کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

 
پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٥  

يلدا بازي

 محسن منو به دعوت كرده و تهديد کرده که اگه در يلدا بازي شرکت نکنم اون دنيا جلومو ميگيره ! به محسن گفتم مي نويسم اما سر فرصت . حالا دو هفته گذشته ديگه بهانه اي ندارم و بايد در يلدا بازي شرکت کنم.

اما نحوه ي بازي بدين قراراست: "کسي شروع مي کنه و 5 نکته از چيزهايي که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمي دونند مي نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفي مي کنه.  اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايي که کمتر کسي در مورد شخصيت اون ها مي دونه را مي نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفي مي کنند و همين جوري ادامه پيدا مي کنه."

خوب اين هم پنج نکته از چيزهايي که احتمالا خيلي ها از شما دوستان در مورد من نميدونستيد:

1.محسن يعني پاك و تولدم همراه با دردسر بوده؛ تو شناسنامه من نوشته اند "متولد هفتم اردي بهشت ماه 1357" ,اما يادشون رفته كه بنويسند در شب سياه حكومت نظامي ! .

2. اصولا دوست ندارم كسي را آزرده خاطر كنم و اگر خواسته يا ناخواسته دل يه نفري رو بشكونم؛ حتي اگر مقصر نباشم تا زماني كه ازش دلجويي نكنم , عذاب وجدان دارم و پشت سر هم بد مي آورم.

تا تواني دلي بدست آور 

                     دل شكستن هنر نمي باشد.

3. ناگفته هاي بسياري از زمان دانشجويي ام دارم كه گوش مخملي شدنم براي اولين بار مربوط به همان دوران است. بعد از سالها چند وقتيست كه هوش و حواس درست و حسابي ندارم....

4. مي گويند سيزده بدر نحس است و شايد كمتر كسي تجربه اش كرده باشد. ولي اين نحسي در زمان خدمت گريبان گير من شد! در شب سيزده بدر سال 80 افسر نگهبان آشپزخانه پادگان بودم گروهبان نگهبانم از شهرستان نيامده بود و من مجبور بودم بجاش پاس بدم.دست آخر صبح بخاطر يك حلب 5 كيلويي روغن كه ظاهرا گم شده بود 1 روز بازداشت شدم و 3 روز هم اضافه خدمت خوردم.

5. به طرز وحشتناكي قلقلكي هستم و خيلي هم خوش خنده.
گاهي اوقات هم عصبي، تلخ ،  خودخواه ، بي تفاوت و بي احساس .(البته فقط گاهي)
ولي هميشه پر شور و پرانرژي ،  عاشق هيجان و خلاصه كلي مثبتم....!

در پايان اين بازي خطرناك هم هست، بايد احتياط  كرد .ما كه لو رفتيم اما بچه ها شما مواظب باشيد. 

و اما دعوت شدگان به يلدا بازي : ميثم ، آويسا ، حميد ،اشرف و آذرخش  . 

زود باشيد بنويسيد مي خواهم پي نوشتم رو اضافه كنم.


پي نوشت :

1) آذرخش اولين نفري كه يلدا بازي شو نوشته:


1-احساسات متضاد که باعث میشه سردرگم بشی ولی نذاری متوجه بشن !! مگر کسانی که از خط قرمزت رد شدن!!!

۲- من از هر گونه جانور موذی - سوسک و مارمولک و خر مگس و... - بدم می آد به ویژه اگه سوسک بالدار باشه !! سرتون نیومده خوب !! چند تا ماجرا دارن که میخواستم بعدنا هر کدوم رو جداگانه بنویسم اما .. ( امان از دست این اما ها )**** جیـــــغ زدم ، جیــــغ کشیدم !!! صدام تو  تمام خونه درازمون پیچید !! همه وحشت زده پریدن تو اتاقم !!! که دخترجانشون چی شده؟؟؟

- هیچی ، یه سوسک بالدار - احتمالآ از حیات پشتی اومده بود تو اتاقم !

((((( تو پرانتز بگم که من احتمالآ از دزد نمیترسم ، اما سوسک !!! ثابت کردم اینو ! این یکی رو دیگه بعدآ میگم ! کسی هم تو این مایه ها باهام شوخی نمیکنه ، تا حالا که شوخی ای نشده!))))).

 ۲)حميد من يه بدعتي نو گذاشتم و اون هم دعوت تلفني از حميد (ارغواني تيره) دوستي كه مدتهاست با وبلاگش دوست نيست و  نمي خوام دوباره وبلاگش رو راه بياندازد ... و با خواهش من  يلدا بازي شو در كامنتينگ من نوشته:


1 - تو دوران تحصيل البته تا قبل از دانشگاه هميشه شاگرد اول بودم و معدلم هم هميشه نوزده به بالا بود ... البته به جز دو سال آخر دبيرستان که در بعضي مقاطع به حول و حوش 17 هم رسيد ... ولي در همه اين سالها کمترين نمره اي که مي گرفتم انضباط بود ... يادمه که امتحانات معرفي سال چهارم دبيرستان معدلم نزديک 19 بود ولي نمره انضباطم 8 شده بود .... خلاصه يکي دو هفته کارم شده بود التماس به مدير و ناظم دبيرستان که بابا حداقل انضباطم رو بديد 12 تا معرفي بشم ...
 3 - آدم کم رويي نيستم به هيچ وجه ولي بلد نيستم ارتباط برقرار کنم با اطرافيان ... خصوصا با خانمها ... بارها شده که از کسي خوشم هم اومده ولي چون نمي دونم چي کار بايد بکنم از خير جلو رفتن و عنوان کردنش گذشتم ... همينه که با اين سن و سال هنوز يالغوزم ...:) ...
 4 - به خانواده ام خصوصا پدر و مادرم علاقه شديدي دارم ... تا به حال نشده که بي خبري ام از ونها حتي به يک روز هم برسه ... حتما در مسافرتهام روزي يک يا دوبار رو بهشون زنگ مي زنم ... و فقط به همين خاطر هم بود که موبايل خريدم ...

ادامه اش رو در كامنتينگ همين پست بخونيد.