کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

 
شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤  

برنامه های کوهنوردی تابستان ۸۴

دوشنبه ۲۸/۶/۸۴  ـ   قله کـــلاهـه ۳۲۵۰ و غار علی خورنده- (تفرش)

قلــه کــــــــــــــــــــلاهه 3250 - شهرستان تفــــــرش

غار علی خورنده

نویسنده : سید ابوالقاسم تمجیدی .: ریاست محترم هیئت کوهنوردی تفرش :.

چاپ شده درشماره ۱۳ - مجله کوهستان - فرودین ماه ۱۳۴۴

... پس از رسیدن به پای کوه خشه , قسمت اول صعود راه نسبتا پرشیب است که از جناه چپ کوه عظیم خشه میگذرد. پس از مقداری راهپیمایی در این مسیر , به دیواره ای میرسیم که محل غار را روی آن تعیین نموده ایم. در اینجا زمین گذر پذیر تمام شده و گذرگاه سخت آغاز میشود...
برای صعود از دیواره ای که بالای آن غار علی خورنده دیده میشود می توانیم تشخیص دهیم که اولین بند , بخشی است شاغولی و سنگی (دیواره) که کمتر گیره ای در روی آن پیدا شود.در طرف راست این دیواره شکافی وجود دارد که بوسیله درگیر نمودن سه قطعه سنگ در فواصل مختلف دستگیره و پاگیره های مصنوعی ایجاد کرده اند. ممکن است بتوانیم از این دیواره بدون بکار بردن ابزار کمکی استفاده کنیم اما بهتر است که فراموش نکنیم که هرگز به نیروی زور و بازوی خود نبایستی متکی باشیم و با اتکا با آن از بکار بردن ابزار کمکی خودداری کنیم.
در بالاتر از اولین دیواره می توانیم مسافتی را در حدود سی متر با وضعی بسیار آسان صعود نماییم , چون کثرت و وسعت گیره های موجود چنین اجازه ای را به ما میدهند تا بتوانیم خود را به دومین دیواره برسانیم.
دو راه برای صعود پیش رو داریم , یکی در سمت جبهه جنوبی که در طرف چپ دیواره قرار دارد و باید بطور اریب و از چپ به راست حرکت نماییم و در این راه گیره های کمی جود دارد و دومین مسیر در مقابل ما قرار دارد که گیره های فراوانتری در آن قابل رویت است. بالای دومین دیواره , دیواره سومین بند وجوود دارد که صعود آن آسانتر از صعود دو دیواره 1 و 2  می باشد. در این مسیر گیره های بسیار وجود دارد و به آسانی قابل صعود است.
حالا به فضای جلوی غار صعود کرده اید. از درگاه راهرو غار که به شکل 5 دیده می شود وارد راهرو تنگ و تاریک و سرآزیر آن می شویم که این راهرو همیشه لغزنده است. این غار دارای دو حوض است یکی به شکل هندسی که دارای ابعاد تقریبی 2*3*4 متر می باشد و در جلو آن اطاقی وجود دارد  که مسجدک نامیده می شود. در وسط این این مسجدک ستونی از نوع سنگهای آهکی وجود دارد که با خطی بسیار قدیمی بر روی آن جمله هایی نقش بسته است. در کنار این اطاقک چاهی می توانیم ببینیم که اطلاع صحیحی از عمق آن در دست نیست. در کنار حوض قبلی حوض دیگری وجود دارد که به گودال بیشتر شبیه است و پر از آب کثیف و پر و پوش کبوتران مقیم غار می باشد.
در بالا و مقابل این حوض حفره های بزرگ و کوچکی را می توانیم ببینیم که درون بعضی که درون بعضی از آنها ستونهایی جود دارد که که جالبتر از همه ستونی است به اندازه 1/3 متر و قطر 1/2 متر که در شرف اتصال با چکنده ها می باشد. از طرف راست غار فقط می توانیم در حدود 20متر پیش روی کنیم و ناظر جریان آب بسیار کمی باشیم که از سقف غار جریان دارد و موجد چکنده و چکیده های سفید و براقی در سالهای آتی خواهیم بود. در طرف چپ غار ستونهای بزرگ و تیره رنگی نظرمان را جلب می کند که تقریبا می تواند شاخصی از زمان پیدایش غار باشد در اطراف این ستون می توانیم ستونکهای کوچکی را ببینیم که اغلب قطع و حمل گردیده اند.

...ما می توانیم نام و تاریخ دیدار از غار را در دفتری ثبت و به بازدید از غار خاتمه دهیم. و در آخرین لحظه هایی که خورشید تابان اشعه طلائی رنگ خود را از پستی و بلندی های اطراف بر می چیند ما هم ساز و برگ خود را جمع آوری کرده و به شهر بر می گردیم.

