کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

شبچره در موقعیت هفتم
دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩  

 

قله توچال محل پست برو بچه های باشگاه در این دو سه سال آغاز بکار ستاد پیشگیری از حوادث کوهستان است که من اسمش رو موقعیت هفتم گذاشتم و چند تا خاطره از اتفاقاتی که افتاده بود رو نوشتم.
توی یکی از شبهای سرد زمستون که فکر می کنم چند روزی هم از شب یلدا گذشته بود،به اتفاق یکی از دوستان پست امدادی توچال بودیم.بعد از ساعت هفت شب بیسیم رو خاموش کردیم و اومدیم تو چادر شامی خوردیم و چایی دم کردیم و از خاطره برنامه ها و دوستان می گفتیم و به خوردن خوراکی های خوشمزه -البته نه از این خنزر پنزر های تو بازار- مشغول بودیم و از شب نشینی ها و خوراکی های دوران بچگی مون یاد می کردیم.کمی بعد هر دو ساکت شدیم و هر کسی توی حال و هوای خودش بود.منم یاد شب نشینی ها و شیطنت های زمان بچگی ام افتاده بودم و با اینکه جنگ بود و مردم همیشه در ترس از بمباران زندگی می کردن ولی دلشون خوش بود .حداقل هفته ای یکی دوبار به خونه بزرگ تر های فامیل به نوبت سر میزدند.یادمه همیشه با یه فانوس و یا چراغ قوه به شب نشینی می رفتیم،آخه زمان جنگ قطعی برق یه چیز عادی بود.از اون دوران چند تا نوار کاست تو خونه داریم که صدای شعر خوندن ها و خاطره تعرف کردن های بزرگ تر های فامیل روش ضبط شده است .اما من شکمو فقط خوردنی ها رو به یاد دارم مثل،نخودچی کشمش ،بادم و گردو بو داده،برگه ،توت خشک،دانگو و گندم شادونه. مدرسه هم که میرفتیم تهمیشه تو جیبمون از این خوارکی ها داشتیم.این گندم و شادونه با یک لوله خودکار تشکیل یک سلاح استراتژیک رو می داد که کاربرد بسیار زیادی در شیطنت های سر کلاس و جنگ های اون زمان بین پسر ها رو داشت.اما حالا چی برای یکی دو ساعت دور هم بودن باید چندین هفته برنامه ریزی کرد و آخرش هم یکی دو نفری نمی تونن بیان.زندگی ها خیلی راحت تر شده ولی آدماش تنها تر شدن.
مرتضی احمدی تو کتاب "پرسه" در احوالات تهرون و تهرونیها در مورد شبچره می گه:
شبای دراز زمسون که برف و سوز و سرما همه رو تو اتاقای دربسه زیر کرسی می نشوند،شب نشینی ها هر شبه از نزیکای صابخونه به نوبت شرو می شد؛بزرگ ترا زیر چار طرف کرسیی و جوون ترا حلقه وار دور اونا جم می شدن.رو مجمه مسی روی کرسی،چراغ گرد سوز نفتی اتاقو روشن می کرد.بعد از پذیرایی اولیه با چای و قلیون-یکی دو نفرم چپق چاق می کردن-قصه های همه ساله امیر ارسالان نامدا و فرخ لقا و حسین کرد شبستری رو اونی که باسوات بود با صدای بلن می خوند.بعضی شبام فال حافظ می گرفتن.آخر سرم با صرف چایی دیشلمه قن پلو آخر شبی تو اسکانای کمر باریک و شبچره مرسوم،مث قائوت که مخلوطی انخودچی کورک کوبیده شده با زنجفیل و هل و خاکه قند بود با کیشمیش،مویز،خرما خرک،توت خشکه،انجیل نخی،بادوم منقا و گندوم شادونه اون شب و شبای دیگه به آخر می رسید.

پی نوشت
دانگو : مغز بادام تلخ یا زرد آلو تفت داده شده داده
برگه :زرد آلوی خشک شده

عکس : محسن عسگری
سیزده بدر 89
،جایی بین دوشاخ و پلنگ چال به همراه ابوذر عزیز