کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

 
یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٤  

 اندر حکايت برنامه ورزاب ۴ و جانستون

بعد از يك برنامه سنگين زمستاني , با برف كوبي خسته كننده اش , با كفش و جوراب هاي خيس و پاهايي كه از شدت سرما دارند يخ مي زنندتازه مي رسيد به روستا . راننده مينی بوس يك آدم عصباني و غرغرو مي باشد. كلي داد و قال راه مي اندازه كه چقدر دير كرديد ...
بعد هم ضبط ماشين رو روشن مي كنه و يكي از اون آهنگ تند و اعصاب خرد كن رو پخش ميكنه...
حتي جرات نداري بهش بگويد صدايش رو كم كن...
تازه رسيدي تهران . توي راه خونه يه تصادف شده كلي توي ترافيك گير مي افتي...
خسته و كوفته  , گشنه و تشنه با انرژي تحليل رفته , و اعصاب خرد از اين ترافيك بالاخره ميرسي به خونه...
در رو كه باز مي كني همان جا خشك مي شوي....
بله مهمان داريد ; همون هايي كه اصلا دوست شون نداري و ازشون بدت مي آيد. تازه اين تنها نيست همراه اونها چند تا بچه جيغ جيغو هستند كه خونه رو روي سرشون گذاشتند ...
در ضمن مامان خانمتون هم كه چپ چپ نگاه مي كنه و بهت مي فهمونه كه كتكت بعدا...(واقعا حق داره)
از مهمون ها عذر خواهي مي كني تا بري دوش بگيري...
توي حمام آب مرتبا سرد و گرم ميشه خلاصه هرجور شده دوش مي گيري ...
شام تمام شده و جز مقداري سالاد چيزي گيرت نمي آيد...
خسته اي و مي خواهي استراحت كني خيلي دوست داري بري توي تخت خواب اما ...
تازه پدرت صدايت ميزنه بايد بروي پيش اين مهمانهاي نا خوانده و پاي صحبت حاجي ...
انگار حاجي نمي خواست سيگارش رو خاموش كنه ...
من هم كه حســــــــاس.........
خلاصه اينكه اين مهمانهاي ناخوانده ساعت 1 بامداد راضي مي شوند كه بروند...
مادرت صدايت مي كنه ...
محسن  محســــن   محســـــــــــــن
بايد بروي كمك مامان تا ظرف ها رو بشوري
ساعت 2 وقت مي كني كه بخوابي , فردا هم صبح زود بايد سركار باشي.
صبح ساعت زنگ نمي زنه و داداشت هم يادش ميره كه بيدارت كنه .وقتي بيدار می شوي ساعت از 8 گذشته...
ديرت شده اون هم خيلی ...احساس گلودرد داري و صدايت هم دورگه شده و مرتبا سرفه ميكني تمام بدنت هم درد مي كنه...
امروز هم از اون روز هايي كه اصلا نبايد حتي فكر مرخصي به سرت بزنه ...
صبحانه رو بي خيال مي شوي و ميروي سر يخچال تا نهارت برداری و ببري شركت...
مادر يادش رفته برايت نهار درست كنه...
بسمار شه (بقول يكي از بچه ها) ميروي شركت .
بخاطر ديرآمدن  و كار عقب مانده ات كه انجام ندادي توبيخ مي شوي...
در ضمن يادت رفته لباس رسمي بپوشي چون بعد از ظهر هم قرار است كه پروژه را براي كارفرما ارائه بدي ...
يك توبيخي ديگه به همراه كسر حقوق دريافت مي كني ...
ديگه وقتي صحبت مي كني حتي صدايت رو خودت نمي توني بشنوي چه برسه به كارفرما...
مثلا ديروز رفته بوديم كوه تا آرامش پيدا كنيم...
شما بگوييد ازاين بدتر هم ميشه....
ای خــــــــــــــــــــــــدا...