 ***************************************

جمعه  ۲۵/۶/۸۴  ـ  صعود شبانه قله توچال ۳۹۷۸ 

     بعضی وقتهاست که ماآدمها دوست دارم که تنها باشیم؛ اون هم توی یک شب مهتابی. تنهایی بهترین دوست و همنورد برای این صعود میتونه باشه. به دربند رسیدم، آسمون صاف صاف حتی یه تیکه ابر هم دیده نمی شد و نسیم ملایمی می وزید. فکر میکنم زمان مناسبی رو انتخاب کرده بودم . ساعت دقیقا ۱ بامدادبود که از پای مجسمه حرکت کردم. رستوران های دربند هنوز میزبان میهمان هاشون بودند ولی مسیر از حضور دوستداران کوه خلوت بود. قصد داشتم تا جانپناه امیری را بدون توقف صعود کنم و آنجا استراحت کنم. زودتر از آنچه که فکر می کردم به شیر پلا رسیدم. ۲:۱۰ بامداد بود. نگاهی به شهر انداختم ، مثل بچه ای در دامن مادر شب بخواب رفته بود. شیر پلا رو ترک کردم . هر چند قدمی یکی دوتا از همنوردان و دوستان توچال را میدیم و با گفتن یک خسته نباشید و آرزوی موفقیت از کنار هم رد می شدیم.ساعت ۳:۵۰ به جانپناه امیری رسیدم.کمی احساس خستگی داشتم. استراحتی کوتاه همراه با خوردن دو سه تا خرما و کمی آب پرتقال . حالم خیلی خوب بودم و دقیقا مطابق برنامه پیش میرفتم.تصمیم گرفتم قله رو صعود کنم. مسیر تقریبا روشن بود و پاکوبها مشخص بودند و تیرک ها نیز راهنمای خیلی خوبی بودند. توی حال و هوای خودم بودم که صدای خسته نباشید یک نفر رو شنیدم. به سمت صدا برگشتم تا جواب بدهم . جانپناه قله رو درفاصه یک متری خودم دیدم. راه تمام شده بود و من به قله رسیدم.ساعت رو نگاه کردم هنوز چند دقیقه  به ۵ بامداد مانده بود.

**********

جمعه  ۱۸/۶/۸۴  ـ صعود قله مهـــــرچال ۳۹۲۰

     صعود مهرچال از آن نظر حائز اهمیت است که بعد از توچال مهمترین قله بخش جنوبی البرز مرکزی می باشد و پس از آن قله پیرزن کلوم است.و البته این قله در چهار برنامه مختلف به هیچ وجه توسط امیر صعود نشده بود و برای من خیلی جالب بود. البته خودم از این منطقه خاطره خوشی ندارم. صعود پیرزن کلوم در اردیبهشت ماه بد جور حالم رو گرفت. بعد ار رسیدن به روستای امامه بالا ، در پایین یال جنوبی هم هن صبحانه خوردیم . قلعه امامه در گرای 35 درجه دیده می شود. این قلعه مربوط به قرن سوم هجری ، متعلق به یک  حکمران محلی بنام مازیار می باشد ؛ که به همین نام یعنی قلعه مازیار نیز نامیده میشود. از قلعه فقط بخشی از یک برج بزرگ و قسمتی از دیواره های آن باقی مانده است این قلعه در ارتفاع 2600متری قرار دارد.برای صعود از داخل قلعه رد شدیم و سپس به سمت دشت مهرچال حرکت کردیم. تنگ و دشت مهرچال در فصل بهار پوشیده از برف و بهمن می باشد ولی حالا سرسبز و خیلی زیباتر. به تنگ مهرچال رسیدیم و از چشمه آن آب برداشتیم. تا دشت چندان راهی نیست، 12 به دشت مهرچال رسیدیم. یال صعود هم هن در گرای 300و یال صعود پیرزن کلوم در گرای 32 درجه دیده می شوند. و ما با گرای 90 درجه به سمت شرق ادامه مسیر دادیم البته سهراب ترجیح داد همان جا بماند. مهرچال قله زیبا و دوردستی است ولی مسیر تا ابتدای یال اصلی شیب ملایمی دارد. یک ساعتی بود که دشت را پشت سر گذاشته بودیم و به ابتدای یال اصلی رسیدیم. امیر و عباس با پرسیدن مسیر از فرامرز زودتر از بقیه گروه صعود کردند. 10 دقیقه بعد ما نیز صعود را آغاز نمودیم به نیمه راه که رسیدیم همه تعجب کردیم. چرا؟ چون که باز امیر مسیر اشتباهی رو میرفتند.واقعا که .... پس بگو برای چهار 4 بار قله صعود نشده بود. خلاصه 14:45 قله رو صعود کردیم. GPS ارتفاع 3914 متر را نشان می داد. 15:30 از قله به سمت دشت راهی شدیم . طفلکی سهراب کلی نگران شده بود ، ما وقتی رسیدیم ساعت 16:40 را نشان می داد. خیلی سریع پایین رفتیم و ندا هم کلی قرقر کرد . بابا طفلکی حق داشت....

