در یک صف دیگر؟بخاطر باد هم مرتبا تله رو خاموش می کردند.ایستگاه پنج خیلی بد تر بود ،دو ساعتی معطلی داشت تا سوار کابین شدیم.اینقدر خسته بودم که خوابم بردوقتی از تکان های کابین بیدار شدم دیدم هنوز توی کابین هستیم و کابین حرکت نمی کنه و بین زمین و آسمان هستیم.باز هم بخاطر شدت باد تله رو خاموش کرده بودند.ترجیح دادم باز هم بخوابم.بالاخره 5 عصر به ایستگاه یک رسیدیم.خیلی دیر بود و ماشین هم توی این شب چله ای بد گیر می اومد.6:45 بود که به خونه رسیدم .اینقدر خسته و گرسنه بود که حد نداشت اول یک فکری برای این شکم وامونده کردم و به خودم گفتم یک چرتی می زنم و بعدش می روم دوش بگیرم.وقتی چشمام رو باز کردم ساعت 6:30 صبح بود .با تاخیر یک ساعته به سر کار رسیدم.

* فایل GPS مسیر را می توانید از اینجا دانلود کنید.

* دستگاه GPS از نوع etrex Vista و بیضوی مبنا Map Datum= WGS84 بوده است.


کلمات کلیدی: توچال ،کلمات کلیدی: ایگل