کلاهه

Never give up on anything.Go over,go under,go around,or go through.But never give up.

کویر...
دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥  


عریان بود و داغ و نرم.تنها دو رنگ بود که در افق به هم می رسید
رنگ زمین و آبی آسمان و دیگر هیچ.
ابهتی وحشت انگیز داشت آنگاه که فرسنگها فرسنگ نه آب بود و نه گیاه
نه انسانی و نه جانداری
فقط تو بودی و تو و مقیاسی برای تنهایی انسان
تنها باد بود که زوزه می کشید بر این برهوت
و تنها لحظه ای بود که به هیچ نمی اندیشیدی جز خویش
نگاهت از آفتاب زخم می خورد و پاهایت از شنزار داغ افگار می شد
شبها ولی وقتی بر پهنه گرمش غلت می زدی و به آسمانش چشم می دوختی
دلت هوای پرواز داشت که ستارگانش نزدیک بودند و سقف آسمانش کوتاه
دانه های شن را که از لابلای موهایت می تکاندی
دوست داشتی دوباره بر نرمی ماسه ها فرو روی چون دریا
طبیت عریان بود و زیبا و یا زیبا بود و عریان
و آتش چه زیبا بر این زمینه ظلمات نور می ریخت
تخیلت آنقدر جولان می داد که ندای غیب می شنیدی
و دلت آنقدر برای خودت تنگ می شد که عاشقانه بر کنارش می کشیدی
کویر مهلتی زیبا بود که به خود می دادی در واافسای زنده بودن
و تو بعد از کویر دیگر تو نخواهی بود
چون چشمانت آموخته اندزیبایی عریانست.
طبس زمستان 85

از وبلاگ سعید