**********

جمعه  ۱۱/۶/۸۴  ـ صعود برج 4328 و خله نو 4390 از مسیر تیغه های ژاندارک

حضور یوسف در این برنامه خیلی عجیب و غریب بود. آخه این دوست عزیز از جمله کوهنوردانی است که در کلاس +FST فعالیت دارد. رشته ای از کوهنوردی که ما اصلا به آن توجهی نداریم. لیلی دیر کرده بود و سابقه دیر کردن داشت ولی نه اینقدر. تا رسیدنش کلی پشت سرش حرف زدیم و آخر به این نتیجه رسیدیم که احتمالا سرعتی رفته دماوند . خلاصه لیلی آمد و ماجرا را گفت هم خواب مونده بود و هم گوشی موبایلش رفته بود خرگوش بگیره....
دیر به لالون رسیدیم 8:20 بود توی یکی از باغهای روستا صبحانه خوردیم و 9 حرکت کردیم.بارندگی های هفته های اخیر و سیلی که آمده بود تمام مسیر رودخانه رو خراب کرده بود و مجور شدیم به آب بزنیم. هنوز خیلی از برف های دره لالون آب نشده و در بعضی جا ها ارتفاع آن به 4 تا 5 متر میرسد. این برف ها مربوط به بهمن های سرازیر شده از دامنه های شرقی سرکچال ها می باشد. 11 به چشمه تلخاب رسیدیم.یوسف سریعا بساط سیستمی خودش رو بپا کرد. (FST) یعنی FULL TELEP SYSTEM. یوسف همان جا ماند و ما که قصد صعود داشتیم و راه زیادی نیز پیش رو سریعتر حرکت کردیم. آبشار را در ساعت 11:40 پشت سر گذاشتیم. تو این این برنامه عماد ساره مرتبا سر برنامه صعود خط الراسی 12 قله منطقه علم کوه که توسط این بچه 2 ساله یعنی ساره طراحی شده بود با هم شوخی میکردند. رضا هم این وسط سوتی می داد. این برنامه اجرا شده بود ولی هیچ قله ای صعود نشده بود.
آخه آدم عاقل ....! عقلش رو میده دست یه بچه .... . 
از آبشار تا گردنه ورزا یا ورزاب شیب تقریبا تندی را پیش رو داشتیم. ارتفاع گردنه با ارتفاع توچال 3970 برابر است. با امیر و عباس روی این گردنه آشنا شدم. اونها از خله نو بر می گشتند و ما می خواستیم برج رو صعود کنیم به بخاطر شرایط بد جوی بازگشتیم. روی گردنه کمی استراحت کردیم و با گرای 270 درجه طرف برج حرکت کردیم. برج با ارتفاع 4328 در ساعت 15 صعود شد. دریاچه زیبایی در کاسه غربی قرار دارد. رضا و جمشید به طرف گردنه بازگشتند و ما به سمت تیغه های ژاندارک حرکت کردیم. عبور از روی تیغه ها خیلی باحاله. فقط می تونی روی تیغه بشینی و خودت رو به جلو هل بدی یعنی خرک سواری . روی تیغه ها هم عماد و ساره دست از سر هم برنمی داشتند.4:30 بود که تیغه ها را پشت سرگذاشتیم . من و امیر برای ثبت اطلاعات GPS خله نو کوچک ۴۳۵۰را صعود کردیم و بقیه بچه ها دامنه های غربی را تراورس کردند. 4:45 روی قله خله نو کوچک بودیم و به سمت خله نوبزرگ ادامه مسیر دادیم. یال شیب خیلی کمی دارد و قله به آسانی در ساعت 17 صعود شد. چند عکس یادگاری و بعد بازگشت از کاسه شرقی. خله نو اولین با توسط قیقام میناسیان در دهه 30 صعود شده است و در گزارش های قدیمی قلـــه نـو ذکر شده است. و احتمالا در یک اشتباه چاپی به خلـــه نـو تبدیل شده.
به گردنه ورزاب که رسیدیم ساعت 18:30 بود و اثری از رضا و جمشید نبود. خورشید غروب کرده بود که چشمه تلخاب رسیدیم و بقیه مسیر را با استفاده از چراغ پیشانی طی کردیم.