کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

 
یکشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٥  

خط الراس برج - خله نو - ميش چال از مسير تيغه هاي ژاندارك

برنامه برج و خله نو هميشه يكي از دوست داشتني ترين و جذاب ترين برنامه ها ست.روستاي زيباي لالون , تنگ لالون , رودخانه خروشان و وحشي لالون و دره زيباي آن بسيار خاطر انگيز است. بعد از دماوند فقط يه مهرچال خشك خالي رفته بودم اون هم تنهايي.ضمنا اين صعود خودش يك برنامه آمادگي براي علم كوه بود. قرار براين بود كه يك شب ماني در دره لالون در محل چشمه تلخاب داشته باشيم و صبح زود صعود كنيم و سريعتر برگرديم تابه ترافيك جاده فشم نخوريم. سرپرست برنامه خانم مير عابديني بودند و راهنما هم مسعود.پنجشنبه ساعت 15 از تهران به سمت لالون حركت كرديم و ساعت 16:30 با لالون رسيديم و پس از تقسيم بارهاي گروهي كه فقط شامل چادر ها بودند حركت كرديم.19 به چشمه تلخاب رسيديم و چادر ها برپا شد . تيم ما شامل بهمن و استادش و مهين بودكه زود تر از بقيه چادر زد . شام خوردن ما هم شد دردسر انگاري قرار نبود ما سوپ بخوريم ... رفتيم كه سوپ درست كنيم ديديم قابلمه اي كه استاد آورده بودند تهش سوراخ بود و در ضمن من هم رفتم كپسول گاز بهمن رو جا بزنم قلقش دستم نبود و درست جا نخورد و كپسول نشتي مي داد و گاز قابل استفاده نبود. خلاصه اينكه مرغ را با كنسرو سبزيجات سرد سرد خورديم و بعدش هم خوابيديم.سرپرست گفته بود كه 6 حركت بنابراين صبح ساعت 5:30 بيدار شديم و صبحانه خورديم ظاهرا حال سرپرست خوب نبود و سرپرستي تيم حمله به مهين سپرده شد. ساعت 6:30 از چشمه تلخاب راه افتاديم. مسعود جلودار و يونس عقب دار بودند . مسعود تا آبشار آمد و گفت اصلا حال قله ندارد و راهنمايي تيم صعود كننده را به من واگذار كرد.

گردنه ورزا 3970 متر

ساعت 9:30 به گردنه ورزا رسيديم .پس از استراحتب كوتاه به سمت قله برج حركت كرديم.مسير تا قله از كنار يال تيغه اي مي گذرد و فقط در نزديكي قله يك شيب نسبتا تند دارد. ساعت 11 به برج رسيديم. منظره كاسه غربي خله نو و درياچه زيباي آن كه به درياچه خله نو معروف است بسيار ديدني بود.

كاسه غربي خله نو و درياچه آن

قرار بر اين بود كه تعدادي از بچه هابرگردند و تعدادي هم پس از گذراز روي تيغه هاي ژاندارك به خله نو برسند. مهدي  و علي سنگنوردان خوبي هستند و خيال مهين و من از بابت تيغه ها راحت بود فقط مشكل اين بود كه مسير را نرفته بودند.با آمدن امير كه از سركچال آمده بود ديگر مشكلي نبود. براي رسيدن به تيغه بايد سه تا كله قندي را  رد كنيم كه اولي تراورس چپ دارد و دو تاي بعدي تراورس راست دارد تا به تيغه ها  برسيم. تعدادي از بچه ها قبل از تيغه ها برگشتند. مهدي جلو رفت و پشت سرش  مريم قرار براين شد كه مهدي بعد از عبور بچه ها را حمايت كند.فقط بهمن كه تجربه  سنگ نداشت و خانمها با حمايت رد شدند .

علي مهدي و بهمن

پس از عبور از تيغه ها با تراورس دامنه  هاي غربي خلنه كوچك در ساعت 12:45 به  خله نو بزرگ رسيديم. پس از گرفتند چند عكس يادگاري و استراحتي نسبتا طولاني در ساعت 13:30 به سمت گردنه ورزا حركت كرديم. هر لحظه بر تراكم ابرها افزوده  مي شد و احتمال بارندگي وجود داشت.

دوست خوبم امير و خودم

بعد از پايين آمدن از شن اسكي به كاسه شرقي خله نو رسيديم و در ساعت 14:15  به كردنه ورزا رسيديم. آسمان كاملا تيره شده بود و هر لحظه امكان بارندگي و خطر  صاعقه وجود داشت بنابراين به سرعت به سمت آبشار حركت كرديم. به آبشار كه  رسيديم بارش آغاز شد من و امير جلو بوديم و سرعت خود را به چادر ها رسانيدم  ولي كاملا خيس خيس. فقط دعا مي كردم پلار داخل كوله خيس نشده باشد. به  چادر ها كه رسيديم باران قطع شد ساعت 16:30 بود لباس ها همه بچه ها خيس  بود . لباسم رو عوض كردم و كاپش پلار پوشيدم. من از گشنگي داشتم مي مردم بساط نهار را به پا كرديم . بعد از نهار ساعت 17:30 به سمت لالون حركت كرديم .ساعت ۱۹ به لالون رسيديم و با ميني بوس به سمت تهران حركت كرديم.با تشكر از آزاده و مسعود و مهين.
 ............................

صبوري در سپهر لاجوردي از شاه البرز مي گويد...

گزارش سعيد صبور را بخوانيد از شاه البرز.